خلاصه ای از کتاب چرا کشورها شکست می خورند


یادداشت |

  why nations fail the origins of power .prosperity

   دارون عجم اوغلو و جیمز ای رابینسون

 مترجمان: پویا جبل عاملی – محمدرضا فرهادپور /ویراستار: محمود صابری

در روزگاری که به هر دلیل شهروندان وقتی برای کتاب خواندن ندارند باید چاره ای اندیشید تا مردم و بخصوص نخبگان تا حداقل با موضوعات کلی برخی کتابها اشنا شوند تا به همه ی اطلاعات کم عمق دریافتی از رسانه ها عمقی حداقلی داده شود به این لحاظ خلاصه ای از کتاب چرا کشورها شکست می خورند  بحضور خوانندگان گرامی ارائه می شود.

 این کتاب در 560 صفحه توسط نشر دنیای اقتصاد در 1393 به بازار آمده است، کتاب حاضر علاوه بر پانزده فصل حاوی پیش گفتار ویراستار، مقدمه مولفان و مقدمه مترجمان نیز هست و در پایان کتاب کتابنامه و نظرات شش برنده جایزه ی نوبل و چند تن دیگر از متفکران را ضمیمه کرده است. لازم بذکر است از این کتاب دو ترجمه ی دیگر از آقایان احمد عزیزی، محمد نعیمی پور و محسن میردامادی نیز همزمان در بازار موجود است که نشانه ی اهمیت کتاب در دنیای امروز است.

مقدمه

 کتاب چرا کشورها شکست می خورند طبق معیارهای دانشگاهی اثری اقتصادی نیست و باز طبق همین معیارها اثری سیاسی جامعه شناختی حقوقی و تاریخی نیز نیست در عین حال کتابی است بس دقیق و جامع درباره همه ی رشته های علمی، همین ویژگی اخیر است که تحسین عالمان اقتصاد و سیاست و فرهنگ را برانگیخته است. ستایندگان کتاب به تصریح یا تلویح آن را نمونه های درخشان مطالعات بین رشته ای تشخیص داده اند و معتقدند دانشنامه ای کم نظیر در علوم اجتماعی آفریده شده است که به پرسش های بنیادین درباره علل فقر و عقب ماندگی کشورها پاسخ داده است، فوکویاما درباره این کتاب می گوید: این کتاب علت بیماری و عقب ماندگی و غنای کشورها را توضیح نمیدهد بلکه موضوع آن نهادها و سیاست هستند که توضیح دهنده ی وضع موجود هستند. پیتر دایاموند برنده جایزه ی نوبل اقتصاد2010 نیز میگوید: این کتاب نشان میدهد که رژیم های خوب چرخه های فضیلت ایجاد میکنند و رژیم های بد چرخه های رذیلت ایجاد مینمایند، مایکل اسپنس برنده جایزه نوبل اقتصاد 2001 نیز می گوید: کتابی ارزشمند که خواننده پس از شروع آن را زمین نمی گذارد تا به پایان برساند ،کنت جی ارو، گری اس بکر، نایل فرگوسن مولف ترقی پول و... این کتاب و نویسندگان آن را تحسین کرده اند .

مبانی نظری کتاب :

 نویسندگان در صفحه ی 124 کتاب بنیاد نظری کتاب را این چنین بیان مینمایند :"نظریه بنیادی کتاب این است که رشد و رونق اقتصادی به نهادها ی اقتصادی سیاسی آزاد و انتخابی مرتبط است در حالی که نهاد های استثماری معمولا منجر به رکود تورمی و فقر می شود" تمام نمونه ها و بررسی کتاب بر این مبنا گردش می یابد .

خلاصه کتاب

 کتاب با یک مثال آغاز می شود، شهر نوگالس که دو کشور آمریکا و مکزیک آن را به دو بخش تقسیم کرده اند بخشی نوگالس آمریکایی و بخشی نوگالس مکزیکی، در بخش شمالی نوگالس آمریکا یا اریزونا قرار دارد و در بخش جنوبی آن سونورا در مکزیک. در نیمه آمریکایی متوسط در آمد بالا و امید به زندگی بهتر، جرم و جنایت پایینتر ،وضعیت سلامت و بهداشت و جاده ها بهتر و انتخابات دموکراتیک تر از آن سوی در مکزیک است در ر دو سوی دیوار جغرافیایی یکسان و ساخت نزادی جمعیت مشابه است، علل این تفاوت ها در دو سوی دیوار چیست، این یک مثال ساده برای فقر و غنا در جهان است اما در مقیاسی بالاتر نروژثروتمندترین کشور جهان 496 بار ثروتمند تر از بوروندی فقیرترین کشور جهان است براساس آمار بانک جهانی متوسط در آمد نروژ 84290 دلار و بوروندی 170 دلار است چرا ؟ همین چرایی سوال این کتای است در مثالی دیگر کره شمالی و کره جنوبی هستند که شرایطی کاملا متفاوت را نشان میدهند و هر یک به سویی می تازند در سویی سامسونگ و دوو و... شرکتهای معتبر اما در سوی دیگر کوچکترین خبری از رشد و توسعه نیست چرا؟ کتاب همزمان با انقلاب های عربی مشهور به بهار عربی نوشته شده است از این جهت مثالها و نظراتش بسیار بروز و نو است، ریشه های ناخشنودی در این کشورها در چیست؟ سطح در آمد یک مصری 12 درصد یک شهروند متوسط الحال ایالات متحده است یک مصری ده سال کمتر از یک امریکایی زندگی میکند ، 20 درصد مردم مصر در فقر مهلک بسر می برند، مصری ها از نبود آموزش و فساد و نبود آزادی های جهان شمول در رنجند و بدنبال تغیبیر وضع موجودند .

کتاب بدنبال توضیح وضع موجود سه نظریه مطرح در این باره را طرح می نماید و میکوشد با هریک از این نظریه ها این عقب ماندگی را توضیح دهد و سپس خود نظریه نهاد ها را طرح و دفاع می نماید .

1- فرضیه جغرافیا

 این نظریه بشدت مورد اقبال بوده است و براساس ان علت اصلی شکاف بین کشورها ی ثروتمند و فقیر توسط تفاوتهای اقتصادی قابل توضیح است زیرا بسیاری از کشورهای فقیر همانند کشورهای آفریقایی و آمریکای جنوبی در حد فاصل مناطق راس السرطان و راس الجدی هستند در مقابل کشورهای ثروتمند به عرض های جغرافیای معتدل نزدیکترند ، این تمرکز جغرافیایی فقر و غنا جاذبه ای صوری به جغرافیا میدهد که نقطه ی شروع این فرضیه است در این تئوری کشورهای گرم فی النفسه فقیرند زیرا مردمان این کشورها به تنبلی و فضولی گرایش دارند در نتیجه انها سختکوش و خلاق نیستند و همین باعث فقر آنها شده است منتسکیو معتقد بود که افراد تنبل تمایل به حاکم مستبد دارند ، این گزاره علاوه بر فقر اقتصادی می تواند دیکتاتوری را نیز تا حد زیادی توضیح دهد .بخش دیگری از این نظریه می گوید که: مناطق گرمسیری به این علت فقیرند که خاک ها گرمسیری بی مایه اند و قادر به نگهداری مواد مغذی نیستند و کشاورزی گرمسیری فی نفسه نا مولد است ، جارد دایاموند بوم شناس و بیولوژیست تکاملی نسخه ی با نفوذ دیکری از فرضیه ی جغرافیا را نیز طرح می کند او معتقد است نابرابری بین المللی در شروع دوران مدرن پانصد سال قبل در قابلیت های متفاوت گونه های گیاهی و حیوانی ریشه دارد که بر بهره وری کشاورزی تاثیر گذاشتند نمونه های هلال حاصلخیز در خاورمیانه امروزی و قاره آمریکا نمونه های خوبی برای این فرضیه هستند . اما نمونه های متفاوت دیگری هم هستند مثلا چین و هند از موهبت انواع گونه های گیاهی و جانوری برخوردار بودند و در عین حال موقعیت جغرافیایی آنها مشابه اوراسیا بود اما امروزه بیشتر جمعیت فقیر جهان در این دو کشور زندگی میکنند . در مجموع با توجه به نشانه ها و ادله های گوناگون به این نتیجه می رسیم که این نظریه نمی تواند برای کشورهایی مانند زاپن و چین که دوره ای طولانی را در رکود بسر بردند و به یک باره رشدی سریع را اغاز کردند دلایل قانع کننده ای داشته باشد.

2-فرضیه ی فرهنگ

  دومین نظریه بشدت مورد قبول ، نظریه فرهنگ است که شکوفایی اقتصادی را به فرهنگ ربط میدهد. فرضیه فرهنگ، درست مثل فرضیه ی جغرافیا رویه ی متمایزی دارد که حداقل از زمان ماکس وبر مطرح است ، فرضیه فرهنگ صرفا بر مذهب متکی نیست، بلکه بر انواع دیگر اعتقادات ارزش ها و اخلاق نیز تاکید دارد .طرفداران این نظریه معتقدند که آفریقایی ها اخلاق کاری خوبی ندارند و هنوز به سحر وجادو معتقدند یا در برابر تکنولوزی های غربی مدرن مقاومت می کنند و بسیاری نیز معتقدند ،مردم امریکای جنوبی هرگز ثروتمند نمی شوند زیرا فی نفسه بدنبال جادو هستند و به همین خاطر تهیدست مانده اند و البته خواهند ماند . اما در نمونه اغازین کتاب نوگالس بسیاری از جوانب فرهنگی و جغرافیایی یکسان است اما این نظریه درباره چین جوابگو نیست زیرا پیش از این گفته می شد که مردم چین بخاطر متدین بودن به کنفسیوس و بودایی که برای کار و فعالیت مضر هستند توان پویایی و رشد را ندارند در حالیکه اینک می بینیم توانسته اند به رشدی سریع دست یابند. نوگالس یک نمونه دیگر است که فرضیه ی فرهنگ نمی تواند درباره آن توضیح دهد زیرا بسیاری از جوانب فرهنگ شمال و جنوب حصار یکسان است با این حال ممکن است بعضی تفاوت های اشکار در فعالیت ها ،هنجارها و ارزش ها وجود داشته باشد گر چه اینها علل نیستند بلکه نتایج دو مسیر متفاوت توسعه در دو طرف حصارند برای مثال طبق خود اظهاری مکزیکی ها در نظر سنجی ها اعتماد ایشان به دیگران کمتر از اعتمادی است که شهروندان آمریکایی به دیگران دارند همین موضوع در مورد کره شمالی و جنوبی نیز صدق می کند امروزه البته تفاوت شمال و جنوب فرق کرده است اما این تفاوت ابدا علت تفاوت های اقتصادی این سرزمین دو پاره نیست .این شبه جزیره از نظر زبان ، نژاد و فرهنگ به طرز کم سابقه ای شبیه هم هستند بنابر این تفاوت های فرهنگی میان جنوب و شمال مرزهایی که میان دو بخش نوگالس یا دو بخش کره واقع است علت تفاوت سطوح برخورداری و رونق نیست بلکه نتیجه آن است . مساله دیگر فرهنگ اروپایی و غیر اروپایی است ، ایا اروپایی ها بخاطر اخلاق کار و تلقی اشان از زندگی و ارزش های یهودیت و مسیحیت و یا مرده ریگ روم بر دیگران برتری یافته اند ؟اگر چنین است بخش بزرگتری از ارژانتین و اروگوئه در مقایسه با جمعیت کانادا و آمریکا تبار اروپایی دارند اما سطوح عملکرد اقتصادی ارژانتین و اروگوئه چندان مطلوب نیست ، ژاپن و سنگاپور هرگز تبار اروپایی ندارند (مگر اندکی)با این حال همانند اروپا ی غربی پررونق اند.ایا فقر چین در زمان مائو ارتباطی با فرهنگ چین داشت ؟ اگر چنین است پس رشد امروزه چین را چگونه می توان توجیه کرد .

  فرضیه فرهنگ هم امروزه دیگر نمی تواند همه ی جوانب توسعه یافتگی یا عقب ماندگی کشورها را توضیح دهد، البته تفاوتهایی در اعتقادات و ویژگی های فرهنگی وجود دارد ،اما تفاوت های امروزه ی بین نوگالس و دوکره نتیجه ی نهاد ها و دو تاریخ نهادی مختلف است ، نه تفاوتهای فرهنگی بین دو منطقه یا کشور.

3- ففرضیه جهل

    آخرین نظریه عمومیت یافته در باب اینکه چرا بعضی کشورها فقیر و برخی دیگر غنی هستند فرضیه جهل است ، براین اساس علت نابرابری جهانی کشورهای جهان ان است که ملت ها یا حاکمان آنها نمی دانند چطور کشورهای فقیر را ثروتمند نمایند این ایده توسط بیشتر اقتصاد دانان مطرح شده در تعریف مشهوری از لایونل رابینز اقتصاد دان انگلیسی در 1935 ارائه کرد که" اقتصاد علمی است که رفتار انسانی را به عنوان رابطه ی میان اهداف و منابع کمیاب که استفاده های تفاوتی دارند مطالعه می کند " بعبارت واضحتر فرضیه ی جهل بر این منطق استوار است که کشورهای فقیر به این علت که فقیرند که وارد شکست بازار در آنها زیاد است و اقتصاد دانان و سیاستگذاران انها نمی دانند چگونه از دست این شکست ها خلاص شوند و در گذشته به توصیه های غلط توجه کرده اندو کشورهای ثروتمند به ا ین علت ثروتمندند که سیاست های بهتری اعمال کرده اند .

آیا فرضیه ی جهل می تواند نابرابری جهانی را توضیح دهد ؟ ایا می توان گفت کشورهای آفریقایی به این علت فقیرتر از باقی جهان هستند که رهبران انها تمایل دارند همان بینش های اشتباه را در اداره کشور بکار ببرند در حالی که رهبران اروپای غربی از مشاوران بهتری استفاده برده اند ،اما موارد بسیاری هست که این فرضیه را تایید نمی کند مثلا آیا افول اقتصادی که گریبان غنا را پس از استقلال گرفت ناشی از جهل بود ،کیلیک اقتصاد دان بریتانیایی دقیقا مشکلات غنا را ثبت وضبط کرده است ، در نوشته های او اشکار است که مشکل جهل حاکمان و برنامه ریزان نبوده است بلکه آنچه باعث انجام این برنامه های اشتباه بوده است حمایت سیاسی و بقای رژیم غیر دمکراتیک بوده است ، سوء مدیریت ها را نمی توان به پای چهل گذاشت گذشته از این اگر مشکل جهل بود رهبران بسرعت مسیرهای تازه را می آموختند ، آیا رهبران آمریکا از رهبران مکزیک بیشتر میدانند . فرضیه ی جهل با فرضیه های جغرافیایی و فرهنگ فرق دارد چرا که این فرضیه به سهولت پیشنهادی درباره این که چطور مشکل فقر حل شود ارائه می دهد اگر ما را جهل فرا بگیرد قانونگذاران و سیاستمداران روشنگر و مطلع می توانند ما را از دست آن نجات دهند و باید بتوانیم با ارائه ی مشاوره ی درست به سیاستمداران و شناساندن اقتصاد خوب به آنها رونق را مهندسی کنیم ، با این حال مانع اصلی برای پذیرش سیاست هایی که شکست های بازار را کاهش میدهد و یا موچب رشد اقتصادی می شوند جهل سیاستمداران نیست بلکه انگیزه ها و محدودیت هایی است که نهاد های اقتصادی و سیاسی جوامع شان پیش پای آنها می گذارند . این فرضیه اگر چه طرفداران بسیاری دارد اما نمی توان پذیرفت که علت آنکه کشورها ان دسته از الگوهای نهادی را که فقیرشان کرده کنار می گذارند این نیست که رهبران جاهل آنها به طور اتفاقی مطلع شده اند یا کمتر در پی منفعت شخصی خویشند یا از اقتصاد دانهای بهتری بهره می برند بلکه علت آن را باید در رفتارهای دیگری جستجو کرد که در ادامه به آن می پردازیم.

  فرضیه نهاد گرایی

  نویسندگان کتاب معتقدند اینک که فرضیه های گوناگون در حوزه توسعه منجر به ناکامی شده است ، نهاد گرایی می تواند راهی برای اصلاح امور باشد ، در این باره کتاب به دو دسته نهاد اشاره می نماید 1- نهادهای بهره کش inclusive institution ( استثماری) و 2- نهادها ی ازاد و انتخابی abstractive institution . منظور از نهادهای فراگیر نهاد هایی هستند که امکان فعالیت شهروندان را در حوزه های مختلف سیاسی و اجتماعی فراهم می آورند در حالی که نهادهای بهره کش یا استثماری در نقطه مقابل قرار دارند و راه عموم را برای ورود به فعالیتهای اقتصادی سیاسی می بندند و این مزایا را در اختیار نخبگان خاص قرار می دهند ، جانمایه این کتاب آن است که هر جامعه ای که در آن نهاد های فراگیر حاکم شده اند آن جامعه راه رشد و رستگاری را پیموده است و برعکس هر جلمعه ای که نهاد های استثماری در آن نضج یافته به فلاکت و بدبختی افتاده است و کتاب با ارائه دادن نمونه های بسیار از چهارگوشه ی جهان سعی در اثبات این مدعای خود دارد .نویسندگان معتقدند کشورها به خاطر وجود نهاد های بهره کش از نظر اقتصادی ناکام می مانند این نهاد ها ،کشورهای فقیر را در فقر نگه میدارند و مانع طی کردن رشد اقتصادی می شوند ،این امر امروز در آفریقا و در کشورهایی مانند زیمباوه و سیرالئون در آمریکای جنوبی در کلمبیا و آرژانتین در اسیا در کشورهایی مثل کره شمالی و ازبکستان و در خاور میانه و در کشورهایی مانند مصر به چشم می خورد تفاوت ها در این کشور ها وجود دارد هم به لحاظ زبانی و هم فرهنگی و اجتماعی و ... اما آنچه در همه این کشورها مشترک است نهاد های بهره کش غیر فراگیر است .

 راه خروج از شکست اقتصادی و سیاسی که کشورهای جهان با آن دست به گریبانند تبدیل نهادهای استثماری به نهاد های آزاد و انتخابی است این فرایند به خاطر چرخه رذیلت( فراگیر شدن عقب ماندگی ) آسان نیست اما غیر ممکن هم نیست ./

خلاصه کتاب از بزرگمهر حکمت