سال سخت ريسک ها‌


تیتر اول |

مهران موذني- پنج‌شنبه گذشته، سمينار تخصصي اقتصادي با موضوع «توسعه ايران، دور يا نزديک» برگزار شد. در اين سمينار که به همت سازمان مديريت صنعتي نمايندگي گلستان و پايگاه خبري اقتصاد هيرکان در اتاق بازرگاني گلستان شکل گرفت، صادق الحسيني، اقتصاددان و فارغ‌التحصيل روابط عمومي بين‌الملل از دانشگاه سيراکيوز نيويورک به سخنراني درباره خطرات و ريسک‌هاي حال حاضر اقتصادي، سياسي و اجتماعي جامعه ايران پرداخت. وي در مقدمه سخنانش عنوان کرد: در جمهوري اسلامي ايران همانند تمام کشورهاي در حال توسعه دنيا، هميشه در برهه حساس کنوني قرار داريم. با اين حال، شرايط فعلي ما بسيار خطرناک است. من اسفند پارسال نام سال 1404 را «سال تلاقي ريسک‌ها» گذاشتم. امسال کارنامه حکمراني ما در 5 دهه گذشته به دستمان داده شده است.

 

ريسک ترامپ

الحسيني از رئيس‌جمهور آمريکا به عنوان نخستين و يکي از جدي‌ترين ريسک‌هاي حال حاضر براي کشور نام برد و گفت: ريسک ترامپ براي ما بسيار جدي است. ترامپ در کتاب‌هايش درباره استراتژي خود مي‌گويد: در مقابله با فرد، شرکت و کشوري که  ضعيف‌تر است، بايد ضربه اول را به محکم‌ترين شکل ممکن بزني. از اين رو که رقيبت بزرگ‌تر بودن تو را متوجه شود و دردناکي ضربه‌ات را بچشد. ترامپ نه تنها با ما، بلکه با تمام دنيا چنين کاري کرد. من حتي زماني که مذاکرات به خوبي پيش مي‌رفت هم مي‌گفتم که امکان ندارد ترامپ بدين شکل با ما توافق کند. ترامپ ابتدا ضربه مي‌زند و بعد توافق مي‌کند.

 

اسرائيل و شرايط جديد منطقه

وي از اسرائيل و وضعيت فعلي خاورميانه به عنوان دومين ريسک براي جامعه ايران نام برد و اظهار داشت: اسرائيل و شرايط جديد منطقه نيز ديگر ريسک بزرگ امسال است. اين براي اولين بار در تاريخ اسرائيل است که تعادل سياست خارجه آن به تعادل سياست داخلي‌اش تبديل شده است. اگر روز 7 اکتبر انتخابات برگزار مي‌شد، نتانياهو و حزبش قطعاً رقابت را مي‌باختند. اما پيش از جنگ با ايران، نتانياهو به راحتي نخست‌وزير مي‌شد. او نخست‌وزيري نيست که به اين سادگي بتوانند تغييرش بدهند. چرا که سياست خارجه او در حال حاضر در امتداد سياست داخلي است. سياست خارجه جدا از سياست داخلي نيست. گروه‌هاي داخلي بر اساس منافع داخلي‌شان و اين مسئله که چگونه مي‌توانند ائتلافي در داخل کشور شکل دهند، در سياست خارجه تصميم‌گيري مي‌کنند. در کشورهاي دموکراتيک اهميت دارد که گروه‌ها بتوانند بلوک راي‌شان را گسترش دهند. براي اين امر بايد افکار عمومي را در دست بگيرند و ثابت کنند که توانايي مديريت کشور را دارند. دو سال گذشته نقطه عطفي در تاريخ اسرائيل بوده است. معلوم بود که نتانياهو دست‌بردار نخواهد بود. نه از اين رو که شايد نظام به مذاکره تن ندهد. بلکه به اين خاطر که او نياز به جنگيدن با نظام دارد. در حال حاضر 83 درصد اسرائيلي‌ها از جنگ با ايران حمايت مي‌کنند و اين يعني جنگ از اين جهت براي نتانياهو موفقيت‌آميز بوده است.

 

10 ميليون فقير جديد

من نام ريسک سوم را «10 ميليون فقير جديد» گذاشتم. فقراي جديد به معناي افرادي هستند که پدرشان فقير نبود. يعني مي‌توانست يک ماشين قسطي بخرد. اما خود او نمي‌تواند. فقير قديمي سرنوشتش را پذيرفته است. اما فقير جديد اينگونه نيست. انقلاب ايران در هنگامه‌اي رخ داد که 55 درصد جامعه ايران بنا به تعريف ثابت بانک جهاني فقير بودند. درخشش انقلاب ايران در اين بود که توانست فقر را پس از اتفاقاتي که در دولت‌هاي آقاي هاشمي و خاتمي افتاد، در آغاز دهه 80 به کم‌تر از 10 درصد برساند. اين دستاورد بسيار بزرگي بود که ما نتوانستيم حفظ کنيم...

امروز سطح فقر ما به بالاي 20 درصد رسيده است. طبقه متوسط ايران پس از جنگ هشت‌ساله از 22 درصد به 60 درصد جامعه رسيده بود. در نظر بگيريد که بر خلاف حرف‌هايي که برخي از تحصيل‌کردگان علوم سياسي مي‌زنند، طبقه متوسط حافظ ثبات جامعه است. چرا که طبقه متوسط چيزي براي از دست دادن دارد و منفعت‌برنده حفظ تعادل موجود در اقتصاد است. اما طبقه فقير هر لحظه به دنبال بر هم زدن تعادل موجود در اقتصاد است. من ارديبهشت‌ماه 1401 در مقاله‌اي نوشتم که تا وقتي از هر 4 خانواده در ايران 1 خانوده فقير است، اگر اعتراضي رخ دهد، قطعا خونين خواهد بود. همين اتفاق هم افتاد. آن هم در حالي که موضوع اعتراض حجاب بود. اين يعني بايد يک اعتراض مدني را شاهد مي‌بوديم. حتي سال 1388 هم با تمام تبعاتش اينچنين نبود. چون آن زمان طبقه متوسط 60 درصد جامعه را تشکيل مي‌داد. در نتيجه اين طبقه متوسط نيست که دست به خشونت مي‌زند. بلکه طبقه فقير است. فقراي جديد هر آن کس که پول دارد را مقصر فقر خود مي‌دانند. در سال 1401 مراکز کسب و کارهاي خصوصي و بانک‌ها را آتش زدند. طبقه فقير جديد مترصد فرصت است و هرجا که بتواند لگدي به طبقه موجود بزند، اين کار را انجام مي‌دهد. برايش مهم نيست اعتراضات به حجاب است يا به مسائل اقتصادي. مسئله براي اين طبقه جمهوري اسلامي نيست. بلکه ائتلاف مسلط حاکم است که از عناصر حاکميتي و ما تشکيل مي‌شود. براي اين طبقه مهم نيست که ما نظام را قبول داريم يا خير. در نتيجه، ما بايد براي حل شدن بحران تلاش کنيم. حتي اگر با نظام موافق نباشيم. اين يک بحران ريشه‌دار و بسيار خطرناک براي کشور است.

 

ناترازي انرژي

سال 1404 بحراني‌ترين سال کشور از حيث ناترازي انرژي در سال‌هاي پس از انقلاب است. امسال متوسط مصرف روزانه بنزين کشور 145 ميليون ليتر است. در حالي که متوسط توليد ما 125 ميليون ليتر است و اين يعني کمبود 20 ميليون ليتر در روز. اين کمبود براي تمام انواع انرژي صادق است. مشکل اينجاست که ما بالغ بر 40 سال است که ساز و کار عرضه و تقاضا و قيمت‌گذاري در حوزه انرژي را مخدوش کرده‌ايم. هرجا دولت قيمت‌گذاري انجام دهد، يعني قيمتي بالاتر يا پايين‌تر از قيمت تبادلي گذاشته مي‌شود. عده‌اي هم مي‌گويند برويم پالايشگاه بسازيم. وقتي چنين کاري صرفه ندارد، چرا بايد انجام شود؟ در اين شرايط توليد بنزين در ايران خيانت است. حتي اگر اين 20 ميليون ليتر کسري بنزين را بخواهيم به طور کامل رفع کنيم، به 12 ميليارد دلار نياز داريم. در نظر داشته باشيد که کل سهم امسال دولت از نفت با در نظر گرفتن فروش روزي 1.3 ميليون بشکه در روز، 12 ميليارد دلار است. اين را هم در نظر بگيريد که براي جبران 20 ميليون ليتر کسري بنزين نياز به روزي 500 هزار بشکه نفت داريم. در اين صورت، سال 1408 نفتي براي صادرات نخواهيم داشت. جز شوروي، کوبا و ونزوئلا کدام کشورها چنين کاري مي‌کنند؟ مشکل انرژي در ايران نه به توليد انرژي، بلکه به مصرف انرژي باز مي‌گردد. البته منظور من اين نيست که خودروي برقي توليد کنيم. اين کار مصرف بنزين را بيش‌تر هم خواهد کرد. چندين مقاله در اين باره وجود دارد. در حال حاضر به طور متوسط ماشين‌هاي آمريکا بيش‌ترين ميزان مصرف بنزين را دارند. پس چرا مصرفشان کنترل‌شده است؟ توليد نفت آمريکا هم بيش‌ترين ميزان در جهان است. آمريکا 12.5 ميليون بشکه و ما 3.5 بشکه نفت در روز توليد مي‌کنيم. آيا آمريکا عقلش نمي‌رسد که بنزين و گازوئيل را رايگان عرضه کند؟ يا ما دچار اشتباه شده‌ايم؟ همين مسئله درباره گاز هم وجود دارد. در نظر داشته باشيد که نه نفت، بلکه گاز مزيت استراتژيک ايران است. ما اين مزيت را در 50 سال گذشته به نابودي کشانديم. هيچ فرد جاهلي کل ايران را گازکشي نمي‌کند. ما به اندازه 2.2 درصد از قطر زمين لوله گاز کشيديم. 95 درصد خانوارهاي ايران به گاز دسترسي دارند. در کشور دوم (روسيه) اين رقم 50 درصد است. چرا چنين کاري کرديم؟ درآمد نفت بايد خرج زيرساخت‌هاي توسعه مي‌شد. توسعه زيرساخت‌هاي گاز به معناي صادرات گاز ايران به اروپاست و نه عرضه گاز مجاني در ايران. اين فاجعه سياست‌گذاري انرژي در تمامي دولت‌هاي ماست. ما در زمستان امسال مجبوريم براي 55 روز به 40 درصد ايران گاز ندهيم تا شبکه حفظ شود. همچنين در مصرف برق نيز بايد به مدت 60 روز در 35 درصد کشور خاموشي حکمفرما کنيم. اين يعني ما به کوبا و ونزوئلا تبديل شديم. اما هنوز دردش را حس نکرده ‍‌ايم. براي درست کردن وضعيت فعلي بايد قيمت گاز 100 برابر، قيمت برق 50 برابر، قيمت بنزين 30 برابر و قيمت گازوئيل 200 برابر بشود تا بتوانيم عرضه و تقاضا را به حد مورد نظر برسانيم و مجبور به جيره‌بندي نشويم. اين جيره‌بندي به بنزين و گازوئيل هم خواهد رسيد.

 

تورم بالا و رشد اقتصادي پايين

الحسيني در ادامه به بررسي ريسک‌هاي اقتصادي حال حاضر پرداخت و عنوان کرد: در دهه 90 رشد اقتصادي ما حتي از دهه 60 که درگير جنگ بوديم هم کم‌تر است. رشد اقتصادي اين دهه کم‌ترين نرخ رشد از دهه 40 به بعد است. ترکيه هنگام انقلاب ايران اقتصادي دو يا سه برابر اقتصاد ايران دارد. اين پيشتازي ترکيه بعد از انقلاب بيش‌تر هم شد. ترکيه بعد از جنگ جهاني اول هميشه 10 الي 20 سال از ما جلوتر بوده است. براي اولين‌بار پس از شکل‌گيري ترکيه، موفق شديم در سال 2003 از ترکيه پيشي بگيريم. يعني رفاه مردم ايران براي اولين‌بار از رفاه مردم ترکيه پيشي گرفت. دقيقاً سال اول به قدرت رسيدن اردوغان. ما به مدت 7 سال تا سال 2010 وضعيت بهتري از ترکيه داشتيم. در حالي که در حال حاضر اقتصاد ما نصف ترکيه است. در چنين شرايطي دشمن جرئت مي‌کند به ايران حمله کند. بزرگ‌ترين اشتباه ما در اين 40 سال سياست‌گذاري غلط در اقتصاد بود که موجب وابستگي سيستم اقتصادي کشور به يک دولت ضعيف شد. همچنين نمودار نسبت اشتغال به ما نشان مي‌دهد که اين رقم در دولت آقاي احمدي‌نژاد کاهش و در زمان آقاي روحاني افزايش يافته است. اين نشان مي‌دهد هنگامي که فضاي سياسي و عمومي بازتري ايجاد شود، افراد بيش‌تري خواهان کار کردن هستند. اين آمار ربط چنداني به وجود موقعيت‌هاي کاري ندارد و به تمايل افراد مربوط مي‌شود. همچنين در حال حاضر نرخ مشارکت بانوان در ايران چيزي نزديک به عراق است. در حالي که اين نرخ در عربستان چيزي بالغ بر 2 برابر ماست. اين نرخ در ترکيه، بحرين، بنگلادش، کويت، اندونزي، امارات و قطر که همگي کشورهايي مسلمان هستند، بيش‌تر از ايران است. دهه 90 از حيث تورم نيز بالاترين نرخ را از پس از کودتاي 28 مرداد 1388 دارد. آمار مرکز آمار ايران از تورم نقطه‌به‌نقطه کشور نشان مي‌دهد که تورم در سال‌هاي پس از برجام کم‌تر از 10 درصد بوده و پس از خروج آمريکا از برجام، اين رقم به متوسط 41 درصد رسيده است. در نظر داشته باشيد که علت ايجاد تورم کسري بودجه دولتي است. تورم از دهه 1980 به بعد مانند فلج اطفال است. از سال 1983 به بعد تمام دنيا يک فرمول را براي کنترل تورم پيش گرفتند. کسري بودجه ما در 1404 نشان مي‌دهد که تورم امسال بالاتر از ساليان قبل خواهد بود. مگر اينکه اتفاق خاصي بيفتد. وقتي کسري بودجه داشته باشيم، يا هزينه‌ها را کم مي‌کنيم و يا دزدي مي‌کنيم. تورم نتيجه دزدي است. تأمين مالي کسري بودجه يا از طريق قرض گرفتن از مردم و يا از طريق چاپ پول انجام مي‌شود و چاپ کردن پول همان دزدي است و تورم را افزايش مي‌دهد. همچنين دولت سياست قيمت‌گذاري دستوري را پيش مي‌گيرد و در عين حال که تورم ايجاد کرده، توليدکننده را نيز ورشکسته مي‌کند. هدف ما با اين سياستي که پيش گرفته‌ايم، اعطاي رانت به برخي افراد و نهادهاست. اين را هم بگويم که اين‌گونه نيست که برخي مي‌گويند اگر بودجه حوزه علميه و نهادهاي فرهنگي حوزوي حذف شود، کسري بودجه تأمين خواهد شد. کل بودجه اين نهادها روي هم رفته 1.5 درصد کل بودجه است. اين در حالي است که کسري بودجه ما 36 درصد است. اگر دولت آمريکا هم تصميم مي‌گرفت برق، گاز، گازوئيل و بنزنين را مجاني عرضه کند، به چنين روزي مي‌افتاد. مشکل کسري بودجه در ايران اين است که حاکميت چنين قيمت‌گذاري‌اي بر انرژي انجام داده است. در اقتصاد اگر کسري بودجه از 3 درصد بالاتر رود، بدهي دولتي خاصيت ناپايداري پيدا مي‌کند. کسري بودجه در آمريکا از 3 درصد به 6 درصد رسيده بود. به همين خاطر ترامپ تلاش دارد تا با افزايش درآمدهاي دولت از طريق تعرفه و پايين آوردن هزينه‌هاي آن با اخراج کارمندانش، کسري بودجه را به 4 درصد کاهش دهد. اين عدد در کشور ما 36 درصد است. آن هم در شرايطي که 93 درصد فروش نفت ما به کشور چين است. آن روزي که چين تصميم بگيرد از ما نفت نخرد، هيچ آلترناتيوي نداريم. ما در چنين شرايطي ديگر نمي‌توانيم سياست موازنه منفي را ادامه دهيم. ما ديگر نه پول و نه سرمايه اجتماعي لازم را براي بازي کردن بين ابرقدرت‌ها نداريم. ما بايد سريع‌‎تر به سوي موازنه مثبت مي‌رفتيم تا استقلالمان را حفظ کنيم. ما اشتباهي کرديم که نتيجه‌اش حمله آمريکا و اسرائيل به ايران بود. چرا که هرگز نفهميديم اقتصاد و علوم اجتماعي به چه معناست. در شرايط اقتصادي و اجتماعي اخير، بايد سياست خارجه ما تغيير مي‌کرد. آمريکا اگرچه که شيطان است، اما نبايد فراموش کنيم که شيطانِ بزرگ است. سعدي مي‌گويد: «عدو را به فرصت توان کند پوست/ پس او را مدارا چنان کن که دوست». ما به فرصت براي قوي شدن نياز داريم تا بتوانيم با آمريکا وارد مخاصمه شويم. اما شرايط ما در حال حاضر طوري است که نياز داريم با او مذاکره کنيم. در سنت شيعي و ايراني هيچگاه خلاف اين وجود نداشته است. حتي امام حسين هم قصد جنگيدن نداشت و خطاب به عمر بن سعد گفته بود که حاضر است به خارج از سرزمين‌هاي اسلامي برود. چرا که قصد بيعت با يزيد را نداشت. حتي خواسته بود با خود يزيد صحبت کند. اما عمر بن سعد قبول نکرد. اين روايت مورد تأييد شيعه و سني است. پس از امام حسين نيز هيچ يک از امامان نجنگيدند. همان‌طور که امام حسين هم قصد جنگ نداشت. اما چاره ديگري براي او نماند. ما نيز اگر هدفمان ساختن يک حکومت موفق است، بايد راه مناسبي را براي آن پيش بگيريم و ارتباط بهتري با دنيا برقرار کنيم. اين در حالي است که جاسوسان اسرائيل در ايران و لابي صهيونيسم در آمريکا کاري کردند که ما مورد حمله مستقيم قرار بگيريم. قرارگيري در مقابل حمله مستقيم آمريکا مانع تحقق هدف ما مي‌شود. در چنين وضعيتي بايد شرايط فعلي‌مان را فهم کرده و سياست درستي را متناسب با آن اتخاذ کنيم. لازم به ذکر است اين نشست که از ساعت هشت و سي دقيقه آغاز شده بود تا 14 ادامه داشت و عصر با جشن امضاي کتاب دکتر صادق الحسيني استمرار پيدا کرد.