مديريت فرهنگ گلستان در ايستگاه روزمرگي ...


یادداشت |

علي کيان 

فرهنگ و هنر، ستون‌هاي هويت اجتماعي هر استان‌اند و در گلستانِ رنگين‌کمان اقوام و مذاهب، اين نقش حياتي‌تر از هميشه است. با اين حال، ارزيابي‌هاي ميداني از عملکرد ماه‌هاي اخير اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان، از خلأ راهبري، بي‌ثباتي ساختاري و نارضايتي گسترده بدنه فرهنگي حکايت دارد. وضعيتي که تداوم آن مي‌تواند سرمايه اجتماعي فرهنگ استان را فرسوده سازد. فرهنگ و هنر در هر سرزميني صرفاً مجموعه‌اي از برنامه‌هاي اداري و تقويمي نيست، بلکه روح جاري در کالبد جامعه و ضامن انسجام تاريخي و اجتماعي آن است. در استاني همچون گلستان که تنوع قومي، مذهبي و فرهنگي در آن نه يک چالش، بلکه سرمايه‌اي بي‌بديل براي هم‌زيستي و هم‌افزايي است، مديريت فرهنگي اهميتي دوچندان مي‌يابد.

چنين بافت ظريف و چندلايه‌اي نيازمند مديريتي هوشمند، برنامه‌محور و آشنا با حساسيت‌هاي اجتماعي است تا از رهگذر سياست‌گذاري دقيق، همبستگي اجتماعي تقويت و ظرفيت‌هاي بومي در عرصه هنر، رسانه و فعاليت‌هاي فرهنگي شکوفا شود.

در اين ميان، نقش اداره‌کل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان به عنوان بازوي اجرايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تعيين‌کننده است. اين نهاد بايد کانون انسجام‌بخشي، حمايت مؤثر از هنرمندان و اصحاب رسانه، و تسهيل‌گر گفت‌وگوي نخبگان فرهنگي باشد.

انتظار بدنه فرهنگ آن است که مديرکل، با ترسيم نقشه‌راهي روشن، راهبري توسعه فرهنگي استان را بر عهده گيرد و با حضور ميداني و تصميم‌سازي فعال، اعتماد و اميد را در جامعه فرهنگي تقويت کند. با اين حال، ارزيابي عملکرد حدود ده‌ماهه مديريت جديد اداره‌کل در دولت مسعود پزشکيان، تصويري متفاوت را پيش‌روي افکار عمومي قرار داده است. بسياري از فعالان فرهنگي معتقدند دستاوردي ملموس، تحول‌آفرين و قابل دفاع در اين بازه زماني مشاهده نشده و آنچه جريان داشته، بيشتر استمرار امور جاري و مديريت روزمره بوده است تا حرکت در مسير يک برنامه جامع و تحول‌گرا. در شرايطي که حوزه فرهنگ نيازمند ابتکار، خلاقيت و تحرک مستمر است، روزمرگي بزرگ‌ترين آفت به شمار مي‌رود. نارضايتي در ميان اصحاب فرهنگ، هنر و رسانه استان، امروز به سطحي رسيده که نمي‌توان آن را صرفاً ناشي از اختلاف سليقه يا مطالبات فردي دانست. گلايه‌ها بيشتر بر فقدان ارتباط مؤثر مديريتي، کم‌رنگ بودن حمايت‌هاي هدفمند و نبود حضور فعال در بزنگاه‌هاي حساس متمرکز است. وقتي هنرمند و روزنامه‌نگار احساس کند صدايش شنيده نمي‌شود و سازوکار روشني براي مشارکت در تصميم‌سازي وجود ندارد، فاصله ميان مديريت و بدنه حرفه‌اي افزايش مي‌يابد. فاصله‌اي که ترميم آن به سادگي ممکن نيست.

 

فعال رسانهاي