پتروشيمي‌هاي خيالي و گندم‌هاي بي‌سرنوشت در گلستان


تیتر دوم |

وحيد دليجه-  سال ‌هاست گلستان ميان رؤياي پتروشيمي و واقعيت کشاورزي سرگردان مانده؛ رؤيايي که بدون مطالعه آغاز شد و سرمايه سهامداران را بلعيد، در حالي که صنايع تبديلي مي‌توانست نجات‌بخش کشاورزي و اشتغال استان باشد. «گندم گلستان را نمي‌خريم»؛ اين جمله‌اي است که اخيراً از زبان برخي مسئولان استان‌هاي تهران و مازندران شنيده شد. اما پشت اين جمله ساده، واقعيتي تلخ نهفته است؛ واقعيتي که به خوبي نشان مي‌دهد گلستان با وجود ظرفيت‌هاي عظيم، به قرباني سال‌ها سوءمديريت تبديل شده است.  استان گلستان سالانه حدود يک ميليون تُن گندم توليد مي‌کند و همواره يکي از قطب‌هاي اصلي تأمين امنيت غذايي کشور بوده است. با اين حال، به جاي برنامه‌ريزي براي استفاده درست از اين ظرفيت، تصميم‌هاي اشتباه و سياست‌هاي مقطعي مسير توسعه استان را منحرف کرده است.  به جاي تمرکز بر صنايع کوچک و صنايع تبديلي- صنايعي که مي‌توانستند مانع خام‌فروشي محصولات شوند و براي هزاران نفر اشتغال پايدار ايجاد کنند- نگاه‌ها به سمت پروژه‌هايي همچون پتروشيمي رفته است؛ طرحي که بدون مطالعه کافي آغاز شد و سال‌هاست سرمايه‌هاي سهامدارانش را بي‌نتيجه بلاتکليف گذاشته است. اگر همين سرمايه به جاي پتروشيمي در صنايع کوچک و تبديلي به ‌کار گرفته مي‌شد، امروز نه ‌تنها سهامداران به مطالبات خود رسيده بودند، بلکه استان گلستان به عنوان قطب کشاورزي کشور، محصولات خود را با ارزش افزوده بالا، قيمت مناسب و بدون نگراني از خرابي و پوسيدگي روانه بازار مي‌کرد و هزاران فرصت شغلي جديد نيز ايجاد شده بود.

در حالي که دولت حتي در تأمين برق خانگي دچار مشکل است، چگونه مي‌توانست آب و گاز چنين پروژه‌اي را فراهم کند؟ افزون بر اين، تهديدهاي زيست‌ محيطي پتروشيمي نيز آينده‌ي سلامت مردم استان را نشانه گرفته است.  اگر صنايع تبديلي در گلستان تقويت شده بود، امروز کشاورزان مجبور نبودند شاهد افت قيمت محصولات و نابودي بخشي از توليداتشان باشند. به جاي انباشت گندم و فسادپذيري آن، مي‌شد فرآورده‌هاي متنوعي توليد کرد که هم ارزش افزوده بالاتري داشت و هم بازار مطمئن‌تري.  با اين حال، مسئولان به جاي يافتن راه‌حل پايدار، به تهديد متوسل مي‌شوند: «اگر تهران گندم نخرد، مرغ نمي‌دهيم.» اين سياست نه ‌تنها به استان ‌هاي ديگر ضربه نمي‌زند، بلکه مستقيماً توليدکنندگان مرغ و تخم‌مرغ در گلستان را متضرر مي‌کند. در واقع، تير اين تهديد قبل از هر کس، به قلب خود استان مي‌خورد.  در اين ميان، بيشترين آسيب متوجه کشاورزاني است که ماه‌ها پاي زمين عرق ريخته‌اند، اما حاصل دسترنجشان يا روي دستشان مي‌ماند يا به قيمتي ناچيز فروخته مي‌شود. واقعيت اين است که گلستان نه از کمبود زمين حاصلخيز رنج مي‌برد و نه از نبود ظرفيت انساني؛ آنچه گلستان را زمين‌گير کرده، سال‌ها تصميم‌گيري‌هاي غلط و بي‌توجهي به ظرفيت‌هاي واقعي استان است. تا زماني که نگاه توسعه‌اي مسئولان از پروژه‌هاي پرهزينه و کم‌ثمر به سمت صنايع کوچک، اشتغال‌زا و پايدار تغيير نکند، گلستان همچنان در دور باطل توليد، خام‌فروشي و زيان کشاورزان گرفتار خواهد ماند.