به یاد مرغ سحر
یاددداشت اول |
با مسوولیت سر دبیر
چهاردهم مرداد ماه سالروز مشروطه خواهی مردم ایران در ۱۲۸۵ شمسی است. یکصد و نوزده سال پیش از آغاز بی قرارهای ملت ما در دنیای مدرن است. ایرانیان در آغاز راهی تازه قرار گرفتند که راهی ناآشنا می نمود و از هر سو جز حیرت و حیرانی به چشم نمی آمد. واژه های تازه و کلمات نو مفاهیم متفاوت با خود به همراه داشت که مردم و نخبگان با آن بیگانه بودند. آزادی، عدالت و مساوات اگر چه در میان ایرانیان غریبه نبود اما مفاهیم تازه ای که با این واژگان با مشروطه به ایران آمده بود برای رعایای ممالک محروسه غریب بود و این غربت، کار را پیچیده می کرد. اگر تا دیروز آزادی برای ایرانیان، آزادی از قید و بند گناه و طغیان بود، امروز آزادی بیان، آزادی مطبوعات و آزادی سیاسی مفاهیمی بود که نخبگان و رعایا درکی از آن نداشتند. اگر تا دیروز از مساوات سخن می گفتند و منظورشان برابری هم کیشان بود، اما امروز مفاهیم دیگری برای مساوات وارد شده بود و آن عبارت بود از برابری همه در برابر قانون به معنای قرارداد اجتماعی، مفهومی برخاسته از اندیشه قرارداد اجتماعی در توماس هابز و ژان ژاک روسو و ارتباط چندانی با مفهوم قانون به معنای قاعده در اندیشه ایرانیان نداشت.
در واقع در مشروطه دروازه های نگرشی نو به دنیا در برابر چشمان ایرانیان گشوده شد که تا آن زمان برایشان معنایی نداشت و برای رسیدن به فهمی مشترک راهی طولانی در پیش بود. این مسیر سخت که تا به امروز نیز برای ما بی قراری آورده است، قربانیان بسیار داشته است. از یک سو آیه اله فضل اله نوری به دار آویخته شد و از جانبی میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل که جان بر سر آزادی و حکمرانی قانون گذاشت.
معروف است که وقتی میرزا جهانگیر خان به دست عوامل محمدعلی شاه به شهادت رسید پس از چندی علی اکبر دهخدا که خود در آن روزگار ستون چرند و پرند را در صور اسرافیل می نوشت، جهانگیر خان را به خواب دید. جهانگیر خان از او گلایه کرد که ما را از یاد برده ای و دهخدا پس از بیداری این ترجیع بند زیبا را برای دوست دیرینه اش شهید راه آزادی و قانون نوشت که:
ای مرغ سحر چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهکار
وز نفخه روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری
بگشوده گره ز زلف زر تار
محبوبه نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار
واهریمن زشتخو حصاری
یا د آر ز شمع مرده یاد آر......
یاد همه آزادیخواهان ایران زمین گرامی باد