بيمه‌هاي نابسامان و درمانگاه‌هاي نافرمان


پیام شهروندان |

وضعيت نابه‌سامان و درهم‌ريخته‌ي بيمه و درمان ما چه زماني به‌ سامان خواهد شد و کار و گرفتاري‌هاي بيماران ما چه ‌وقت به ‌راحتي و بدون دردسر به سرانجامي خواهد رسيد؟ در گذشته‌ي نه چندان دور، معقول، دفترچه‌ي بيمه‌اي داشتيم، پزشک نسخه‌اي مي‌نوشت و ما با ارائه‌ي آن به داروخانه، دارو دريافت مي‌کرديم، اما چند سالي‌ست که به پيروي از کشورهاي پيش‌رفته تمام اين امور ديجيتالي شده است و گرفتاري‌ها از همين‌جا شروع شد. به پزشک مراجعه مي‌کني، نسخه‌اي مي‌نويسد، اما تنها نشانه‌اي که از نسخه در دست بيمار است يک کد چهار يا پنج‌رقمي‌ست که کد رهگيري‌اش نام نهاده‌اند و با آن مي‌شود به آزمايش‌گاه رفت تا ازت نمونه‌برداري کنند يا به داروخانه رفت براي گرفتن دارو. حال بماند که در اين سال‌ها چه مقدار از تعهدات بيمه کم شده يا کدام داروهاي ضروري از ليست بيمه خارج شده است. بسيار پيش آمده وقتي به پزشک مراجعه مي‌کني مي‌گويند برق قطع شده و نمي‌توانيم دارويي براي شما ثبت کنيم. بعداً مراجعه کنيد. يا برق هست، اما اينترنت وصل نيست يا سيستم فلان بيمه بالا نمي‌آيد و در واقع قطع است و باز بايد بروي تا روزي ديگر. مسئله اين است که وقتي زيرساخت‌هاي ما آماده‌ي ديجيتالي شدن امور نيست چرا اصرار داريم مثل کشورهايي رفتار کنيم که همه‌ي برنامه‌هاشان منظم و مرتب است و طبق اصولِ از پيش تعيين شده به پيش مي‌رود. وقتي اينترنت ما قطره‌چکاني‌ست و همان هم دم به ساعت قطع و وصل مي‌شود، وقتي در زمستان و تابستان با برنامه و بي‌برنامه برق قطع مي‌شود، چه‌گونه مي‌شود با چنين زيرساخت‌هاي پادرهوايي به درد و گرفتاري مردم پاسخ داد؟ با پُز عالي و جيب خالي؟!

يکي از دوستان که تحت پوشش بيمه‌ي تأمين اجتماعي و بيمار ديابتي‌ست هرسه چهار ماه براي تجديد دارو و آزمايش به درمان‌گاه محل مي‌رود و اگر در آزمايشش مورد مشکوکي داشت به کلينيک تخصصي ديابت مي‌رود تا پزشک دستور تازه‌اي اگر لازم بود بدهد. اين دوست چندي پيش به درمان‌گاه شهرک جامي مي‌رود، اما آن‌جا به علت قطع بودن سيستم تأمين اجتماعي او را نمي‌پذيرند. مسوول پذيرش گفته بود بيش از يک ماه است که سيستم تأمين اجتماعي به‌ طور سراسري قطع است در حالي ‌که غالب مردم چه کارگر و چه کارمند و يا هر شغل و پيشه‌ي ديگر تحت پوشش بيمه‌ي تأمين اجتماعي هستند. اگر سيستم کامپيوتري اين سازمان بيش از يک ماه قطع باشد، تکليف اين‌ همه بيمار در سراسر کشور چه مي‌شود؟ آيا همه‌ي اين بيماران بايد علاوه بر پرداخت ماهانه‌ي حق بيمه، تمام هزينه‌ي امور درماني خود را از جيب مبارک پرداخت کنند؟ آيا مسئول پذيرش درمان‌گاه جامي دروغ مي‌گفت و مي‌خواست دوست بيمار ما را از سر واکند؟ يا واقعاً سيستم سازماني به بزرگي سازمان تأمين اجتماعي قطع بود؟ اين دوست تعريف مي‌کرد که براي چاره‌جويي به مرکز بهداشت رفت. آن‌جا او را به بخش گسترش هدايت کردند تا با خانمي که مسئول اين بخش بود گفت‌وگو کند. آن خانم مسئول ضمن اظهار شگفتي از برخورد بخش پذيرش درمان‌گاه جامي، معتقد بود که آن‌ها در هرحال بايد شما را مي‌پذيرفتند. اين جزيي از وظايف آنان است و براي اين‌ که مسئله را حل کند به مدير درمان‌گاه جامي زنگ زد و توضيحاتي داد و از جمله گفت شما مي‌توانيد از سامانه‌ي خودتان استفاده کنيد و... و به او اطمينان داد که مشکل حل شده و اينک شما را مي‌پذيرند. دوست ما دوباره به درمان‌گاه مراجعه مي‌کند و باز با همان برخوردها مواجه مي‌شود. انگار نه انگار که از مرکز بهداشت موضوع را به آن‌ها تفهيم کرده‌اند. دوست ما از مسئول پذيرش مي‌خواهد که با مدير درمان‌گاه گفت‌وگو کند. مدير هم در تماس تلفني مي‌گويد خودم با ايشان صحبت مي‌کنم. لحظاتي بعد مدير از پله‌ها پايين مي‌آيد، اما به جاي گفت‌وگو با بيمار به اتاق پزشک مي‌رود. همين موقع هم برق قطع مي‌شود و دوست ما حدود 45 دقيقه در تاريکي و گرما منتظر اقدام مدير درمان‌گاه مي‌ماند و پس از اين‌ که حسابي از گرما و بلاتکليفي کلافه شده بود، شروع به اعتراض مي‌کند. با صداي اعتراض او مدير به سالن مي‌آيد و بي‌مقدمه شروع به پرخاش مي‌کند و مي‌گويد شما اصلاً هيچ سابقه‌اي اين‌جا نداريد و ما نمي‌توانيم براي شما دارويي تجويز کنيم. به درمان‌گاه ديگر برويد و در ادامه، گفت‌وگو به بحث و مجادله مي‌کشد و نهايتاً بيمار را با وجود داشتن پرونده و سابقه در آن درمان‌گاه، نمي‌پذيرند. جالب اين‌جا بود که هم مدير درمان‌گاه و هم مسئول پذيرش مي‌گفتند وظيفه‌ي ما فقط مراقبت از بيمار است. دوست ما هرچه از آنان خواست که مراقبت را توضيح دهند، طفره مي‌رفتند. ايشان در نهايت پرسيد آيا مراقبت يعني اين‌که بادم بزنيد تا خوابم ببرد؟ مراقبت خواه‌ناخواه با تجويز دارو همراه است، اما آن‌ها نمي‌پذيرفتند و اين داستان بسيار کش‌دار شد و ادامه يافت که شرحش طولاني مي‌شود و خسته‌کننده... بگذريم. پرسش اصلي اين است که تکليف بيماران و بيمه‌شده‌گان چيست؟ از يک طرف شرکت‌هاي بيمه هرساله بر حق بيمه‌ي دريافتي‌شان مي‌افزايند و از سوي ديگر از خدمات خود مي‌کاهند. هرچند ماه يک‌بار تعدادي از داروها را از چتر حمايتي بيمه حذف مي‌کنند و نيز درصد فرانشيز پرداختي شرکت‌هاي بيمه را کم مي‌کنند و همه‌ي هزينه‌ها را بر دوش بيماران مي‌گذارند. در کجاي دنيا شرکت‌هاي بيمه چنين رفتاري با بيماران دردمند دارند؟ چرا فقط مصرف آب و برق و گاز و بنزين مردم را آن‌ هم بعضاً نادرست و با آمارهاي جعلي با کشورهاي ديگر مقايسه مي‌کنند و از ما انتظار صرفه‌جويي دارند، اما همه‌ي امور کشور و از جمله کار و برنامه‌ي رسيده‌گي به بيماران به افزون‌طلبي و زياده‌خواهي و کسب سود بيش‌تر شرکت‌هاي بيمه ختم مي‌شود، چون دولتي هستند و انحصاري هستند و هيچ‌کس را ياراي رقابت با آنان نيست. صحنه‌اي خالي يافته‌اند و تا مي‌توانند مي‌تازند.

اما تا کي؟