نسل جديد؛ پايان اطاعت و عبور از والدين


یادداشت |

محمد نادري ملکشاه

 

نسلهاي پيشين به هيچرو نميتوانند نماينده يا ترجمان نسل Z باشند؛ چرا که نه شناخت درستي از اين نسل دارند و نه اشتراکات معناداري با آنها. از سوي ديگر، نسل جديد نهتنها در مسائل اجتماعي هيچ تکيهگاهي به گذشتگان ندارد، بلکه آنان را مانعي در مسير خود ميپندارد. پژوهشهاي انجاميافته توسط دکتر منصور ساعي بهوضوح نشان ميدهد که دغدغه اصلي نسل Z در درجه نخست، عبور از خانواده و نسل پيش از خود است و براي والدين اعتباري قائل نيست. حتي ذهنيت اين نسل بدينسان است که با مرگ آنان، مسائل حل ميشود و از ايشان رهايي مييابند. از سوي ديگر، اين پژوهش بهطور دقيق نشان ميدهد که نسلهاي پيش از Z در فضاي زندگيِ اقتدارگرا پرورش يافتند و در خانوادههايي با ساختار مستبدانه بزرگ شدند؛ تنها ادعا ميکنند و شعارِ دموکراتيک بودن سر ميدهند، ليکن در عمل چنين نيستند. نسل Z ويژگيِ منحصربهفردي دارد: صرف نظر از هوشمندي و آگاهي جهاني و استفاده از ابزارهاي نوين و مدرن، با اين حال با وجود آنکه فضاي مجازيِ فيسبوک، اينستاگرام و توئيتر - دستکم در بُعد ايراني- عمدتاً آکنده از خشونتِ کلامي است (بهويژه توئيتر که سراسر بازيِ توهين و فحش است)، اين امر ناشي از آن است که نسل Z هنوز با گفتوگو و ارتباط، ميانه خوبي ندارد. منتها بسيار کمتر از نسلهاي پيشين به خشونت فيزيکي يا مبارزه زيرزميني تمايل نشان ميدهد. هرگز علاقه يا ميلي به جنگ و انقلاب در اين نسل مشاهده نميشود، به دو دليل؛ نخست آنکه عمده  مطالباتشان متوجه خانواده و والدين است و دوم آنکه بهسبب دلبستگيها و علايق خاص صرفا شخصي خود هستند و هرگز خواستار برهمزدن وضع موجود نيستند، چون از آنچه دارند لذت ميبدند. متأسفانه نسلهاي پيشين، بهدليلِ ناتواني در درک شرايط اجتماعيِ امروز و عجز از تطبيق با تغييراتِ ساختار قدرت و حاکميت، بيهوده به نسل جديد متوسل ميشوند. آنان با ادعاي نمايندگيِ نسل جديد، کلّيتِ نظم اجتماعي را هدف ميگيرند، حالآنکه نسل جديد هرگز خواستار هرجومرج نيست. نسل z در پيِ آرامش و تحقق خواستههاي فرديِ خاصِ خود- آنهم بدون خشونت - است. والدينِ درمانده نيز، از آنرو که در عرصههاي گوناگون پاسخي براي فرزندان خود ندارند، انگشت اتهام را بيشتر بهسوي حاکميت نشانه ميروند تا نسل جديد را برانگيزند که: «عدم موفقيت ما، نتيجه سياستهاي اين حکومت بوده است»؛ غافل از آنکه نسل جديد نهتنها درکي از فعاليت سياسي ندارد، بلکه تمايلي نيز بدان نشان نميدهد. نسلهاي پيشين در پارادوکسِ خدمتِ گذشتهشان به نظام مستقر و خاستگاهِ امروزي فرزندانشان گرفتار آمدهاند و ناگزير، در تضادي معناباخته، فرزندان خود را به مسلخ(مبارزه با حاکميت) دعوت نيکنند! تا از اين تناقض بگريزند.

خشونت در نهادِ نسلي چنان ريشه دوانيده که گريزي از آن نمييابد. رفع درماندگي خويش را در تحريکِ نسلِ جديد معصوم چاره ميجويد و فرزندان اين مرز و بوم را ابزارِ مقاصدِ خويش ميسازد، غافل از آنکه نسلِ جديد بهکلي با انديشههاي نسلِ پيشين آشناست، چرا که کنشِ والدينِ خود را به چشم ديدهاند. اما اين نسلِ درمانده است که متاسفانه با نسلِ Z هيچ آشنايي ندارد. بالعکس حاکميت، برخلافِ نسلِ درمانده، با ويژگيها و خاستگاهِ نسلِ جديد بهخوبي آشناست.البته اين آشنايي به معناي همسويي با خواستهاي نسلِ جديد نبايد تعبير شود، بلکه آگاه است بدين معنا که نسلِ درمانده توانِ بهرهگيري از پتانسيلِ نسلِ جديد را براي رهايي از اوهام و بيماريِ ساديسمِ خويش ندارد.

نسلي در بند گذشته، اينک ميکوشد با بازتوليدِ روشهاي خشونتبارِ دهه60، بنيانهاي نظام سياسي و نظم اجتماعي را متزلزل سازد و نسل جديد را به کامِ آتشِ هرجومرج رهنمون نمايد. حال آنکه بسياري از همين نسلِ درمانده، حتّي سي سال خدمت در دلِ همين نظام را بر پيشانيِ خويش يدک ميکشند و از بارِ مسئوليتِ پاسخگويي گريزي ندارند. براي فرار از خشمِ عملکردِ گذشتهشان، فرزندانِ ستمديده اين مرزوبوم و نظمِ نيمبندِ جامعه ايرانِ عزيز را هدفِ خودخواهيهاي خود ساخته بهگروگانگرفته‌‌اند تا رهايي يابند. در حقيقت، آنان در پيِ تحققِ هدفي پارادوکسيکالاند: در پي بازآفرينيِ وضعيتي به غايت تاريک و تباهاند که در برابر آن، شرايط کنوني همچون سپيديِ ناب و آرامشِ مطلق مينمايد. ذرهاي غفلت، آشوبي سهمگين و هرجومرجي ويرانگر را در پي خواهد داشت.

گذشته چراغ راه آينده است.

آزموده را آزمودن خطاست.

 

 دانش آموخته علوم سياسي