تحليلي بر سخنان قائم مقام نماينده مردم راميان و آزادشهر در مجلس شوراي اسلامي خط پايان کشاورزي سنتي


یادداشت |

ستاره ملکي

 

استان گلستان، که روزگاري سرزمين طلاي سفيد خوانده مي شد، امروز در نقطه‌اي ايستاده است که شايد بتوان آن را خط پايان کشاورزي سنتي دانست؛ دست‌کم اگر مسير سياست‌گذاري و مديريت منابع در همان مدار فرساينده گذشته ادامه يابد. سخنان اخير جمشيد قائم‌ مقام، نماينده  مردم آزادشهر و راميان در مجلس شوراي اسلامي و عضو کميسيون کشاورزي، در گفت‌وگو با برنامه ايران امروز بيش از آنکه هشداري معمولي باشد، زنگ خطري است براي بازخواني آينده امنيت غذايي کشور.

گلستان تنها يک استان شمالي با اقليم معتدل نيست؛ يکي از ستون‌هاي سبد غذايي ايران است. سال‌هاست که 12 درصد از نياز غذايي کشور از زمين‌هاي حاصلخيز  و حالا به ‌شدت آسيب‌ديده، اين استان تأمين مي‌شود. اما قائم‌مقام با صراحتي کم‌ سابقه مي‌گويد اين سهم با ادامه روند فعلي قابل دوام نيست. خاک گلستان که روزي مهد پنبه، گندم و دانه‌هاي روغني بود، امروز زير بار فرسايش شديد خم شده و آب‌هاي زيرزميني‌اش، يکي پس از ديگري، به مرز تهديد رسيده‌اند.

با اين حال، در کنار هشدارهاي مهم او، نمي‌توان از يک نکته ي مهم چشم پوشيد: قائم‌مقام خود نيز از دايره نقد بيرون نيست. او طي سال‌هايي که در ساختار تصميم‌گيري حضور داشته، مي‌توانست زودتر و قاطع‌تر نسبت به همين تخريب‌ها هشدار دهد يا با پيگيري جدي‌تر، مانع بخشي از اين آسيب‌ها شود. امروز که بحران به  اين مرحله رسيده، تذکر دادن به تنهايي کافي نيست. او از تصميم‌گيري‌هاي ناپخته سخن مي‌گويد، اما بخشي از همين تصميم‌ها يا سکوت‌ها در دوره‌هايي رخ داده که او نيز در جايگاه مؤثر بوده است. البته اين موضوع نه خاص ايشان بلکه درباره قريب به اتفاق مديران و مسوولان صدق مي کند،  واقعيت اين است که اگر نمايندگاني مانند قائم‌مقام در سال‌هاي گذشته، طرح‌هاي عملي، سياست‌هاي الزام‌آور و مطالبه‌گري سخت‌گيرانه‌تري ارائه مي‌کردند، شايد اکنون وضعيت استان در چنين موقعيتي قرار نداشت. در کنار انتقاد از وضعيت، لازم است سهم مسئوليت نيز پذيرفته شود و راهکارهاي روشن، دقيق و اجرايي جايگزين کلي‌گويي‌ها گردد.

بخشي از بحران نه محصول تغيير اقليم است و نه نتيجه تقدير محتوم طبيعت؛ بلکه ميراث سال‌ها تصميم‌گيري‌هاي ناپخته و استفاده بي‌محابا از زمين است. زماني که سطح زيرکشت بدون برنامه‌ريزي گسترش يافت، زماني که الگوي کشت با دانش اقليمي و ظرفيت آبخوان‌ها هماهنگ نشد، و زماني که توسعه فقط در زبان سياست‌گذاران اتفاق افتاد، و نه روي زمين واقعي. قائم‌مقام در سخنانش يادآوري مي‌کند که گلستان، دو دهه پيش، قطب بي‌رقيب توليد پنبه بود؛ محصولي که نه ‌فقط ارزش اقتصادي داشت، بلکه صنايع تبديلي و هزاران فرصت شغلي را زنده نگه مي‌داشت. امروز اما آن طلاي سفيد فقط خاطره‌اي در آمارهاي قديمي است.

اين تغييرات پيامدي روشن داشت: برداشت بي‌رحمانه از منابع طبيعي، بدون آنکه برنامه‌اي براي بازسازي آنها وجود داشته باشد. نتيجه آن است که استان در وضعيت بحراني قرار گرفته؛ بحراني که اگر با نگاه ملي و بودجه‌اي کافي مورد توجه قرار نگيرد، مي‌تواند زنجيره امنيت غذايي کشور را مختل کند. قائم‌مقام تأکيد دارد که دولت بايد براي احياي اين زمين‌ها رديف اعتباري ويژه در نظر بگيرد؛ اعتباري که نه در سطح شعار، بلکه در قالب سياست‌هاي عملياتي براي تغيير الگوي کشت و ترويج کشاورزي نوين به ميدان بيايد. با اين حال، اين‌بار انتظار عمومي اين است که خود نمايندگان نيز فراتر از مطالبه‌گري، نقشه ي راه دقيق و قابل اجرا ارائه دهند و از نقد صرف عبور کنند. در چنين شرايطي، پرسش اصلي اين است: آيا مي‌توان آينده‌اي بدون کشاورزي پايدار براي استان‌هاي مولدي همچون گلستان تصور کرد؟ پاسخ روشن است. گلستان، با آنکه امروز خسته و فرسوده به‌ نظر مي‌رسد، هنوز ظرفيت‌هايي دارد که مي‌توانند احيا شوند؛ به شرط آنکه سياست‌گذاري، از سطح واکنش‌هاي روزمره عبور کند و به برنامه‌ريزي بلندمدت تکيه بزند.

هشدار نماينده گلستان تنها روايت يک استان نيست؛ آينه‌اي است از وضعيتي که در بسياري از مناطق کشور کم‌کم رخ مي‌نمايد. زمين و آب، سرمايه‌هاي بي‌جايگزين اند؛ اگر فرسوده شوند، نه ‌فقط کشاورزي، بلکه آينده اقتصادي و اجتماعي جامعه نيز از بين خواهد رفت. شايد زمان آن رسيده است که اين هشدارها را به عنوان آخرين فرصت براي تجديدنظر در مسير سياست‌هاي کلان بدانيم؛ فرصتي که اگر از دست برود، فردا برايش دير خواهد بود.

 

کارشناس کشاورزي