اخلاق سياسي قدرت مدار اموي!
یادداشت |
سيد علي مير موسوي
اخلاق سياسي دست کم سه کاربرد متفاوت دارد: 1. شاخه اي از علم اخلاق که به هنجارها و ارزش هاي اخلاقي مربوط به سياست و رفتارهاي سياسي مي پردازد 2. هنجارها و ارزش هايي که راهنماي عمل و رفتار سياسي اند. در اين کاربرد اخلاق نه به معناي دانش بلکه به معناي خود هنجارها و ارزش هاست. 3. اخلاق حرفه اي سياسي؛ يعني هنجارها و ارزش هايي که رعايت آن براي موفقيت کساني که به اين حرفه اشتغال دارند، لازم است.
مکاتب فکري و ايدئولوژيها بر سر هنجارها و ارزشهاي راهنماي عمل و رفتار سياسي تفاوت و اختلاف نظر دارند. از اين رو اخلاق سياسي آن ها نيز تفاوت و حتي تضاد خواهد داشت. بر اين اساس ميتوان از اخلاق سياسي اموي سخن گفت و ويژگي هاي متمايز کننده آن از اخلاق سياسي علوي را بررسي کرد.
اخلاق سياسي اموي بر خلاف اخلاق سياسي علوي، به جاي اصول اخلاقي بر منطق قدرت تکيه داشت و از نوعي لوياتان مستبد پشتيباني ميکرد که در آن دولت قوي در برابر جامعه اي ضعيف قرار داشت. اين نوع اخلاق به جاي کرامت انسان بر حقارت و بردگي مردم تاکيد ميکرد. سياست اموي بر اين اساس الگويي از حکمراني مبتني بر منطق قدرت، تبعيض مدار، انتصابي و از بالا به پايين و خودکامه را پيشه کرد، که در آن فرمانروا به جاي خدمت به مردم با ادعاي الوهيت و تقدس آنان را در خدمت خود قرار ميداد. اصول اخلاق سياسي اموي را به ترتيب زير ميتوان خلاصه و بيان کرد:
1.تبعيض و نابرابري: در اين الگو عدالت جايگاهي ندارد؛ نظام بر پايه اشرافيت قبيلهاي و برتري نژادي عرب و قريش و تيره اموي استوار است.
2. مشروعيت سياسي: مشروعيت از بالا ( قداست بخشي به قدرت)؛ حاکم، خليفهالله خوانده ميشود و مردم فقط بايد اطاعت و رضايت حاکم را فراهم کنند.
3. پاسخگويي و شفافيت: زمامدار پاسخگو نيست؛ قداستسازي و معصومنمايي خليفه رايج است.
4. خودکامگي و جباريت ساختاري: معاويه سلطنت را به شکل موروثي مستقر کرد و خودکامگي را نهادينه ساخت.
5. رياکاري و خودخواهي: ترويج رياکاري ديني، ستايشطلبي، و سوء استفاده از دين براي تثبيت قدرت؛ حاکمان اخلاقگرا نبودند.
6. نبود نظارت عمومي: امر به معروف و نهي از منکر به حوزهي رفتارهاي شخصي و عبادي محدود شد، و نظارت عمومي بر حاکم حذف شد.
7. حقوق يک سويه حاکم در برابر مردم: رابطهي عمودي و سلطهمحور؛ مردم رعيت مطيعاند، حاکم حق مطلق دارد.
8. بيعدالتي و محروميت اقتصادي: ثروت عمومي دستبهدست در خاندان حاکم ميچرخيد؛ تودهها محروم، خواص خريده ميشدند.
9. اصالت قدرت به جاي صلح: سياست خارجي بر اساس مصلحت شخصي و بقاي قدرت بود؛ اخلاقمحور نبود.
10.خونريزي و خشونت: سرکوب شديد مخالفان (قتل حجر بن عدي، عمرو بن حمق و...)؛ مشروعسازي خشونت با دين.
11. حامي پروري: وفاداري به حاکم معيار انتصاب بود، نه صلاحيت يا تقوا. بزرگان تطميع و آزادگان سرکوب ميشدند.
12. رانت و خويشاوندسالاري: تبعيض قبيلهاي گسترده؛ قدرت در انحصار خاندان اموي و نزديکان آنان بود.
(اين يادداشت بخشي از مقاله در حال انتشار با عنوان اخلاق سياسي علوي و اموي؛ زمينه ها و اصول است.)
استاد علوم سياسي دانشگاه