روزگار اندوه
یاددداشت اول |
■ احسان مکتبی
اتفاقات تلخي که بر اين آب و خاک گذشت را نمي توان به اين زودي ها از روح و روان پاک کرد، ناقوس مرگ همواره جانکاه و فراق عزيزان همواره سخت دردناک است، نوشتن آمادگي روح مي خواهد و شادابي جسم و در فقدان اين هر دو امکان توليد کلمه هم ميسر نيست، اگر هم کلامي گفته مي شود و يا نوشته مي شود بايد سخني از سر سوز باشد تا بار سنگين عزا بر دوش خانواده هاي عزادار دو چندان نشود اما چه بايد کرد که به تعبير جناب سعدي چاره ثبات است و مدارا و تحمل. به اين خاطر و به دليل تالمات روحي و فقدان امکان انتشار مجازي روزنامه، در ماه گذشته تنها به انتشار کاغذي و بدون مطالب تحريريه گلشن مهر بسنده کرديم، اما اينک که حداقل شرايط براي انتشار مجازي فراهم شده است با اميد براي اعتلاي ايران عزيز، بر عزايمان رخت اميد مي پوشانيم و با همه دلگيري و دلشکستگي، دست بر زانوي توکل و تلاش براي فرداي بهتر خواهيم کوشيد.
جناب حافظ گويا حال امروز ما را شرح داده است که مي فرمايد:
از اين سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که بوي گلي هست و رنگ نسترني
ز تندباد حوادث نميتوان ديدن
در اين چمن که گلي بوده است يا سمني
ببين در آينه جام نقش بندي غيب
که کس به ياد ندارد چنين عجب زمني
به صبر کوش تو اي دل که حق رها نکند
چنين عزيز نگيني به دست اهرمني
مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ
کجاست فکر حکيمي و راي برهمني
اميد که ابرهاي اندوه از آسمان ايرانمان بگذرد وسايه شوم جنگ و دروغ از اين ديار آريايي دور بماند و مردممان را در شادي و آسايش ببينيم.
صاحب امتيار