قابوس‌نامه


ادبیات |

در بخش پيشين به استفاده‌هايي که  The Walking Drum  (طبل روان) از قابوس‌نامه کره است، اشاره شد.

در اين بخش، به معرفي دومين کتاب انگليسي که از قابوس‌نامه در آن استفاده شده است، مي‌پردازيم.

 

 

 

مريم سعيدي، کارشناس ارشد زبان

 و ادبيات فارسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد آزادشهر

 

کتاب The Stone Woman نوشته طارق علي سومين اثر وي از مجموعه آثار پنجگانه وي در حوزه اسلام است. اين کتاب داستاني تاريخي است که افول امپراطوري عثماني را نشان مي‌دهد. داستان را با اين موضوع آغاز مي شود که اسکندر پاشا سکته کرده است و قادر به تکلم نيست. گويي همين اوضاع باعث شده است که تمام اعضاي اين خانواده گرد هم جمع شوند. طارق علي تصوير شاعرانه اي از زندگي اعضاي خانواده اسکندر پاشا ارائه مي دهد. اعضاي خانواده هرکدام داستان خاص خود را دارند که مجموع با محتواي کل داستان هماهنگي دارد و با هر کدام در نوع خود با مضمون هريک از بخش هاي داستان در هم پيچيده است. هريک از اين شخصيت ها رازها و دردهاي خود را به حالتي اعتراف گونه در خلوت به دامن مجسمه زن سنگي (The Stone Woman) مي ريزند. در واقع، خواننده نگاه عميقي نسبت به احساسات هريک از شخصيت ها بدست مي آورد. تمام داستان از طريق اعترافات اين شخصيت ها آشکار مي شود و شکل مي گيرد. خود طارق علي مي نويسد که داستان من تنها در يک موقعيت رخ مي دهد و از آنجاست که شما مي توانيد فروپاشي اين خانواده پادشاهي بسيار ديرينه را ببينيد (تلات احمد، 2006).  در بخش سوم اين داستان با عنوان The Baron reads an extract from the Qabus Nama on “Romntic Passion”  ممد، برادر بزرگ اسکندر پاشا، و بارون، دوست محبوب وي که ديگر جزئي از اعضاي اين خانواده است، در مورد ريشه هاي فروپاشي امپراطوري عثماني بحث و گفتگويي راه مي اندازند که کتاب قابوسنامه را نيز وارد بحث مي کنند. در اين بخش بارون بخشي از کتاب قابوسنامه را مي خواند. داستان به اين ترتيب پيش مي رود که بارون و ممد در مورد فروپاشي امپراطوري عثماني حرف مي زنند. بعد از حرف هاي نااميد کننده، ممد خطاب به بارون مي گويد که:

مورد اول: ص: 26

… Why shouldn`t I enjoy mu life, this house, my family …

چرا نبايد از زندگي کردن در اين خانه و خانواده لذت ببرم ...

بارون بلند مي خندد.

ممد از او مي پرسد که چرا مي خنديد؟

بارون مي گويد که:

I just recalled the Qabus Nama. When I was translating it into German I found it incredibly dull and commonplace, not worthy of even the slightest attention. I remember thinking: if this is the moral code for the Sultan and his prince, it is hardly surprising that they degenerated so rapidly. Even feeble heads filled with imperial vapors could safely ignore this nonsense. There was, however, one arresting passage. It was headed ‘Romantic Passion’ and I recited it so often to my wayward uncles and cousins that I never forgot the words. I was reminded of it when you spoke of those who are interested only in getting rich. Listen now, old Memed, to the wisdom of the Qabus Nama:

For your part resist falling in love and guard against becoming a lover, for a lover`s life is beset with unhappiness, particularly when he is without means. The penniless lover can never acieve his aims, more particularly when he is elderly; the goal cannot reached except with the aid of money, and a lover not possessed of it will succeed only in tormenting his soul. 

ترجمه فارسي اين قسمت از کتاب:

ياد قابوسنامه افتادم. وقتي که داشتم آن را به آلماني ترجمه مي‌کردم به نظرم بسيار کسل کننده و پيش پا افتاده رسيد، به نظرم مي آمد که حتي ارزش کمترين توجهي هم ندارد. يادم مي آيد که فکر مي کردم: اگر اين کتاب يک کتاب قانون اخلاقي براي سلطان و شاهزاده اش است، تعجب آور است که پس چرا امپراطوري خود آنها اينقدر سريع از هم فروپاشيد. حتي مغزهاي پوک و ضعيف هم که پر از باد و غرور پادشاهي است خيلي راحت از اين کتاب مي گذرند.گرچه بخشي ديگري در همين کتاب هست که آدم را مي گيرد، عنوان اين قسمت در باب عشق ورزيدن است و من اغلب آنرا براي عموها و پسرعموهاي متمرد و سرکشم مي خوانم، طوري که هرگز حتي کلمه اي از آن از يادم نمي رود. وقتي داشتي از کساني حرف مي زدي که فقط به ثروتمند شدن فکر مي کنند ياد اين کتاب افتادم. گوش کن ممد پير، به حکمت و خرد قابوسنامه (زن سنگي، ص 26):

و اما تو جهد کن که تا عاشق نشوي؛ و اگر گراني و لطيف از عاشقي بپرهيز که عاشقي با بلاست خاصه بهنگام مفلسي که هر مفلسي که عاشقي ورزد معاينه در خون خويش سعي کرده باشد خاصه که پير باشد که پير را جز بسيم غرض حاصل نشود (ترجمه به فارسي گرفته شده از اصل متن قابوسنامه ص 80، تصحيح غلامحسين يوسفي).

حالا نوبت ممد بود که بخند.

 ممد گفت:

“To be elderly and penniless is bad enough without being tormented by irrational emotions. There is bad enough that, I suppose. It is true we are getting old, my dear Baron, but I don`t think that the passage you have memorized so ably could affect us in any way. I think even if we should open another bottle to mark the uselessness of the Qabus Nama.”

خود پيري و بي پولي به قدر کافي بد هست، حالا چه برسد به اينکه آدم گرفتار عواطف غيرعقلاني شود و عذاب بکشد. فکر مي کنم حقيقت زيادي در اين حرف نهفته باشد. درست است بارون عزيزم که ما پير مي شويم، اما من فکر مي کنم که متني که شما اينقدر خوب حفظ کردي به هر ترتيب بر ما تاثير داشته باشد. من فکر مي کنم که حتي اگر ما بي پول هم باشيم، بايد از با هم بودنمان لذت ببريم. شايد بايد يک بطري ديگر به افتخار بي ثمر بودن (uselessness) قابوسنامه باز کنيم. 

در قسمت بعد به بررسي تاثير قابوسنامه بر اين دو نويسنده مي پردازيم تا به نتيجه گيري روشني در خصوص تاثير قابوسنامه در زبان و فرهنگ انگليسي برسيم.

بحث

با توجه به آنچه در قسمت قبل در مورد استفاده از کتاب قابوسنامه در دو داستان  Walking Drum نوشته لويس لمور و The Stone Woman نوشته طارق علي شرح داده شد، تحليل مطالب و در نتيجه تاثير قابوس‌نامه به شرح زير ارائه مي گردد:

هر دو نويسنده از قابوس‌نامه در زمينه اصلي يا چارچوب محتوايي بخشي از  داستان خود استفاده کرده اند. لويس لمور در قسمت هاي مختلف حضور کربوچارد در ايران از اين کتاب حرف ميزند (صفحات 138- 142- 316-317- 319) و طارق علي هم بخش سوم کتاب خود را به بحثي درباره قابوس‌نامه اختصاص مي دهد که بي ارتباط با کل محتواي داستان نيست. اما اگر نگاه راوي داستان را به نوعي بيانگر نگاه نويسنده داستان و نوع نگاه و طرز تلقي نويسنده را نشان دهنده تاثيري که بر وي گذاشته است در نظر بگيريم، بدين ترتيب، مي توان گفت که نوع نگاه و طرز تلقي لويس لمور نويسنده کتابThe Walking Drum  نگاهي وسيع، گسترده و مثبت به قابوس‌نامه است زيرا نويسنده از زبان راوي داستان در همان ابتداي حرف اطلاعات درستي راجع به قابوس‌نامه، نويسنده کتاب (تحت عنوان کيکاوس بن ابن اسکندر، پادشاه گرگان، ص، 138) و تاريخ نگارش کتاب ( در سال 1082، ص 138) مي دهد. وي به اين کتاب نگاه پندنامه‌اي دارد آنجا که نظر خود را از زبان راوي داستان بيان مي کند که قابوس‌نامه کتابي است که به تمام جوانب زندگي پسر کيکاوس بن ابن اسکندر به عنوان يک شاهزاده و يک انسان مي پردازد (به نقل از خود کتاب) و اين درست برخلاف آن نظري است که در برخي موارد در مورد قابوسنامه گفته مي شود که کتابي است صرفا براي تربيت کردن پادشاهان، نگاه لمور به قابوس‌نامه نگاهي گسترده است. به علاوه، هنگامي که بخش هاي متعددي از کتاب قابوس‌نامه مثل در انديشه کردن از دشمن، باب بيست و نهم، در آيين و رسم شاعري، باب سي و پنجم، در خدمت کردن پادشاه، باب سي و هفتم،  را در دل متن داستان مي گذارد و آنرا با مضمون داستان به نحوي گره مي زند نشان مي دهد که وي با اين کتاب آشنايي کامل داشته است. وي بلافاصله قبل يا بعد از متني که از قابوس‌نامه نقل مي کند به تاثير گذار بودن اين کتاب اشاره مي کند؛ به عنوان مثال، در بخشي از کتاب که در مورد دشمن حرف مي زند، راوي با خود مي انديشد که تا کنون که پند کيکاوس را به کار نبسته است (به نقل از خود کتاب ص. 138)، در جايي ديگر در، در پند دادن در شعر گفتن با خود مي گويد که حال پسر پادشاه گرگان از اين پند پدر بهره برده باشد يا خير، من نمي دانم. اما من که بهره بردم. اين پادشاه صد سال پيش يا بيشتر از زمان من مرده است، اما پند او هنوز هم مفيد است (ص، 142). بدين ترتيب معلوم مي شود که از نظر وي قابوسنامه کتابي بسيار مفيد است. گويي کتاب قابوسنامه براي راوي داستان وي که به عنوان مترجم، نسخه نويس و مححق به دربار پادشاه راه يافته بوده است همچون کتاب راهنما بوده است؛ گفته خود راوي که دانش پنهاني که تا کنون بدست آورده بودم مرا در جايگاهي قرار داده بود که اگر با دقت آنرا در اختيار داشته باشم، ممکن است مرا به موقعيتي مهم برساند ( ص.316) يا آنجا که مي گويد، تصميم گرفتم يک نسخه از کتاب بسيار عالي پادشاه گرگان، قابوسنامه، را تهيه کنم، هيچ کتاب تا اين اندازه درباره جنبه عملي زندگي به من درس نداده بود( ص.317) اين نظر را تاييد مي  کند، حتي هنگامي که در دربار پادشاه بوده  به گفته خود راوي يکي از اين بخش هاي آخر اين کتاب را که درباره، در خدمت کردن پادشاه حرف مي زند انتخاب کردم که بخوانم، گويي بسيار برايش مفيد بوده است و در جايي ديگر ذکر کرده که در طول سفر به دور اروپا من اين کتاب را بارها و بارها خواندم اينها همه مواردي است که نشان از تاثيرگذار بودن قابوس‌نامه بر لويي لمور و ادبيات انگليسي است.

در مورد کتاب The Stone Woman نوشته طارق علي بايد گفت که اين داستان تاريخي قرن نوزدهم است که چند قرني از زمان قابوس‌نامه مي گذرد. بخش سوم کتاب عنوان The Baron reads an extract from the Qabus Nama on Romntic Passion …  عنواني است که به باب چهاردهم قابوسنامه با عنوان در عشق ورزيدن برمي گردد. همانطور که پيشتر گفته شد، اگر نگاه راوي داستان را بيانگر نگاه نويسنده داستان در نظر  بگيريم و نوع نگاه و طرز تلقي نويسنده را نشان دهنده تاثيري که بر وي گذاشته است، بدين ترتيب، بايد گفت که برعکس لويس لمور و نگاه شفاف وي در برابر قابوسنامه در کتاب وي The Walking Drum ، طرز تلقي طارق علي در داستان در دو ديدگاه نسبتا متناقض با هم نشان داده مي شود.

از نظر يکي از شخصيت‌ها که مترجم است قابوسنامه بسيار کسل کننده و پيش پا افتاده است و حتي ارزش کمترين توجهي هم ندارد. وي معتقد است که اگر اين کتاب يک کتاب قانون اخلاقي براي سلطان و شاهزاده‌اش است، تعجب‌آور است که پس چرا امپراطوري خود آنها اينقدر سريع از هم فروپاشيد. حتي مغزهاي پوک و ضعيف هم که پر از باد و غرور پادشاهي است خيلي راحت از اين کتاب مي گذرند. بدين ترتيب از لحظ عملي و از جنبه پادشاهي و کشور داري - که هدف اصلي نوشتن قابوسنامه بوده است  اين کتاب از نظر نويسنده چندان راهگشا نيست و در مورد داستان هم که به سقوط امپراطوري عثماني بر مي‌گردد نمي‌تواند چندان کارساز باشد. اما از جنبه‌اي کاملا متضاد با موضوع پادشاهي و حکومت، اين نويسنده بعدي ديگري از ديدگاه خود را در ادامه حرف‌هاي بارون نشان مي‌دهد که گرچه بخشي ديگري در همين کتاب هست که آدم را مي‌گيرد، عنوان اين قسمت در باب عشق ورزيدن است. وي ابن بخش را  اغلب مي‌خواند، طوري که به گفته خودش هرگز حتي کلمه‌اي از آن از يادم نمي‌رود (ص: 26). در همان‌جا به اين قسمت از قابوسنامه که و اما تو جهد کن که تا عاشق نشوي؛ و اگر گراني و لطيف از عاشقي بپرهيز که عاشقي با بلاست خاصه به هنگام مفلسي که هر مفلسي که عاشقي ورزد معاينه در خون خويش سعي کرده باشد خاصه که پير باشد که پير را جز بسيم غرض حاصل نشود اشاره مي کند و آنرا حکمت و خرد قابوسنامه مي‌داند که معلوم مي‌شود از نگاه پادشاهي و حکومت اين کتاب را ارزشمند نمي داند ولي در ساير موارد از جمله در باب عشق ورزيدن حکمت و خرد  آنرا ازشمند مي داند. در همين جا شخصيت دوم داستان – ممد- ادامه مي دهد که من فکر مي کنم که متني که شما اينقدر خوب حفظ کردي به هر ترتيب بر ما تاثير داشته باشد اما دوباره نويسنده قطعيت نظري که خواننده در مورد نگاه وي به قابوسنامه به دست مي آورد را با اين گفته که شخصيت دوم داستان مي گويد، شايد بايد يک بطري ديگر به افتخار بي ثمر بودن (uselessness) قابوس‌نامه باز کنيم بر هم مي زند. در نگاه کلي شايد از روي عنواني که خود وي براي اين بخش انتخاب کرده است، يعني در عشق ورزيدن، بتوان گفت که اهميت قابوس‌نامه از نگاه وي بيشتر به موضوعاتي لطيف تر خلاصه مي شود تا پادشاهي و حکومت و موضوعاتي نظير آن. اما همه اين ابهامات زماني روشن شد که نگارنده در مکاتبه اي که با طارق علي نويسنده کتاب  “The Stone Woman انجام داد، و پرسش‌هايي که از وي پرسيده شد، خود ايشان مسئله را روشن کردند و گفتند که قابوسنامه کتاب بسيار مهمي براي پادشاهان و حاکمان اين منطقه  منطقه ايران و عثماني آن زمان - بوده است. امپراطوري عثماني هم از آن استفاده مي کرده اند تا مجموعه احکام و قوانين دربار را تدوين کنند. وي اينطور ادامه دادند که در هنگام تحقيق در مورد پروژه نگارش اين کتاب (The Stone Woman) تصميم گرفتم که قابوسنامه را بخوانم و در کتاب خود از آن حرف بزنم. به اعتقاد وي ارزش اين کتاب در پيچيدگي و فرهيختگي آن است گرچه فقط براي حاکمان است نه مردم.

 

 

نتيجه گيري

در پايان مي توان به اين نتيجه رسيد که قابوس‌نامه از طريق ترجمه به جهان و به ويژه به ادبيات انگليسي و در ميان ادبا و فرهيختگان اين زبان معرفي شده است. همانطور که نشان داده شد اين اثر در دل داستانهاي ادبي انگليسي نيز وارد شده است و به خوانندگان غير حرفه اي هم شناخته شده است. اين کتاب جداي از آنکه در غرب در ژانر ادبيThe mirrors for princes  (آينه پادشاهي) قرار مي‌گيرد و در محافل ادبي غربي شناخته شده است، در چارچوب داستاني متن تبديل به يک مرجع ادبي مي شود و همچون پندنامه اي به آن نگاه مي شود که براي زندگي انسان بسيار مفيد و باارزش است و بدين ترتيب باعث شده است که مخاطب زبان مقصد با زبان فارسي آشنا شود و در اين فرآيند شيفته ادبيات فارسي شود.

 

 

منابع

عنصرالمعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس، قابو سنامه، به تصحيح سعيد نفيسي، نشر وزارت فرهنگ،  1320

عنصرالمعالي كيكاووس ب ناسكندر بن قابوس؛ قابو سنامه، به تصحيح غلامحسين يوسفي، چاپ چهاردهم، نشر علمي و فرهنگي، 

1385

قويم، پروفيسور دکتر عبدالقيوم، ادبيات تطبيقي، انتشارات سعيد، چاپ 1388

محمدي، ابراهيم و امامي، حسن. کارکردهاي ترجمه در حوزه ادبيات ملل با تاکيد بر ادبيات فارسي و عربي. فصلنامه علمي پژوهشي مطالعات ترجمه، شماره سي و سوم، بهار 1390

Ali, Tariq. (2000). The Stone Woman: Islam quintet 3. London: verso. 

Diez, H.F. (1811). Buch des Kabus, oder, Lehren des persischen Kِnigs Kjekjawus für seinen Sohn Ghilan Schach. 

Levy, R. (1951) A Mirror for Princess, the Qabus Nama by Kaikaus ibn Iskandar, prince of Gurgan, translated from Persian, London.

Talat Ahmed (2006). Interview: Tariq Ali Interviewed by Talat Ahmed, socialist review: November 2006 http://www.socialistreview.org.uk/issue.php?issue=311 

 

 

 

 

استان گلستان در سال 1399، طراح و ميزبان نخستين جشنواره ملي داستانک قرآن و عترت بود.

داوران اين جشنواره، نويسندگان نام‌آشنا؛ ابراهيم حسن‌بيگي، عبداصالح پاک و محمدجواد جزيني بودند و سيد مهدي جليلي دبير علمي جشنواره بود.

برخي از آثار اين جشنواره در همين ستون تقديم خوانندگان مي‌شود.

 

خوش به حال آهوها

مهراب اکبري شهپر، قم

 

با تک تيرها از پا نيفتاد. از شيار کوه مثل آهو مي دويد.

نوچه گفت: زدم پاش اما ...

قاچاقچي عصباني بود. گفت: بزن رگبار !

تترررررررق ...

دوباره آهووار جست !

وقتي محاصره شد شلوارش را بالا زدند. پاي مصنوعي اش سوراخ سوراخ شده بود.

مرزبان گفت: «لامصبا ! مين عراقي ها اينقدر داغونم نکرده بود که شما با گلوله کرديد.»

 

 

روزنه

روزنه آخر بسته شد. مُرده گفت: «آخ جوووون راحت شدم!»

 

 

مرا بغل کن و بگذار تا عذاب ببينم

              اويس محمدي، گرگان

         

دلم خوش است که شايد تو را به خواب ببينم

تو را به هيئت اصليت (آفتاب) ببينم

وراي پيکر نابت، تو را به جان قشنگت

تو را چنان که تو هستي، چو ماهتاب ببينم

شبي غريب و سياهم، نگاه کن به نگاهم

 که آسمان دلم را، پر از شهاب ببينم

براي عشق،دوباره، شود که چشم تو را من

به بي‌قراري و اندوه يک حباب ببينم

نخواهدم به جز اين دل که روز پيش تو باشم

شب آرميده کنارت، تو را به خواب ببينم

جهنمي است فروزان درون پيکرت انگار 

مرا بغل کن و بگذار تا عذاب ببينم

اميد حادثه دارم ببينمت به گذاري

براي بودن با خود، تو را مجاب ببينم

 

 

سکان تويي و عرشه تويي،

 بادبان تويي

 

بهمن وليان، گرگان

 

من ناخداي کشتي در گِل نشسته‌ام

سکان تويي و عرشه تويي، بادبان تويي

آن درد محترم که دلم را به خون کشيد

آن چاقوي رسيده‌ي تا استخوان تويي

خار نچيده در دل کوه و کُتل منم

عطر خوش و لعاب گل زعفران تويي

من را ببخش اگر که کنارت هنوز هم

لالمچرا که دلبر شيرين زبان تويي

من در حراج گوشه‌ي بازار مانده ام

من را بخر که مالک و صاحب دکان تويي 

من در کنار نام تو قيمت گرفته‌ام

ارزان قيمتي شده‌ام، چون گران تويي ...

 

 

منجي روياها

علي‌رضا ابري، علي‌آباد کتول

 

با تو هيچ چيز دروغ نيست

جهاني که کنار تو نفس مي‌کشد

از لبخندت يقين دارد

بهار در باغچه کوچک حياطتمان

شاخه‌ها را دوباره سبز مي‌کند

و پرندگان مهاجر

نام تازه‌اي براي خانه مي‌گذارند

شانه‌هايت

آشيانه‌اي‌ست که باد نمي‌شکند

سرزميني که آورده‌اي

جنگ را به ياد نمي‌آورد

وقتي پيراهن صلح به تنت داري

کشتي‌ها با هر پرچمي

از درياها عبور مي کنند

قطارها ديگر

سربازان را بدرقه نمي‌کنند

و کودکان

با دست‌هاي پدرانشان

پارک‌ها را شلوغ مي‌کنند

طاقچه‌ها قاب عکس‌هاي مشکي ندارند

لبخند زنده‌ها از ديوارها آويزان است

مين‌ها را از خاک بيرون کشيده‌اند

تا گل‌ها بي‌صدا برويند

لبخند بزن

رنگين‌کمان

به نگاه تو زنده است

روزي که آمدي

دست‌هايت پرچم افتخار شد

و شاعران

ديگر نه از دلتنگي نوشتند

نه از آوارگي

که با غزل‌هاي عاشقانه‌ات

سپيدي شعر را کامل کردند

 

 

 

آينه‌ها

حسن رستگار، گرگان

هر روز

هر شب

آينه‌ها خلاصه‌تر مي‌شوند

کم مي‌شويم

و يک روز

هر چه به آينه نگاه کنيم

کسي آنجا نيست ...