معنايي براي زندگي


یاددداشت اول |

 

احسان مکتبي

زندگي هاي ما غالبا تحت تاثير فلسفه اي براي زندگي نيست  و به همين خاطر به روش يا سبکي در رفتارها منتهي نمي شود، فهم علت آن هم چندان پيچيده نيست، بخشي از عمر ما در دوران بلوغ و جواني در بند آموزه هاي خانواده وسنتهاي رايج و عادت هاي خانوادگي و فاميلي  مي گذرد  و آنگاه وقتي فرصتي براي تامل و انديشه پيدا مي کنيم، بايد طول و عرض کار را اندازه بگيريم و سپس به يکباره به گردابي از دغدغه ها و گرفتارها پرتاپ مي شويم که بايد با همه آنها کنار بياييم، اين گرفتاري ها چنانچه پشتوانه مالي خانوادگي هم در ميان نباشد بر سر انسان آوار مي شود و ديگر مجال زندگي خردمندانه را از انسان مي ستاند، به اين خاطر بسيار ديده يا شنيده ايم که انسانهاي پا به سن گذاشته اي حتي با مکنت مالي فراوان، از زندگي و روزگار گلايه دارند، زيرا نتوانسته اند آنگونه که دوست داشته اند براي خود زيستي متعادل  دست و پا کنند، بر اين اساس همواره از زندگي و روزگار شکايت دارند. چنين حال و احوالي مانند ويروسي مسري اندک اندک به همه ارکان و شوون زندگي گسترش مي يابد و تمام زندگي انسانها را در خود فرو مي برد. زندگي بدون انديشه ورزي انسان را تبديل به رباتي براي هيچ مي کند. زندگي بدون معنا، انسان را به موجودي فاقد خرد تنزل مي دهد، موجودي که مي خورد تا زنده بماند و زنده است تا کار کند و بخورد و چرخي بزند و بخوابد و باز تکرار همين سير طبيعي و ديگر هيچ، اين ربات هاي انسان نما، فلسفه اي براي بودن و زندگي ندارند و علت آن هم فقر دانايي و انديشه است. جامعه بدون مطالعه و بدون تامل،  تبديل به جامعه اي بي روح و ناتوان مي شود که در مدتي نه چندان طولاني توان نوزايي خود را از دست خواهد داد و خلاقيت و شکوفايي  در آن خواهد مرد. دانايي و تامل هاي طولاني يه انسان ها اين وسعت نظر را مي دهد که در فراز و نشيبها از خود به خود پناه ببرند تا بتوانند خردمندانه گام هاي بعد را بردارند، زيست فيلسوفانه  روشي است که به ما شيوه اي در زندگي پيشنهاد مي دهد تا رفتارها و گفتارهاي ما معنا پيدا کند و در برابر فراز و نشيبها آرامش داشته باشيم به اين خاطر مطالعه و تامل را هيچگاه نبايد از خود دريغ کنيم.

 

صاحب امتياز