انديشه‌هاي نوري سهروردي


یادداشت |

 هادي راشد

 

پرسش آغازين

سهروردي در ديباچه کتاب خود، جايي که سخن از فزوني درخواست برادران (کثره اقتراح) براي نوشتن حکمه‌الاشراق است، مي‌نويسد: «تلتسمون مني ان اکتب لکم کتاباً اذکر فيه ماحصل لي بالذوق في خلواتي و منازلاتي.» (از من مي‌خواهيد آن‌چه را که براي من از راه ذوق در خلوات و منازلات به دست آمده، در کتابي بنويسم). چه چيز از راه ذوق در خلوات به دست آمده است؟

 شيوه‌ي سخن گفتن سهروردي چنان است که گويي، پيشاپيش گوشه‌اي از اندريافته‌هاي خود را براي ديگران بازگفته، آن‌گاه با درخواست آنان براي نوشتن کتاب روبه‌رو شده است. سپس به آنان مي‌گويد، آن‌چه از من مي‌خواهيد در کتابي بنويسم، از راه ذوق پديد آمده است. چيزي که به آگاهي درخواست‌کنندگان راه يافته، و سهروردي دشواري بازگويي آن را به يادشان مي‌آورد (فانّ فيه من الصعوبه ماتعلمون)، درون‌مايه‌هاي به نگارش درآمدني است. آيا در اين‌جا به راستي با دو چيز روبه‌رو هستيم؟: اندريافته‌هاي سهروردي، و آن‌چه به کوتاهي براي ديگران بازگفته است و اکنون از او مي‌خواهند آن‌ها را در کتابي بنويسد. آنان به ميانجي زبان، گفتار و سپس نوشته‌هاي سهروردي با چيزهايي روبه‌رو شده‌ بودند، که خود سهروردي نيز تنها به ياري ذوق در تنهايي و گوشه‌نشيني و بريدن از دل‌بستگي‌ها، به آن پيکربندي زباني و روش بازگويي رسيده بود. اين دوگانگي، پايه‌ي خوانشِ ديباچه‌ي کتاب حکمه‌الاشراق سهروردي است.

 

اندريافتهها

صوفيان بر پايه‌ي باورهاي خود، هم‌واره ميان روش دريافت و شيوه‌هاي بازگويي آن مرزبندي مي‌کنند. ابي‌نصر سراج طوسي مي‌گويد: «العلم متي ما کان في القلب، فهو باطن فيه الي ان يجري، و يظهر علي اللسان فاذا جري علي اللسان، فهو ظاهر ...»؛ علم آن‌گاه که در قلب است، در آن پوشيده است تا هنگامي که به زبان درآيد، و هنگامي که به زبان درآيد، آن علم ظاهر است (اللمع، ويرايش نيکلسون 1914، صـ23).

اندريافته‌ها در زيست صوفيانه، دريافتي دروني از گونه‌ي فروزش ايزدي است. آن را گاه به يادآوريِ هم‌واره (ذکر مدام)، يا آشکارا (دعا) مي‌خواهند و به آن مي‌رسند؛ و گاه، بي‌آن که به يادآورند و بخواهند، به آنان داده مي‌شود. پس اندريافت‌ها، چيزي است، و بيرون آوردن آن، چيز ديگري. اين دوگانگي که مي‌توان نشانه‌ي آن را در سخن سهروردي هم بازيافت، در زيست صوفيانه بسيار شناخته است. عين‌القضات همداني، کنش‌واکنش ميان زبان و دل را به روشني بازمي‌گويد، آن‌جا که دل از زبان بشنود، بسيار مي‌توان نوشت؛ اما اگر زبان را دل به نوشتن برانگيزاند، نويسنده را آن‌هاي شگفت درمي‌ربايد و ديگر نمي‌يارست گفتن يا نوشتن (تمهيدات، صـ16).

 فروزش ايزدي گاه از راه مکاشفه ــ‌فکر، حدس، يا سانح غيبي (م.م.4، کلمة التصوف، صـ136)، و گاه در خواب مي‌رسد. خواب ديدن در زيست صوفيانه يا از گونه‌ي مژده‌ي چيزي ارج‌مند است، يا بيم‌ دادن و ترسانيدن به آن‌چه رخ خواهد داد (التعرف، برگردان فارسي، صـ635). نزد صوفيان، خواب هرچند که ناپايدار است (حالِ خواب، حالِ شک باشد)، ميان حقيقت و يقين مي‌گردد.

 سهروردي خواب را فرآيند اندريافت ايزدي مي‌داند، چنان‌چه خواب‌بين آمادگي آن را يابد، «انواري بر او اندازند ... در حس مشترک روشنايي افتد، روشن‌تر از آفتاب، ... اين نور روشن‌روانان را ملکه شود.» از ديد او، اين فروزش‌ها، نه علم يا صورتي عقلي، که پرتوهايي ايزدي است و روان پاکان را درخشان مي‌کند. سهروردي دانستن حکمت را يکي از پيش‌نيازهاي رسيدن به رده‌ي فر کياني مي‌داند. دارنده‌ي فر، کسي است که خواب و دريافت‌هاي ناگهاني‌اش به بلنداي بالندگي مي‌گرايد (م.م.3، پرتونامه، صـ81).

 نمونه‌اي از اندريافت‌هاي ناگهاني در زيست صوفيانه، گزارش ابن‌عربي از چگونگي گرفتن (خذه و اخرج به إلي الناس) کتاب فصوص و بردن آن به ميان مردم است. ابن‌عربي در گزارشي که از مايه‌هاي ناسازگار تهي نيست، ديدن پيامبرصـ را «في مبشرة أُريتُها» بازمي‌گويد که با خواب ديدن در بيداري، به گونه‌اي که صوفيان از آن سخن مي‌گويند، هم‌خواني دارد. در گزارش ابن‌عربي نيز، ميان فرآيند دريافت چيزي و بيرون فرستادن آن مرزبندي شده است. با اين‌همه او مي‌نويسد کتاب را بي‌کم و کاست (غير زياده و لا نقصان)، بر همگان آشکار ساخته است. پس زبان و شيوه‌ي درست‌انگاري را نيز به او رسانده‌اند. او از القا (رسانش، فما أُلقي إلا ما يُلقي إليَّ) و أُنزل/ ينزل (و لا أُنزل ... الا ما ينزّل)، سخن مي‌گويد؛ اما هنگامي که به شيوه‌ي پيکربندي کتاب در زبان مي‌نگريم، پيوندهاي آن را با انگاره‌هاي پيشين درمي‌يابيم. بيرون از گرده‌ي صوفيان، بسياري سخنان او را نپذيرفتند و بر آن خرده‌ها گرفتند.

 

پژوهشگر ادب فارسي