مقدمه اي براي نئواسپاسمانتاليسم علي مومني
یادداشت |
(قسمت دوم)
شعبان بزرگي
آنچه اين مقال را با اهميت تر مي کند، معاصر کردن بينش هاي کنش ورزانه به تحولات ادبي اي است که در مختصات تحولات اجتماعي به وقوع مي پيوندند. شتاب گرفتن پلي فوني در زمينه ادبي ايران ناشي از صفا و مروه اي ست که نهادهاي اجتماعي با توسل به زمينه هاي ادبي به صورت متقابل به اشتراک مي گذارند.
چشمه اصلي همه اين انقلاب ها و تحولات ادبي از دست هاي دريايي نيما بر مزارع حاصلخيز و با پشتوانه ادبيات پاشيده شده بود.
پيش از نيما نيز مي توان تجربيات متفاوت شاعراني که بارقه هاي کوتاه تغيير را از انعکاس شرايط جامعه دريافته بودند به صورت پراکنده و نامتصل با شعر کلاسيک در ايران به حرکت در آوردند.
نارس بودن جامعه نابالغ ايران نشان مي داد که ادبيات در انتظار برآمدن نيمايي ست.
بلوغ و بلاغت ادبي نيما در واقع ناشي از تکامل و تحول اجتماعي شرايطي ست که به پذيرش اين رويداد ثبات بخشيد.
پس از او نيز جريانات متفاوتي از انواع ادبي که نشان از توسعِ نهادهاي اجتماعي بر پايه چند صدايي به مقابله با مونولوگ در ساختار سياسي- اجتماعي برخاسته بود.
در اين مقطع زماني توسعه طلبي نهادهاي اجتماعي در کنار روايت هاي دموکراسي ساز ادبي، به شمار کساني که از اصحاب و شاگردان نيما به حساب مي آمدند، راههاي تازه اي از شعر به روي جامعه گشوده شد.
در چنين وضعيت پر شتابي، با تغييرات قابل توجه در فرم و محتوي، سازه هاي ادبي فراخ تري ساخته شد.....
حجم گرايي يکي از مهم ترين اين سبک ها بود که با رفتار دشمنانه ساختار رسمي و منتقدينِ باري به هر جهت در حد تکنيک تنزل يافت؛ در صورتي که حجم، گونه اي ريشه دار از شعر بود که در تمام سده هاي ادبي در ايران، سنجاق سينه هاي شاعران بالا بلند به شمار مي رفت.
اسپاسمانتاليسم-حجم گرايي- در دهه چهل توانست پل تاريخ روشنفکري ايران را به قبل و بعد از خود تقسيم کند.
رويايي و ديگران که تاب جمع بسته شدن با شاعران به بند کشيده عموما سوسياليستي را در ميدان کنش ادبي ايران نداشتند با گروه کردن خودِ تاريخي شان، تعهد بطئي، آمرانه و روزنامه نالي-نگاري را از تعهد ريشه دار، فلسفي و انديشه ساز کم کردند تا آگاهي راستين ناشي از پلي فوني را رشدي پرشتاب ببخشند.
برنتابيدن اين جمعيت در جامعه ادبي تنها به دوران پهلوي برنمي گردد که پس از انقلاب اسلامي نيز با ضرب هاي بيشتري از جمع کردن هاي پيشين مورد تاخت قرار گرفت.....
حجم گرايي به گونه اي ضرب ابعاد در شعر را وسعت بخشيد که با تاثيرات متقابل بر بافت ها و لايه هاي روشنفکري -کنش هاي ارتباطي في مابين کنشگران- فواصلي از انديشه و تخيل که در تمدن سازي نقش غيرقابل انکاري دارند را وسعت بيشتري بخشيد.
بازگشت هاي ادبي در تاريخ ايران همانند بازگشت هاي سياسي در حکومت ها، مرزي از هسته عصبيت ابن خلدوني ست که عرصه عرضه و تقاضا را هميشه زنده نگاه مي دارد.
جوامعي که چنين مرز نانوشته و نامحدودي را مي شناسند هميشه اولويت و اوليت تمدني را در جهان پرچمداري مي کنند. سلسه وقايعي که همزمان با برآمدن مانيفست حجم در دهه چهل بر جامعه ايران گذشته است؛ عمر اندوهگينانه و پرطمطراق صفحه اي از ادبيات ايران را نشان مي دهد که براي پايايي آن ضروري ست تا شکارگاه انديشه و تخيل ادبي را همچون ساير نهادهاي اجتماعي از پارادايمي به پارادايم تازه رهنمون شد.
ما هميشه در هر پارادايمي، بر روي يک پارادايم پيشين در حرکت هستيم.
هيچ جامعه اي بر يک صورت نمي ايستد و در وسعت بخشي به اين گزاره نيز ادبيات و انواع ادبي مستثني نيستند.
حجم گرايي آنگونه که مورد تقاضاي جامعه روشنفکري-در درجه اول- بود عرضه شد اما جامعه اي که در آن قفل هاي بسته نمي چرخند بسته و بي تحرک مي ماند.
بازگشت هاي ادبي- در معناي گذر از پارادايمي به پادايم نو- مي تواند فرزنداني بزايد که قفل هاي باز ادبي را به جامعه اي که خواستار گشايش است پيوند بزند.
نئواسپاسمانتاليسمي که علي مومني از آن مي گويد، فرزندي ست که بايد تولدش را در تغيير پارادايم جامعه ايران به صورت همزمان جشن گرفت......