تضاد در مثنوي شريف


یادداشت |

 

 محمد رضا ايزد

                               

اين جهان جنگ است کُل، چون بنگري

 ذَرّه با ذره، چودين با کافري

اگر باشگاه ژرف و دقيق و عميق بررسي کني خواهيد ديد که اين جهان سراسر جنگ و نبرد است و عناصر وجودي آن در نبرد دائمي اند  و همه ذرات جهان خواص متضاد با يکديگر   دارند و مانند مومن و کافر باهم مي‌جنگند. جهان مادي پر از تضاد و کشمکش است. و جهان با همين تضاد و درگيري پابرجاست. اما آنچه که مي‌تواند تضاد ميان انسان‌ها را برطرف کند و صلح و آشتي حاکم سازد اين است که انسان بر تضادهاي   دروني خود پيروز شود و نفس خود را مهذب گرداند. (بيت 36 دفتر ششم)

آن يکي   ذره همي پَرّد به چپ            

ذره يي بالا و آن ديگر نگون       

و آن دگر سوي يمين اندر     طلب

جنگ فعلي شان ببين اندر    رُکون

ذره‌اي براي رسيدن به مطلوب و کمال خود به طرف چپ مي‌رود و ديگري سوي راست، يکي بالا مي‌پرد و ديگري پايين حرکت مي‌کند و همين حرکت و تضاد باعث سکون و آرامش طبيعت مي‌باشد. يعني پديده‌هاي طبيعي به ظاهر صاف‌اند در حالي که هر لحظه در حال تصادم و تضارب و نبرد و از منظر ديگر شنوا و بينا و هوشيارند.

جمله ذرات عالم در نهان          

ما سمعيم و بصيريم و هُشيم       

با تو مي‌گويند روزان و شبان

با شما نامحرمان ما خامشيم

همه ذرات در عالم طبيعي روز و شب اعلام مي‌کنند که ما مي‌شنويم و مي‌بينيم و هوشيار و آگاه هستيم و اگر با ديده عميق تعمق و تعقّل کني به تو مي‌گويند که ما ساکن    و کرو لال نيستيم و با شما انسان‌ها که نامحرم و بيگانه با من هستيد، تصور مي‌کنيد که ما خاموش و ساکتيم در صورتي که اينگونه نيست. پس اين جهان سراسر شعور و حرکت و تضاد ذره‌اي با ذره‌اي ديگر است.

جنگ ما و صلحِ ما در نور عين           

نيست از ما، هست بَينَ اصبعين

اگر از ديدگاهي روشن به جنگ‌ها و صلح‌هاي ما نگريسته شود. معلوم مي‌گردد که اين پديده‌هايي متضاد هيچکدام از ما نيست، بلکه از لطف و قهر الهي ناشي شده است.   به عبارتي ديگر اگر با ديده باطني به تضاد حاکم بر طبيعت نگاه کني همه را از جانب حق خواهي يافت و اگر با ديده‌ي ظاهر بنگري مخلوقات را منشا    اصلي حرکات و سکنات خواهي دانست. مولوي در بيت 2777 دفتر سوم نيز در مورد بين اصبعين به حديثي اشاره دارد که مي‌گويد: همانا دل‌هاي آدمي زادگان ميان دو انگشت خداوند است و او هر طور خواهد، دگر گونش مي‌سازد و منظور از دو انگشت (=اصبعين) صفت جلال و جمال خداوندي است يعني دل مومن ميان دو صفت از صفات متقابله‌ي قبض و بسط و فَرح و غم و هدايت و ضلالت است. به عبارتي ديگر دو انگشت يکي انگشت لطف الهي و ديگر انگشت قهر الهي است که دل را دچار قبض و بسط مي‌کند.

جنگ طبعي، جنگ فعلي، جنگ قَوْل          

در ميان جزوها، حربي ست هَوْل

جنگ ميان طبايع متضاد و جنگ افعال و اقول متعارض در ميان اجزاي اين جهان، جنگ هولناکي است. خوي و طبيعت آدم‌ها و رفتار و گفتار متضاد آنها باعث گستره‌ي اين جنگ دروني و بيروني انسان در کره خاکي گشته است.

مولانا در اين بيت به حاکميت اصل تضاد در جهان مي‌پردازد و مي‌گويد: تضاد در ميان پديده‌هاي جهان امر تصادفي نيست بلکه به عنوان يک اصل مسلم است. بنابراين دوام و قوام جهان مبتني بر اصل تضاد دانست. چنانکه هم طبع پديده‌ها و عناصر طبيعي متضاد است و هم طبع انسان‌ها، همينطور گفتار و رفتار آنها متضاد است.

اين جهان زين جنگ قايم مي‌بُوَد                 

در عناصِر، درنگر، تا    حل شود

اين جهان طبيعي بواسطه همين جنگ برپا و استوار است و اگر باور نداري و قبول نداري، پس به عناصر اربعه نگاه کن تا متوجه اين جنگ بشوي.

چار عنصر، چار اُستون قوي است          

که بديشان سقف دنيا مُستوي است

عناصر اربعه مانند چهار ستون     نيرومندي است که سقف جهان برآن استوار شده است. عناصر اربعه در نزد قُدَما، عبارت بود از چهار عنصر اصلي که مدار وجود کائنات و جهان مادي برآن قراردارد. اين چهار عنصر عبارت‌اند از آتش و آب و باد و خاک. بنابراين جهان موجودات از اين چهار عنصر اصلي تشکيل شده است. و طبع اين عناصر نيز با يکديگر تضا دارند.

هر ستوني   اِشکننده‌ي آن دگر                      

اُستن آب اِشکننده‌ي آن شَررَ

هر يک از اين چهار ستون، ستون‌هاي ديگر را مي‌شکند. يعني هر يک از اين عناصر با طبع ديگر عنصر تعارض دارد.

به عنوان مثال آب، ستون آتش را مي‌شکند يعني عنصر آب، عنصر آتش را محو مي‌کند.

پس بنايِ خلق   بر اضداد بود             

لاجرم ما جنگيم    از ضُرّ و سود

يعني بنا و اساس آفرينش اين دنيا بر عناصر متضاد است و اين دنيا محل جنگ و کشمکش است نه محل آرامش وآسايش و راحتي.

پس نتيجه مي‌گيريم که بنياد خلقت بر اضداد استوار است و ناچار ما نيز به سبب سود و زيان با يکديگر در تضاد و تنازع به سر مي‌بريم.