چرا جنگ آمريکا با ايران اجتناب ناپذير است
یادداشت |
مصطفي ابراهيم نژاد
طبق برآوردهاي انديشکده هاي اقتصادي بين المللي چين در 5 سال آينده قدرت نخست اقتصادي جهان خواهد شد، از سوئي ديگر نيز وضعيت اقتصادي آمريکا مطلوب نيست و ايالات متحده با کاهش ارزش پول ملي خود مواجه شده است. در اين راستا ترامپ با تغيير رئيس فدرال رزرو سعي مي نمايد تا نرخ بهره را کاهش داده و با خلق دلار به ارزش 40 ميليارد دلار به صورت ماهانه تورم را نيز کنترل کند، چين که در جنگ تجاري با آمريکا به سر مي برد نيز با خريد مستمر طلا به ارزش 10 تن به طور ماهانه تلاش کرده تا ارزش دلار را تضعيف و سياست هاي اقتصادي ترامپ را بر هم زند، چون اين امر باعث افزايش نرخ طلا شده که افزايش تقاضا را نيز به همراه دارد و همين مسئله ارزش دلار را نزولي مي کند، از سوئي ديگر ايالات متحده نيز به دنبال ايجاد اختلال در منابع انرژي چين است و ايران خود يکي از کشورهاي تامين کننده انرژي چين است، در کنار اين مطلب چين نيز متوجه شد که بي عملي در برابر حمله به ونزوئلا اشتباهي راهبردي بوده و 5 نفر از 7 نفر از کميته ارتش خود را برکنار نمود، به موازات اين امر گسيل سيل تجهيزات چين به ايران در بحبوهه تهديدات آمريکا نشانگر آن است که اين کشور تغيير راهبردي از درياي شرق آسيا به سمت اقيانوس هند و خليج فارس داده و متوجه اين امر شده که با سقوط نظام سياسي ايران و حاکم شدن دولتي غربي منافع چين نيز به خطر خواهد افتاد و در واقع محاصره خواهد شد، بنابراين از اين منظر نيز جنگ بين آمريکا و ايران بر سر اختلال در تامين خطوط انرژي چين است...، با اين وصف با سقوط ايران چين نه تنها يکي از منابع انرژي ارزان قيمت خود را از دست خواهد داد بلکه مسير هاي زميني انرژي خود که ايران در مرکز ثقل اين مسيرها قرار گرفته را نيز از دست خواهد داد.... دليل دوم حجم و نوع تجهيزات وارده آمريکا به منطقه است، به نوعي که نوع و ميزان تجهيزات بيانگر آن است که اين مقدار از ادوات نظامي بسيار فراتر از تهديد صرف مي باشد و آمريکا خود را براي جنگي تمام عيار عليه ايران آماده کرده است.
دليل سوم، افشاگري فساد اخلاقي سياسيون امريکائي چندي است که جزء مهم ترين اخبار رسانه هاي جهان شده است.
هفته گذشته وزارت دادگستري ايالات متحده در سايت رسمي خود 20 هزار صفحه اسناد وقايع و اتفاقات اين جزيره را منتشر نمود، هر چند که ساعتي بعد آن را از روي صفحه خود برداشت...
با توجه به حضور ترامپ در اين جزيره و نفوذ گسترده لابي هاي اسرائيلي در ارکان دولت آمريکا، اين اقدام از سوي اسرائيل براي ايجاد فشار به ترامپ صورت گرفته است!
هدف اصلي و مهم ترين مسئله اسرائيل دفع تهديد امنيت ملي خود است و آن مسئله امنيت ملي، ايران است.
بنابراين اسرائيل که قويا دنبال آن است که آمريکا را مجاب به حمله نظامي به ايران کند تمام تلاش خود را خواهد کرد که اين اقدام توسط ترامپ صورت پذيرد...
ابزار فشار هم تهديد ترامپ به افشاي فيلم ها و اسناد روابط غيراخلاقي اوست!
ترامپ در واقع فردي تاجر مسلک است و مي داند که هزينه نظامي با ايران براي او بسيار بالاست و اساسا به قدرت رسيدن ترامپ با نفي جنگ هاي صورت گرفته توسط آمريکا در افغانستان و عراق به دليل هزينه هاي سنگين آن بوده است ....
اما در صورت انتشار فيلم هاي ترامپ وي محاکمه شده و از قدرت خلع مي شود...
بنابراين براي درامان ماندن از شر موساد تن به هر کاري مي دهد و خواسته اصلي اسرائيل از ترامپ حمله به ايران است....
دليل چهارم آن است که، آيزن هاور مي گفت که ايران، مرکز، مرکز دنياست، ايران در نقطه ائي واقع شده است که مرکز مبادلات انرژي جهاني است، از سوئي ديگر تنگه هرمز مشرف به اقيانوس هند و تنگه مالاکاست و باب المندب به اقيانوس هند است که راه هاي دريايي و مراکز مبادلات انرژي است .
سه کشور، تمدن به نام روسيه، چين و ايران وجود دارند که غرب به دنبال آن است که اجازه ندهد اين محور تقويت گردد و اين سه کشور نتوانند محيط ها و کشورهاي پيرامون خود را جذب کنند، بنابراين از اين منظر بخش عمده ائي از دعواي غرب در خصوص موضوع ايران به دليل نقش ژئوپلوتيکي اش در نقشه جغرافياي جهاني است، از ديد انديشمندان حوزه ژئوپليتيک همانند ميکندر اين ديدگاه وجود داشت که هر کس بر هارتلند، منطقه مرکزي اورآسيا که شامل آسياي مرکزي، بخش بزرگي از روسيه و اروپاي شرقي مي شود که قلب خشکي جهان است مسلط شود بر جهان به دليل وجود منابع عظيم آن حاکم مي گردد، وي معتقد بود که در گذشته قدرت هاي دريايي مثل بريتانيا مهم بودن اما با پيشرفت راه آهن و حمل و نقل زميني قدرت هاي خشکي محور دست بالا را خواهند گرفت، هر چند که در برابر اين ديدگاه، نظريه اسپايکمن وجود داشت که معتقد بود هر کس که بر ريملند يعني ترکيبي از دريا و خشکي مسلط شود حاکم جهان خواهد بود، وي معتقد بود که هر کس ريملند يعني اروپاي غربي، خاورميانه، جنوب و شرق آسيا و آسياي جنوب شرقي را کنترل کند اوراسيا را بدست خواهد آورد و صاحب اورآسيا سرنوشت جهان را تعيين خواهد کرد، برخي از کشورها همچون چين و هند يکي از اين ويژگي ها را دارند اما ايران هر دو اين موقعيت ژئوپلوتيکي را دارا مي باشد، بنابراين از اين منظر مسئله ايالات متحده با ايران بر سر موقعيت ژئوپلوتيکي ايران و عدم تامين منافع آمريکا است، با اين وصف حمله نظامي آمريکا به ايران از اين ديد نيز بسيار محتمل و بيش از توافق خواهد بود و زمان حمله صرفا تابع محاسبه هزينه و فايده آن است.
دليل پنجم آن است که ـ مهم تر از همه آن که اگر ترامپ با اين حجم سنگين از تسليحاتي که آورده است جنگ را آغاز نکند يا آرايش جنگي حمله رو لغو کند، پيام واضحش اين مي شود که آمريکا تا لب مرزهاي شما مياد، تهديد ميکند ولي جنگ نميکند، اين رويکرد( در صورت اتخاذ) مشروعيت قدرت بازدارندگي ايالات متحده را زير سوال مي برد و جسارت رقبا رو بيشتر ميکند که عليه منافع آمريکا تحرکات مستقيم يا غيرمستقيم بيشتري در آينده داشته باشد. از سويي ديگر چين متوجه ميشه که با بالابردن هزينه نظامي و جنگ اقتصادي فرسايشي، آمريکا را ميشه متوقف کرد و شبکه ائي گسترده از کشورهاي متحد آمريکا را دچار ترديد ميکند که آيا در شرايط بحراني مي شود روي آمريکا حساب کرد..
روسيه هم به اوکراين فشار بيشتري مي آورد چون معتقد خواهد شد که مي شود از پتانسيل ريسک گريزي آمريکا استفاده کرد و در نتيجه حيثيت استراتژيک آمريکا بي اعتبار گرديده و خط قرمز هايش قابل امتحان مي شود.
دليل ششم آن است که شروط مطروحه توسط ايالات متحده مبني بر غني سازي صفر و خروج مواد غني شده از ايران و محدود کردن برد موشک ها و دست کشيدن حمايت از گروههاي مقاومت و به رسميت شناختن اسرائيل اساسا با هويت جمهوري اسلامي در تعارض قرار دارد، و از اين منظر نيز امکان توافق بسيار بعيد مي باشد.
وکيل دادگستري