دانش‎وري از تبارِ انديشه‌گران ديگر در سوگ کامران فاني


یادداشت |

هادي راشد

 

‎و ما هم‌چنان دوره مي کنيم

‎شب را و روز را

درگذشت کامران فاني، اندوه زيستن را در اين روزهاي تيره و هواي سنگين دوچندان کرد. درباره‌ي او به نيکي نوشته‎اند و بيش‌تر هم خواهند نوشت. اما هيچ‌ يک از اين نوشته‎ها نمي‎تواند تن‎آوري آن چهره‎ي درخشاني را بازنمايي کند، که پيش‎تر خود را در گستره‎ي فرهنگ پنهان کرده بود. ابن‎عربي درباره‌ي ابراهيم نوشته است، چنان پذيراي روح در ذره‎ ذره‎ي جان‎اش بود که او را «خليل» ناميدند. اين سخن با فرهيختگي و فرهنگ‌پذيري کامران فاني، بسيار هم‎آهنگ است. در منش و کنش او، روحِ فرهنگ را با رشته رشته‌ي دانايي تنيده مي‌يابيم.

در سال‎هايي که گرده‌ي ياران دايره‎المعارف تشيع، هفته به هفته مي‎گرديد، کامران فاني، در آغاز دهه‎ي پنجم زندگاني، خرد فروزان آن‎جا بود، از هر سو براي ديدن و بهره‌ جستن از دانش تاب‎ناک او مي‌آمدند. اين اندازه‌ بازديدپذيري آن‌ هم، در جاي‌گاه پژوهش‌گري که کم‌تر مي‌نوشت، و در نوشته‌هاي‌اش نه سوداي ره‌بري گستره‌ي پژوهشي را داشت، و نه، با هياهو سر سازگاري، بسيار شگفت‌انگيز است. با آن‌که فاني از دهه‌ي 1370، به نوشتن روي آورد و گويا بسيار هم نوشت، اما پيش از آن، جاي‌گاه او، در گستره‌ي پژوهش استوار شده بود.

فاني در سال‌هاي 1350ـ1352، کارشناسي ارشد کتاب‌داري را در دانش‌گاه تهران گذراند. نمي‌دانم چرخش از رشته‌ي زبان و ادبيات فارسي به کتاب‌داري تا چه اندازه سرخوردگيِ او را از دانش‌آموختگيِ زبان و ادبيات فارسي بازگو مي‌کرد، هرچه بود، فاني هرگز به روش آموزگاران و استادان دانش‌کده‌ي ادبيات، آن هم در سرِ پاترين روزهايش بازنگشت. او پيش‌تر سرشار از پويايي يک جوينده‌ي شناخت ادبيات، از دانش‌کده‌ي پزشکي روي برتافت و به دانش‌کده‌ي ادبيات رفت، تا آينده‌ي خود را در سامان ديگري جست‌وجو کند. اين چرخش، نشانه‌ي آن است که در دهه‌ي 1340 رشته‌ي زبان و ادبيات فارسي از چنان کشش و جاي‌گاهي برخوردار بود که دانش‌جويان‌اش را نه از ميان برگزيدگان کنکور علوم انساني، حتي از ميان برگزيدگان رشته‌هاي ديگر به خود مي‌کشاند. اين جاي‌گاه، از ميانه‌ي دهه‌ي 1360 پس از بازگشايي دوباره‌ي دانش‌گاه، به راستي دگرگون شد... سرخوردگي فاني را از سنت‌گرايي آزارنده‌ي دانش‌کده‌ي ادبيات، مي‌توان در روي آوردن او به ادبيات نو، شعر نو، داستان نوين ايران، به ‌ويژه نزديکي به غلام‌حسين ساعدي و نامه‌ي الفبا دريافت. بهاءالدين خرمشاهي نوشته است: «اولين مواجههء ما با جهان جديد، مواجهه با ادبيات جديد بود، ... يعني تولدي ديگر فروغ فرخزاد و شعرهاي نيما و هواي تازه و آيدا در آينه احمد شاملو، و زمستان و از اين اوستاي اخوان، و مدير مدرسه و (پنهاني خواندن) غربزدگي آل‌احمد و خواندن مجله‌هاي روشنفکري ... فردوسي و آرش و کتاب هفته و آشنا شدن با نويسندگان و متفکران غرب ...» (فرار از فلسفه، ص227).

 به گمانم بهاءالدين خرمشاهي جايي گفته بود: «کامران هم کام‌راني مي‌کند»؛ محمدسعيد حنايي با يادآوري شکستگي‌اش در عشق روزهاي جواني نوشت، «نه کام‌ران بود، نه فاني»؛ بي‌گمان کامران فاني در زيست فرهنگي‌اش، هم‌آن‌ گونه که مي‌خواست به سر آورد. با آن‌که نزد سياست‌گران هميشه ارج‌مند بود، هرگز به سوي «برخورداري» از شناختگي خود نلغزيد. اين، روش او بود.

فاني در زيست فرهنگي، نمونه‌اي کم‌ياب از پژوهش‌گري ديگر بود، با شورِ بسيار خواندن و دريافتن، بي‌آزمنديِ ديده شدن. در برخورد با هر پرسش تازه‌اي، با يادآوري تنگ‎ناهاي دانايي، با گفتن نمي‌دانم، ... ناگهان درخشش آگاهي را چنان بر روزنه‎هاي تاريک مي‎تابانيد که گفتي، سخن از تنگ‎ناها، سخن از نمي‎دانم را تنها از سر فروتني بر زبان ‎آورده است؛ اما نه، فاني هرگز در بند آن نبود که تنگ‎ناهاي آگاهي را با پرواي فروتني درآميزد.

يادآوري زيست فرهيخته‌ي کامران فاني اگر بتواند به بازسازي الگوي تازه‎اي از دانش‎وري در ميان ما ياري رساند، دست‎آورد بزرگي است.

 

● در پويه‌ي زبان فارسي‌   

https://t.me/OnPersianLanguage/

 

پژوهشگر ادب فارسي