به ديگران بينديش!


یادداشت |

علي ميرموسوي

 

چيستي اخلاق و معيار فعل اخلاقي مسئله‌اي است بحث برانگيز با معرکه اي از آراء و نظريه ها. با اين حال بسياري پذيرفته اند که اخلاق با انديشيدن به ديگري و ديگرخواهي تلازم دارد و با خودخواهي ناسازگار. در واقع انسان موجودي است خودخواه و ديگرخواه، اخلاق ناظر به ساحت دوم وجود اوست. از اين رو هنگامي پاي در وادي اخلاق مي گذاريم که از انديشيدن به خود و منافع شخصي فراتر رويم و به ديگري و منافع او بينديشيم. اين همان نکته‌اي است که در شعر " به ديگري بينديش" محمود درويش(2008-1941): شاعر و نويسنده معاصر فلسطيني،  به زيبايي بازتاب يافته است. هر چند سياست با اخلاق سر سازگاري ندارد و در تنش هميشگي با آن است، اما تنش زدايي ميان اين دو تنها در گرو همين نکته است. تنها در صورتي مي توان سياست را به اخلاق نزديک و با آن آشتي داد، که خير عمومي و مصلحت همگاني، جايگزين خير و مصلحت فرد يا طبقه حاکم شود. روسو بر همين اساس مي گفت «در يک کلمه حکومت خوب، حکومتي است که  هميشه حاضر به فدا کردن حکومت به خاطر ملت و نه ملت به خاطر حکومت باشد.» ( روسو، قرارداد اجتماعي، متن و در زمينه متن، ترجمه مرتضي کلانتريان، تهران:آگاه، 1380،ص 264)

 

وأنت تُعِدّ فطورك، فكّرْ بغيرَك 

*لا تنس قوت الحمام

وأنت تُخوض حروبك، فكّرْ بغيرَك 

*لا تنس من يطلبون السلام 

وأنت تُسدّد فاتورة الماء، فكّرْ بغيرَك 

*من يُرضَعون الغيَام

وأنت تعود إلى بيتك، بيتك، فكّرْ بغيرَك 

*لا تنس شعب الخيام 

وأنت تنام وتُحصي الكواكب، فكّرْ بغيرَك 

*ثمّة من لم يجد حيّزاً للنوم

وأنت تحرّر نفسك بالاستعارات، فكّرْ بغيرَك 

*من فقدوا حقّهم في الكلام 

وأنت تفكّر بالآخرين البعيدين، فكّرْ بنفسك 

*قل: ليتني شمعة في الظلام

 

و چون صبحانه‌ات را مي‌چيني،

به ديگران بينديش

*فراموش مکن قوت کبوتران را

و چون به جنگ مي‌روي،

به ديگران بينديش

*فراموش مکن آنان که صلح مي‌جويند

و چون بهاي آب را مي‌پردازي،

به ديگران بينديش

*آنان که ابر مي‌دوشند را از ياد مبر

و چون به خانه‌ات بازمي‌گردي، خانه‌ات،

به ديگران بينديش

*فراموش مکن مردمان چادرنشين را

و چون به خواب مي‌روي و ستارگان را مي‌شماري،

به ديگران بينديش

*آنان که جايي براي خواب ندارند

و چون خود را در استعاره‌ها آزاد مي‌کني،

به ديگران بينديش

*آنان که حق سخن گفتن ندارند

و چون به ديگران، دوردست‌ها مي‌انديشي،

به خويش بينديش

*و بگو: کاش شمعي بودم در تاريکي

 

استاد علوم سياسي دانشگاه