يلدا در فرهنگ ايران زمين
تیتر اول |
اشاره- يلدا را که شب شکست تاريکي و رخ نمايي روز است را پيشاپيش شادباش مي گوييم و اميدواريم که دلهايتان در شب اول زمستان گرم باشد و همواره در آسايش و آرامش روزگار بگذرانيد، بر اين اساس از پژوهشگر و شاعر صاحب نظر گرگاني جناب علي جهانگيري خواستيم تا براي مخاطبان فرهيخته گلشن مهر يلدا را بسط دهند تا با ريشه ها و فلسفه آن بيشتر آشنا شويم. نوشته زير اثر خامه ايشان است با سپاس.
يلدا در لغت
يلدا به سرياني زايش و تولد است. به خُر روز و خور روز، زايش خورشيد يا ميلاد اکبر به عنوان يلدا در اثار الباقيه و قانون مسعودي بيروني اشاره شده است.ئيل دا نيز مي گفته اند:ايل به معناي بزرگ و کثير، دا به معناي بخشش و مادرانگي نيز است. ئيل يا آل به معناي تبار و مادرانگي، دا به معناي جاويدان و پايندگي
يلدا در نگاه نجوم
شروع دي ماه همراه است با داخل شدن خورشيد به برج جدي ( ستاره شمالي ) که خانه زحل است و زحل ( کيوان ) در تقويم و تعبير نجومي مترادف با نحس اکبر است، زيرا دورترين سياره در هفت پيکر آسماني بوده که انسان مي ديده است و رنگ نماينده ي اين پيکره سياه است .
در برهان قاطع مي گويد : يلدا، شب اول زمستان و شب آخر پاييز است که اول جَدي و آخر قوس باشد و آن درازترين شبهاست در تمام سال و در آن شب و يا نزديک به آن شب، آفتاب به برج جدي تحويل ميکند و گويند آن شب بهغايت شوم و نامبارک ميباشد .يلدا در روزگار کهن، آغاز سال ميترايي است زيرا اعتقاد داشتند که روز اول دي ماه روز تولد ايزد مهر است، و با توجه به قرابت هايي که بين آئين مهر و مسيحيت رومي وجود دارد، شروع سال مسيحي نيز با اين ايام همراه است. به غير از اشارات فراوان در ادب پارسي، پژوهندگان بزرگي هم چون علامه قزويني و دکتر محمد معين اين را تائيد نموده اند.
به صاحب دولتي پيوند، اگر نامي همي جويي
که از يک چاکري عيسي، چنان معروف شد يلدا
« سنايي »
در سال ميترايي زمستان 5 ماه و تابستان هفت ماه است، شروع را با دو چله برگزار مي کردند که چله بزرگ از اول دي ماه تا دهم بهمن است و چله کوچک را بيست روز مي دانستند و گاهي چهل روز، که تا ابتداي اسفند است. فراموش نکنيم که طبق بعضي از روايت ها علت کوچ اقوام آريايي سرماي سرزمين هاي شمالي بوده است ، که نزد آنان به اهريمن و سياهي تعبير مي شود، زيرا در ضديت با نور و گرماي خورشيد بوده و روز اول دي شروع تولد مجدد خورشيد در چرخه ي سال شمسي و بلند شدن روزها و به نوعي آغاز سال کشاورزي نيز بوده است. برخي نيز رنگ سرخ ميوه هاي يلدايي هم چون انار و هندوانه را اشاره به تابش خورشيد و گرماي آتش مي دانند. و همين گونه وجود هفت ميوه و هفت جزء آجيل را دليل بر ميترايي بودن يلدا دانسته اند، در گرشاسب نامه اسدي طوسي مي گويد :
درختي گشن رسته در پيش تخت
که دادي بر ازهفت سان آن درخت
زانگورو انجيرو نارنج و سيب
زنار و ترنج و به ِ دلفريب
ديدگاه هاي اسطوره اي و ايزدان آريايي در يلدا
اگر بخواهيم از دريچه ي اساطير به يلدا نگاه کنيم، يلدا محل تلاقي چندين اسطوره و ايزد ايراني است. در نگاه اول بايد بدانيم که در نوروز نامه خيام ريشه دي از دا به معناي بخشش و آفرينش، دئو به معناي پروردگار و دي به معناي دادار و خداوندگار گرفته شده است .مي دانيم که ايرانيان کهن به همراه پرستش پروردگار يکتا که آن را اورمزد يا هرمزد مي ناميدند به نيروهاي طبيعي نيز احترام نموده و آنان را مورد ستايش قرار مي دادند و آئين هاي خاصي براي آن برگزار مي نموده اند، مثل جشن مهرگان در ستايش ايزد مهر که نوعي جشن خرمن و شکرگزاري بوده است و سي روز ماه را به نام هاي فرشتگان و ايزدان طبيعت و اساطيرنام گذاري مي کرده اند، و تقارن نام هر روز را با همان ماه جشن مي گرفته اند. هم چون روز 5 اسفند که روز سپندارمذ است از ماه اسفند ، که آن را سپندارمذگان مي ناميم، يا روز 13 تير از ماه تير که آن را تيرگان مي ناميم. و در هر ماه جشني با تقارن نام روز و نام ماه برگزار مي شده است، اما در ماه دي اين جشن ها در چهار روز انجام مي شده، زيرا دي همان طور که نوروز نامه خيام اشاره مي کند به معناي دادار و آفريدگار است. دي ماه خداوند است، اولين روز هر ماه را ايرانيان کهن هرمزد مي ناميدند که روز آفريدگار است، اولين روز ماه دي مي شود تقارن نام دي به معناي دادار با نام هرمزد به معناي پروردگار و کلا در ماه دي چهار روز به نام خداوند ناميده شده و در ماه دي چهار بار جشن ديگان برگزار مي شود، روز هرمزد، دي به آذر، دي به مهر، دي به دين، و بزرگترين اين جشن ها يلداست ، که تقارن دي به معناي دادار به روز هرمزد است و به روايت ابوريحان بيروني به اين جشن ها ديبگان يا ديگان مي گفته اند . « آثارالباقيه »
از سويي ديگر روز اول دي ماه شروع فصل زمستان است که از نام زم ( جداي از ريشه سرما )، زم يات، زامياد گرفته شده است که ايزد نگهبان زمين است، که با شروع فصل کشاورزي تناسب دارد، اين گونه هم مي توان گفت که روز اول دي ماه که تولد ميترا ست، روز شروع فصل زم ايزد زمين و روز هرمزد از ماه دادار است، روز پروردگار از ماه پروردگار است . و از نگاه ديگر مي تواند مقدس ترين روز ايرانيان باستان باشد.
که هم پيروان ديانت زرتشتي و هم پيروان کيش مهر و هم پيروان مغان مادي کهن در گرامي داشت اين روز با هم اشتراک داشته اند. و هم چون نوروز از آئين هاي وحدت بخش اقوام ايراني بوده. که تا امروز در تمام سرزمين هاي تمدن ايراني هم چون افغانستان، پاکستان، کشمير، تاجيکستان، آذربايجان، کردستان عراق و سرزمين هاي ديگر آن را به نام هاي مختلف گرامي مي دارند.
يلدا در ادبيات ايران زمين
بيروني از سپيد پوشيدن پادشاه در روز اول دي ماه مي گويد، و بارعام دادن او براي مردمان بدون نگهبان و دربان در بيابان، و به نوعي مي توان گستره و حضورايزد مهر ( ميترا ) که ايزد دادوري و عدالت است را در اين آئين به روشني ديد. روز اول دي ماه روز دادگري است و سياهي نماد ستم و بازگشت به سمت نور، نماد دادگستري شمرده مي شده . در هفت پيکر نظامي شروع پيکره ها با قصر سياه است. و با توجه به اينکه نام ايزد مهر يا ميترا با يلدا همراه بوده، نبايد فراموش کنيم که اولين مرحله در سلوک آئين مهر، کلاغ است که او هم نماينده سياهي است، و در سلوک عرفاي ما اولين مرحله وادي طلب است که عبور از تيرگي هاي نفس و ظللمات صفات است که ما را به نور خداوند رهنمون است.
عطار مي فرمايد :
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گيرد ز حضرت نور ذات
عارفان بزرگي هم چون عراقي در لمعات، به اين گذر از تاريکي و جستجوي نور اشاره داشته اند و حتي سياهي را غايت همه نورها دانسته اند .
عراقي مي گويد:
« در نظر ايشان يلدا نهايت الوان انوار است که سواد اعظم است.
(لمعات عراقي) »
حافظ نيز در بيتي به تقابل ايزد مهر ودادگري با ستم اشاره دارد، و هم استادانه با به کارگيري خلوت دل و صافي شدن آن از غير، به سلوک رهروان اشاره دارد. مشابه اشاره اي که عطار در وادي اول هفت شهر عشق (طلب) داشت.
خلوت دل نيست جاي صحبت اضداد
ديو چو بيرون رود فرشته درآيد
صحبت حکام ظلمت شب يلداست
نور ز خورشيد جوي بو که برآيد
« حافظ »
اگر بگوئيم که حافظ آشنا به هفت مرحله سلوک نبوده، گماني خام است و اگر بگوئيم که آشنا به رموز کيش مهر و آئين ميترا نبوده، چيزي کم از آن خامي نيست، که خود مي گويد:
بر دلم گرد ستم هاست خدا را مپسند
که مکدر شود آئينه مهر آئينم
طي سلوک از سياهي به روشني و نور، و از غربت به قربت، از غربت و دوري پيکره ي زحل (کيوان) تا به نزديکي و قربت پيکره ي نور، از تيره گي نفس، به روشناي خلوص و خلوت درون، در اين بيت هاي هفت پيکر به روشني نمايان است:
با سکندر ز بهر آب حيات
رفتم اندر سياهي ظلمات
در سياهي شکوه دارد ماه
چتر سلطان از آن کنند سياه
گر نه سيفور شب سياه شدي
کي سزاوار مهد ماه شدي
هفت رنگست زير هفتو رنگ
نيست بالاتر از سياهي رنگ
« هفت پيکر نظامي »
جستجوي چشمه ظلمات و آب خضر و شستشو در تيره گي ظلمات، تمثيل چاه بيژن و بسياري ديگر گواه از همين رويکرد به يلدا و سياهي و سواد اعظم است که تمثيل از عوالم عرفاني است.
رتبه عرفان شود، شام فنا روشنت
قيمت انوار شمع ، در شب يلدا طلب
« وحشي بافقي »
بسياري نيز به تولد مسيح (س) پيامبر مهرباني در اين شب اشاره داشته اند:
ز انوار رياحين، باغ و بستان گشته سر تا سر
منور چون عبادتگاه رهبانان، شب يلدا
« رشيدالدين وطواط »
به عزت شب قدر و شب حساب برات
به حرمت شب آبستن و شب يلــــــــدا
« عطار »
او بر دوشنبه و تو بر آدينه
تو ليل قدر داري و او يلدا
« سنايي »
برخي ديگر نيز به دنبال مضاميني عاشقانه و تصاوير غنايي در تمثيل يلدا بوده اند :
هنوز با همه دردم اميد درمان است
که آخِري بود آخر، شبانِ يلدا را
« سعدي »
تا در سر زلفش نکني جان گرامي
پيش تو حديث شب يلدا نتوان کرد
« خواجوي کرماني »
روز رويش چو برانداخت نقاب شب زلف
گفتي از روز قيامت شب يلدا برخاست
« سعدي »
در ادبيات معاصر نيز از اين آئين براي طرح مضمامين اجتماعي استفاده شده که در مقاله جداگانه اي به آن اشاره شده است .
هر چه هست يلدا از پس هزاران سال به ما رسيده است و ما نيز به فراخور روزگارخويش ، تمثيلي از اين آفتاب و آئينه مي جوئيم .
شب اورمزد آمد از ماه دي
زگفتن بياساي و بردار مي
« فردوسي »