بدرود پهلوان
یاددداشت اول |
■ با مسووليت سردبير
جهان پهلوان رضا سوخته سرايي قهرمان صاحب نام کشتي ايران که سالها براي ايران افتخار کسب کرده بود دار فاني را در انزوا بدرود گفت. او زاده گلستان بود و نامش افتخاري براي مردمان اين ديار محسوب مي شود. مرگ البته يک پديده قطعي است و به ناچار همه راهي ديار خاموشان خواهيم شد و راهي براي گريز از آن نيست، اما جامعه خردمند بزرگان خود را رها نمي کند، به هر مناسبت يا بهانه اي آنها را به مثابه الگو به نسل نو نشان مي دهد و تلاش مي کند تجربه هاي آنها را از پستوي خانه هايشان به افکار عمومي بکشاند تا جوانترها از ديدار و شنيدن آن تجربه ها هم بهره ببرند و هم به داشتن آنها افتخار نمايند. نمونه اي ديگر بسان سوخته سرايي را بايد از علي محمد مومني قهرمان اهل يساقي کشتي کشورمان در سالهاي دور نام برد که اينک در سکوت و انزوا در گلستان زندگي مي کند. رضا سوخته سرايي از زمره قهرماناني بود که در دوره اي زيست که اقبال آسماني کمتر با او همراه بود، نسل او به تلاطم هاي انقلاب برخورد و پس از آن جنگ هشت ساله باعث شد تا او به آنچه استحقاقش را داشت در عرصه المپيک و جهاني نرسد اما سالها در وزن هاي مختلف کشتي آزاد و فرنگي در جهان و آسيا براي ايران مدال آورد و نام خود را در عرصه ملي ايران جاودانه کرد. ناگفته آشکار است هر جامعه اي که قدر داشته هاي خود را بداند نشان از شعور و آگاهي خود مي دهد، به اين خاطر مي گويند جامعه ثروتمند جامعه اي است که قدر داشته هايش را بداند و جامعه قدر نشناس را جامعه اي فقير مي دانند. قدر امثال سوخته سرايي را بدانيم يا ندانيم آنها مسووليت خود را به بهترين شکل به انجام رسانده اند و رفته اند اينک ماييم و راه مانده تاچگونه ناممان در تاريخ ثبت شود.