از کيمياي اصلاحات تا مهار واپسگرايي
سیاسی |
محمد نادري ملکشاه
اصلاحطلبي اصيل، هر روش و شيوهاي را براي دستيابي به قدرت، که متکي بر خشونت باشد را نه تنها به شدت طرد و رد ميکند، بلکه از آن تنفر و انزجار ميجويد و بر همين اساس، اصلاحطلبي اصيل نسبت به گروهها و جريانهايي که تلاش دارند با روشهاي آنارشيستي، جامعه را به سوي ويراني فاشيستي سوق دهند و آن را از طريق بحرانزايي مخرب به ناکجا آباد برسانند، حتي بيش از وضع موجود ـ با همه محدوديتهاي آن ـ بيزاري شديدتري احساس ميکند.
انتخاب دکتر پزشکيان توسط اصلاحطلبان روش مسالمت آميز و صلح جويانه بود که مرحله به مرحله ايران را بهتر بسوي آزادي با حفظ تماميت ارضي و استقلال هدايت کرد. اين ادعا که انتخاب دکتر پزشکيان و پيگيري راه اصلاحطلبي، باعث تحکيم هيئت حاکمه جمهوري اسلامي شد پس اين مسير، ضد مردم و باطل است! بيش از آنکه منطقي و بر مدار استدلالي مستحکم استوار باشد، نشانه خشم فرو خفته، قهر کور، عصبيت توهم زده و خشونت پنهان مدعيان مذکور است. چنين تحليلي بيش از آنکه دغدغه وضعيت فعلي مردم را داشته باشد، در عمل نوعي همسويي با جريان تماميت خواه تحجر سنتي تندروي واپسگرا محسوب ميشود، زيرا:
1- فرض کنيم انتخاب دکتر پزشکيان و پيگيري راه اصلاحطلبي و اصلاحات، واقعاً به تحکيم هيئت حاکمه جمهوري اسلامي انجاميده باشد. پرسش بنيادين اين است: چرا تصور ميکنيد؟ اصلاحطلبان و رأيدهندگان به پزشکيان خواستار تغييرِ نظام يا براندازي بودند و يا هستند؟ در حالي که ذات اصلاحطلبي معطوف به اصلاح فرايندها و روشها است. نماد عيني اين رويکرد تحولي اصلاح طلبان را پس از دومِ خرداد 76 ميبينيد که عليرغم آسيبهاي سنگيني که بر اصلاحطلبان وارد شد، اما موفقيتهاي سترگ ملموسي براي جامعه به ارمغان آوردند، که فضاي نسبي آزادي ايجاد شده امروز امکان نوشتن همين قدر اعتراض براي منتقدان فراهم آمده، پيش از حماسه دوم 76 مُحال بود. به صراحت بگويم راه اصلاح طلبي و انتخاب پزشکيان، هدفش اصلاح حاکميت است، نه سرنگوني حاکميت.(چيز غيبي نيست که برخي مدعي کاشف آن شدهاند!؟). واقعيتِ پيش از حماسه دوم 76 شاهد خيلي چيزهاست. اگر کمي بررسي و ياد آوري کنيم به راحتي قابل درک است که مخالفان امروز اصلاح طلبي، هر دو شقش چه فاشيستهاي واپسگرا و چه آنارشيستهاي مطلقنگر خود در شکلگيري آن انسداد سياسي مطلق پيش از دوم خرداد 76 سهم بسزايي داشتند.
2- ذات اصلاحطلبي همانطور که اشاره گرديد، در گفتمان رسمي و رفتار عيني خواهان اصلاح در چارچوب نظام موجود از طريق سازوکارهاي قانوني مانند؛ انتخابات، نهادهاي مدني، مطبوعات و غيره هستند. هدف آنان نه نفي جمهوري اسلامي، بلکه اصلاح کاستيها، افزايش مشارکت مردمي و بهبود حکمراني است. وقتي اصلاح طلبان در انتخابات تحت نظارت نهادهاي موجود (شوراي نگهبان)، شرکت ميکنند، عملاً به مشروعيت فرايندهاي سياسي نظام پايبند هستند، اين همان نکتهاي است که به تحکيم جمهوري اسلامي اشاره دارد. اما اين به معناي تأييد همه جانبه، همه وضع موجود، قطعا نيست، بله ميتواند استراتژي براي تغيير از درون تلقي شود. اما نبايد به فاشيستهاي آنارشيست توهم زده و پوچگرا فرصت هرج و مرج داد.
3- اصلاحات دستاوردهاي غيرقابل انکاري را طي سالههاي 1384- 1376، به وجود آورد و پايهگذاري و نهادينه کرد، فضاي نسبتاً بازتري در عرصه مطبوعات، جامعه مدني و گفتمان سياسي ايجاد نمود. ظهور گسترش مطبوعات منتقد و آزاد، ايجاد نهادهاي مدني احزاب و گروهها و تلطيف فضاي جهاني گفتوگوي تمدنها و تعامل با دنيا از نمونههاي بارز آن است. همه اينها براي نسلي که پيش از دوم خرداد 1376 که تنها گفتمان رسمي آن زمان را تجربه کرده بود، آزادي فرخنده محسوب ميشود. اما اصلاحات هرگز خود را در چارچوب قدرت نهادهاي غيرانتخابي مانند: شوراي نگهبان، قوه قضائيه، نهادهاي امنيتي و غيره محصور نکرد. و تحت فشارهاي شديدي همچون حادثه کوي دانشگاه در 78، تعطيلي کثيري از روزنامهها در 79، حادثه قتلهاي زنجيرهاي، محاکمه و زنداني و رد صلاحيت گسترده شخصيتها مواجه شد. اين نشان ميدهد جريان اصلاحات و اصلاحطلبي زنده و پويا است و راه و روش خاص خودش را در جهت نهادينه و روند افکار عمومي ميپيمايد.
4- راه اصلاحطلبي، هر چند با تقويت مشروعيت نظام، از طريق مشارکت در ساختار محدودکننده همراه است، اما کنار گذاشتن فرايند اصلاحات و عبور از آن، جامعه را به سمت انسداد مطلق و سرکوب بيحد و مرز ميراند؛ چرا که حتي آزادي حداقلي ناشي از همين مشارکت مانند: فضاي نقد نسبي، مطبوعات نيمهباز، يا گزارشهاي افشاگرانهاي و چون عملکرد دولت پزشکيان براي بقاي زير ساختهاي تغيير — شامل رشد جامعه مدني، آموزش سياسي، و آگاه سازي-- ضروري است.
5- انتخاب غير پزشکيان يعني انتخاب جليلي و خالص سازي و اوج اختناق فکري و انسداد مطلق دگرانديشي و تفکيک طبقات انساني (واقعا چگونه برخي انتظار دارند که پس از انتخاب جليلي جامعه بسوي آزادي پر خواهد کشيد! و فضاي مساعدي براي تغييرات بنيادي مهيا خواهد شد!) تجربه دوران احمدي نژاد کافي نيست؟ يا خودشان را به خواب ميزنند؟! و اينک طبل مخالفت با انتخابات و انتخاب دکتر پزشکيان را مينوازند؟
6-مخالفت و ژست ظاهري - برخي دوستان با سابقه خدمت در همين نظام- با نظام جمهوري اسلامي، بيش از آنکه متوجه ساختار حکومت باشد، عملاً به ضديت با جامعه و مردم گرايش دارد. اين جريانها در پي تحقق اوهام و خيالات خود ميکوشند تاجامعه ايران را به سوي خشونتطلبي و اوجگيري فاشيستي سوق دهند. نمونههاي عيني اين روشها را ميتوان در سرنوشت ليبي، سوريه، افغانستان و اخيراً در ونزوئلا مشاهده کرد که نتيجهاي جز فروپاشي نظم اجتماعي و رنج مردم نداشته و نخواهد داشت.
7- اگر اين دوستان مخالفان مذکور، ادعاي دلسوزي براي جامعه و مردم را دارند، اين ادعا تنها زماني معنا دارد که از فراز به ديگران ننگريد، از سقف آسمان کمي پايين بياييد نه اينکه از برج عاجِ تصور برتري نسب به ديگران و مردم بنگرند و صرفا خودشان را اهل فهم و درک پندارند و بقيه افراد دلسوز جامعه را حامي وضع موجود و مقصر قلمداد کنند، حال آنکه خودشان از دهههاي قبل در خدمت همين نظام جمهوري اسلامي بودند تا آخرين لحظه فرا رسيدن به بازنشستگي مشغول بکار بودند.(گويا عملکرد خودشان را به فراموش سپردند. به تازگي از آسمان به زمين ايران آمدند!)
8- براي نسل جديد(نسل z ) ؛ دولت، حکومت، ايدئولوژي، شخصيتها و حتي الگوهاي انديشهورزي نه تنها بياهميت است، که بودن يا نبودنشان اساساً براي آنها معنايي ندارد. اولا آنچه ميخواهند را بيواسطه بهدست ميآورند، چون خواستههاي آنها سهل الوصول است و دوما هيچ حاکميتي قادر نيست آنان را در قيد چارچوبهاي عقيدتي يا سازوکارهاي قدرت محدود کند (همانطور که عيناً طي چند سال اخير ديديم). بنابر اين، پس نسل جديد دغدغهاش ساختار سياسي نبوده و نيست. جنجالهاي اخير حول تغيير حکومت و حاکمان، بيشتر مربوط به نسلي است که خود روزي افراطگري پيشه کرد و اکنون در ميانسالي و پيري، زخمخورده از عذاب وجدان، به جاي توبه، دوباره به آنارشيست راديکال (در هيئت ضمير خويش) پناه برده است. و باز توليد خشونت در ذات اين نسل قديم ريشه دارد؛ گويي آنان در روش پيشين خود منجمد ماندهاند. حال آن که سير طبيعي انساني حکم ميکند که فرد با افزايش سن، از تندروي به سمت محافظهکاري و حفظ وضع موجود حرکت کند. نه اينکه پشت نسل جديد بيگناه سنگر بگيرند و آنها را به مسلخ خودخواهيهاي خويش بفرستند.
9- اصلاح طلبان در سه دهه اخير عليرغم پرداخت هزينههاي سنگين (از بازداشت، زندان، حصر، محدوديتهاي رسانهاي و اجتماعي و رد صلاحيت تا تبعيد) به موفقيت زيادي جهت دستيابي در آگاهي بخشي و تحولات فکري جامعه دست يافتند، ولي همواره ميان دو جريان افراطي تحجر سنتي مردمستيز و نهيليسم سکولار حاکميتستيز گير افتادهاند؛ اين دو نيرو- با وجود تضاد ظاهري-با حذف گفتمان اعتدال و صلحطلبي، فضاي اصلاحات تدريجي را تنگتر و محدود کردهاند، اما تجربه تاريخي نشان ميدهد که اصلاحات مسالمت آميز، هر چند کند، در بلند مدت بسيار تأثير گذارتر از هر حرکت کور خشونت آنارشيستي سکولاريسم يا راديکاليسم تحجر بسيار خوب درخشيده است.
و اما با اين حال، عليرغم بحرانها و مشکلات کلان اقتصادي و سياسي ناشي از عوامل موثر داخلي و خارجي در کشور، اصلاحطلبان در انتخابات حضور يافتند؛ مورد اقبال اکثريت شرکت کنندگان قرار گرفتند، مسئوليت اجرايي را پذيرفتند و در برابر مردم سر تعظيم فرود آوردند، اين کجا و آن نگاه خشونتبار ويرانگر عدهاي که خشم راديکاليسم و تعصب نهيليستي بر آنها چيره شده است، کجا؟
اين ره که تو ميروي به ترکستان است.
به اميد ايران آزاد و سربلند.
دانش آموخته علوم سياسي