رمضان زير سايه گراني
یاددداشت اول |
■ فاطمه سراوانی
ماه رمضان، همواره فرصتي بوده است براي بازگشت به خويشتن؛ براي تمرين صبر، همدلي و دستگيري از نيازمندان. اما امسال بيش از هر زمان ديگري، گراني افسارگسيخته بر سفرههاي افطار و سحر سايه افکنده و فلسفهي معنوي اين ماه را به چالش کشيده است. در کشوري که اکثريت مردمش با شوق و ارادت به استقبال رمضان ميروند، چگونه است که سادهترين اقلام معيشتي به کالاهاي لوکس بدل شدهاند؟
روزه، در ذات خود، تمريني است براي درک رنج گرسنگان. اما وقتي تورم ساختاري و بيثباتي اقتصادي، گرسنگي را از يک تجربهي معنوي موقت به واقعيتي دائمي براي بخش قابل توجهي از جامعه تبديل ميکند، ديگر نميتوان از کنار مسئله با توصيههاي اخلاقي عبور کرد. گزارشهاي رسمي از افزايش مداوم قيمت اقلام اساسي چون برنج، گوشت، لبنيات و خرما حکايت دارند؛ کالاهايي که ستون فقرات سفرهي افطار ايرانياند. خانوادهاي که تا ديروز با سختي اما آبرومندانه سفرهاي ساده ميگسترد، امروز ناچار است ميان کيفيت و کميت يکي را انتخاب کند؛ و گاه هر دو را از دست بدهد.
مشکل، صرفا افزايش قيمتها نيست؛ بلکه بيتناسبي ميان درآمد و هزينه است. وقتي دستمزدها با شيبي ملايم بالا ميروند و قيمتها با جهشي برقآسا، نتيجه چيزي جز فرسايش طبقهي متوسط و سقوط بيشتر اقشار آسيبپذير نيست. در چنين شرايطي، توصيه به صرفهجويي بيشتر به طنزي تلخ ميماند. مردمي که پيشتر نيز صرفهجو بودهاند، ديگر چه چيزي براي کاستن دارند؟
از منظر کارشناسي، ريشههاي اين بحران را بايد در مجموعهاي از عوامل جستوجو کرد: سياستهاي پولي ناپايدار، وابستگي بودجه به درآمدهاي متزلزل، ضعف نظارت بر بازار و نبود شفافيت در زنجيره توزيع. نبود رقابت سالم و ميدانداري واسطهها، قيمتها را از منطق عرضه و تقاضا جدا کرده است. در اين ميان، نظارتهاي مقطعي و نمايشهاي رسانهاي نهتنها کارساز نيست، بلکه گاه به بياعتمادي عمومي
دامن ميزند. ماه رمضان بايد موسم همبستگي اجتماعي باشد، نه موسم اضطراب اقتصادي. اگر قرار است اين ماه، يادآور عدالت و مواسات باشد، سياستگذاران نيز بايد سهم خود را ادا کنند، با مهار تورم، اصلاح ساختارهاي ناکارآمد و حمايت هدفمند از اقشار کمدرآمد. در غير اين صورت، شکاف ميان آرمانهاي معنوي و واقعيتهاي معيشتي هر روز عميقتر خواهد شد و سفرههاي افطار، بهجاي آنکه نماد برکت باشند، آينهاي خواهند شد از رنجي که ديگر پنهانکردني نيست.