خشونت، مذهب و انسان


یادداشت |

محمد نادري ملکشاه

 

تعصب مذهبي به تنهايي منجر به خشونت نمي‌گردد، حداکثر اينکه ديگر مذاهب را در خود نمي‌پذيرد. اکثر خشونت‌هايي که به نام خشونت‌هاي تعصب مذهبي در تاريخ ثبت شده ريشه در قوميت، سر زميني، منابع و اعمال قدرت دارد که مذهب را ابزار خود قرار دادند تا به اهداف خود برسند.

درباره رابطه تعصب مذهبي و خشونت و عوامل و زمينه‌هايي مانند؛ قوميت، قدرت، منابع و منافع سياسي، کاملاً روشن است، خشونت تحت لعاب مذهبي قابل تأمل و اگر با دقت نگريسته شود کاملا مشخص است که مبتني بر واقعيت‌هاي تاريخي و انساني است.

تعصب مذهبي و  سواستفاده ابزاري از مذهب دو امر کاملا متفاوت مي‌باشد، اگر نتوانيم تفکيک کنيم و يا بپذيريم مشکل از ذهنيت ضديت با مذهب منشا مي‌گيرد و مربوط به روان شخصيت بر مي‌گردد نه تعصب مذهبي.

در بسياري از درگيري‌ها، مذهب پوششي براي منافع سياسي، اقتصادي يا قومي بوده است. تاريخ گواه روشني است:

1- جنگ‌هاي صليبي اگرچه با شعار پاکسازي سرزمين‌هاي مقدس آغاز شد، اما انگيزه‌هاي اصلي آن توسعه قلمرو فئودال‌ها، کنترل راه‌هاي تجاري و انباشت ثروت توسط اشراف اروپايي بوده است.

2- کشتارهاي استعماري در استعمار آمريکاي لاتين يا آفريقا، خشونت‌ها با توجيه تبليغ مسيحيت انجام مي‌شد، اما هدف واقعي چاپيدن منابع، برده‌داري و تحکيم سلطه سياسي بود.

3- جنگ بوسني (1992-1995) درگيري ميان صرب‌هاي ارتدوکس، کروات‌هاي کاتوليک و بوسنيايي‌هاي مسلمان، عمدتاً ريشه در ناسيوناليسم افراطي و ادعاهاي ارضي داشت، نه تفاوت‌هاي دينيِ ذاتي. مذهب فقط محرک هويت‌سازي براي بسيج نيروها بود.

4- درگيري‌هاي خاورميانه بسياري از خشونت‌ها ميان شيعه و سني (مثلاً در عراق) در واقع بازتاب رقابت‌هاي منطقه‌اي(عربستان-ايران) يا اختلافات قومي-قبيله‌اي است که با زبان مذهب بيان مي‌شود.

5- جنگ 8 ساله عراق عليه ايران_ صرف نظر از حزب بعث عراق_ نيز ريشه در قوميت ناسيوناليسم عربي و محدويت جغرافيايي سرزميني مرز آبي و انتقام تحقير و منابع خوزستان داشت تا ريشه اختلافات مذهبي.

6- در امپراتوري عثماني سياست‌هاي تسامح مذهبي يا سرکوب مذاهب، اغلب تابع ملاحظات اداري و حفظ امپراتوري چندقومي بود، نه لزوماً تعصب ديني.

7-  اکثر دولت‌هاي مدرن و برخي رژيم‌ها با تبليغ گفتمان مذهبيِ افراطي، مردم را عليه دشمنان خارجي/داخلي بسيج مي‌کنند تا اقتدار خود را حفظ کنند (مثلاً استفاده طالبان از شريعت براي توجيه حذف رقبا).

همانگونه که در سطور اوليه عرض شد تعصب مذهبي مي‌تواند به شکل انزواگرايي فرهنگي يا عدم پذيرش مذاهب ديگر ظاهر شود (مثلاً تحريم مراوده با پيروان اديان ديگر). اين رفتارها هرچند مشکل‌زا هستند، اما لزوماً به خشونت فيزيکي منجر نمي‌شوند، مگر آنکه با عوامل ديگري ترکيب شوند.

- تحقيقات جامعه‌شناسي نشان مي‌دهد خشونتِ به ظاهر مذهبي، معمولاً حاصل تعامل سه عامل است:

الف- عامل محرک در بحران‌هاي اقتصادي/سياسي (مثل فقر يا تبعيض).

ب- عامل کاتاليزور برخي رهبراني که از مذهب براي هويت‌سازيِ خصمانه استفاده مي‌کنند.

ج- عامل اجرايي گروه‌هاي مسلحي که منافعشان در تداوم خشونت است.

دين و مذهب به ندرت علتِ اوليه و في‌البداهه خشونت‌آفرين است، اما به‌دليل نفوذش در هويت و احساسات جمعي، ابزار قدرتمندي براي توجيه اهداف غيرمذهبي قرار مي‌گيرد.

به قول: مارک يورگنس (جامعه‌شناس اديان):

«خشونتِ مذهبي، سياسي‌ترين شکلِ سياست و مذهبي‌ترين شکلِ مذهب است»

حال اگر بپذيرم چون هرگاه تعصب مذهبي به هر علل ابزاري شده تا خشونت به شکل‌هاي مختلف شدت بگيرد پس عامل اصلي خود مذهب مي‌باشد، اصل را حضور گرفتيد، خوب چرا خشونت انساني را پنهان مي‌کنيد طبق اين منطق انسان مولد خشونت بايد باشد. پس مي‌توان طبق اين نظر نتيجه گرفت، انسان محور اصلي همه خشونت‌هاي بشري است! انسان عليه انسان. به قول هابز: انسان گرگ انسان است. بقيه عوامل تنها ابزار انسان هستند.

بله تعصب مذهبي در خشونت دخيل است مانند همه عوامل ديگر علم و تکنولوژي هم در خشونت دخيل است اما نه صرفا از جانب خودش، بلکه ابزار دست انسان است، خشونتي که توسط تفنگ، تانگ، موشک، هواپيما، بمب اتم و...صورت گرفته عاملش وفق اين نظر علم و تکنولوژي بايد باشد! پس جايگاه انسان کجاست؟

هيچ ابزار يا انديشه‌اي به‌خودي‌خود سرچشمه خشونت نيست، چرا که اين‌ها ذاتاً خنثي و بي‌طرفند؛ اين انسان است که به فراخور اراده‌اش، آن‌ها را با شگردهاي گوناگون به مشت آهنينِ خشم بدل مي‌سازد تا بر گرده ديگران بتازد و به مقاصد خويش دست يابد.

به اميد جامعه عاري از خشونت

دانش آموخته علوم سياسي