مازندراني مربي تيم ملي کبدي ايران ورزش را سياسي نکنيد
تیتر اول |
مهران موذني- اگرچه که کبدي نامي نه چندان قديمي در عرصه ورزش کشور است؛ اما همين مدت براي گره خوردن اين نام با استان گلستان کافي بوده است. گلستان که ساليان سال به عنوان قطب کبدي کشور خوش درخشيد، امروز شرايطش به خوبي گذشته نيست. در همين راستا، گفتوگويي داشتيم با غلامرضا مازندراني، چهره نامدار عرصه ملي کبدي ايران. در اين گفتوگو، سيري که کبدي در کشور و استان طي کرد را بررسي کرديم تا در نهايت، به راهکاري کارآمد برسيم.
با سلام و عرض ادب خدمت شما. لطفا خودتان را براي مخاطبان گلشن مهر معرفي کنيد.
غلامرضا مازندراني هستم؛ متولد سال 1355 در روستاي محمدآباد. البته اغلب مرا به نام امير ميشناسند. از کودکي در محمدآباد بزرگ شدم و همچنان آنجا ساکن هستم. پدرم قهرمان کشتي شال در منطقه آزاد ازمير بود. من هم خواسته يا ناخواسته سمت کشتي محلي سوق پيدا کردم و بالغ بر 20 سال در رشتههاي کشتي محلي و آزاد همزمان با کبدي فعاليت داشتم. مدتي هم در رشته جودو به فعاليت پرداختم. شروع فعاليتم در جودو همزمان شد با آغاز کار رشته کبدي در گلستان. يعني اواخر سال 1375. آن زمان آقاي مقصودلو معاون اداره ورزش گرگان و مسئول ورزشهاي بومي-محلي بود. ايشان با شناختي که از من داشت، ورزش کبدي را به من و چندين نفر ديگر معرفي کرد. همان سال در جلسات توجيهي کبدي در بندرترکمن شرکت کرديم. در آن کلاسها مربيگري کبدي نيز آموزش داده ميشد. اينطور شد که من موفق شدم تا همزمان با شروع فعاليت در رشته کبدي، مدرک مربيگري درجه 3 را نيز اخذ کنم. بين سالهاي 1375 تا 1384 به عنوان بازيکن و کاپيتان تيم ملي کبدي فعاليت داشتم. آن زمان وزن مناسب براي بازيکنان کبدي 80 کيلوگرم بود. در حالي که من 92 يا 93 کيلوگرم وزن داشتم. کاهش 12 يا 13 کيلوگرم کار سادهاي نبود. همين باعث شد تا بعد از يک يا دو مصدوميت، در سال 1384 که آخرين سال حضور من به عنوان بازيکن بود، با مصدوميت سنگين مچ پا روبهرو شوم. شرايطم طوري بود که برخي روزها امکان تمرين نداشتم. در نهايت، در خود مسابقات نيز مصدوم شدم، زير تيغ جراحي رفتم و بازي را کنار گذاشتم. آن زمان هنوز کبدي فدراسيون نداشت و در قالب يک انجمن اداره ميشد. امکانات آن هم محدوديتهاي بسيار زيادي داشت. روي هم رفته، آش دهنسوزي نبود. بلافاصله بعد از کنارهگيري از بازي، به پيشنهاد انجمن کبدي به عنوان کمکمربي آقاي سينک، مربي وقت تيم ملي به اين تيم اضافه شدم. همان سال به بازيهاي آسيايي 2006 رفتيم. اگرچه که در مرحله گروهي بازيهاي خوبي نکرديم، اما به عنوان تيم دوم گروه صعود کرديم. در نيمهنهايي بازي را به هند واگذار کرديم و در ردهبندي از پس تيم بنگلادش که در مرحله گروهي برده بوديم، برنيامديم و به مقام چهارم رسيديم. اما از آن پس در تمام تورنمنتهايي که شرکت کرديم، موفق به کسب مدال شديم.
کشورهاي تراز اول کبدي جهان اين رشته را پيش از ما شروع کرده بودند؟
فکر ميکنم اولين دوره کبدي در بازيهاي آسيايي به سال 1336 باز ميگردد. در حالي که ايران اولين بار سال 2006 در بازيهاي آسيايي قطر در مسابقات شرکت کرد. البته اين را هم بگويم که کبدي از دهه 90 ميلادي پاي ثابت مسابقات آسيايي شد.
چه پروسهاي طي شد که سال 2018 به مدال طلا رسيديم؟
من فکر ميکنم طي شدن يک بازه زماني تأثيرگذار بود. يعني شايد زياد عادلانه نباشد که بگوييم صرفاً يک مدير، مربي يا بازيکن خاص در اين امر تأثيرگذار بودند. در آن دوره زماني نيروهاي جوان جذب شدند. ليگ منظم برگزار شد و سطح رقابتها ارتقا يافت. وقتي که تعداد بازيکنها در گزينش بالا باشد، دست شما هم در هر پستي باز است و چندين بازيکن مدعي داريد. طبعاً کيفيت تيم نيز در چنين شرايطي افزايش خواهد يافت. ضمن اينکه پيش از بازيهاي 2018 انتخابات فدراسيون هم برگزار شد و طي تحولاتي که رخ داد، انگيزه بازيکنان هم بيشتر شد. بازيکنان تيم در عين اينکه در شرايط پختگي قرار داشتند، از نظر سني هم طوري بودند که بهترين عملکرد را داشته باشند. يعني سنشان نه خيلي بالا و نه خيلي پايين بود. همچنين تجربه چندين دوره مسابقه با هند و پاکستان در تورنمنتهاي مختلف را نيز داشتند. البته آناليز و امور فني نيز به درستي نيز انجام شد. مجموعه تيم مديريتي نيز کارش را به خوبي انجام داد. در نهايت، تمام اين عوامل دستبهدست يکديگر دادند و تيم ايران قهرمان شد.
چه چالش بزرگي در آن رقابتها گريبانگير تيم ملي ايران بود؟
به خاطر دارم که ما با برد پاکستان سرگروه شده بوديم. در حالي که هند با يک امتياز اختلاف به کره باخته بود. در آن شرايط به ما توصيه ميشد که يکي از دو بازي باقيمانده را به يک تيم ضعيفتر واگذار کنيم تا در پليآف به مصاف هند نرويم. البته ما به آن توصيهها توجهي نکرديم و گفتيم اگر در فينال ميتوانيم هند را ببريم، بايد در نيمهنهايي هم بتوانيم. حتي به صورت مستقيم به من گفته شد که اگر در پليآف به هند ببازيم، مسئوليتش با من است. من در جلسهاي که با بازيکنان گذاشتم، گفتم که بشخصه از مدال نقره خستهام. به هر حال، بايد يک بار اين تابو شکسته ميشد. در نيمهنهايي داوري کمي به نفع هنديها بود. با اينکه 6-0 عقب افتاده بوديم، در نهايت موفق شديم با 8 امتياز اختلاف پيروز شويم و در ديدار فينال هم از سد کره جنوبي بگذريم و قهرمان شويم.
چرا همان موفقيت در مسابقات آسيايي 2022 تکرار نشد؟
در مسابقات 2018 مجموعهاي از عوامل در موفقيت ما موثر بود. تغييراتي که در دوره آقاي مقصودلو حاصل شد، تغييرات فدراسيون و همدلي بين بازيکنان و کادر فني در نهايت به مدال طلاي مسابقات ختم شد. اما در مسابقات 2022 بخشهايي از اين پازل مخدوش بود و آن همدلي سابق ديگر وجود نداشت. ما از اين فاصله بين کادر فني و فدراسيون ضربه خورديم و در نهايت با تمام مسائل داوري و وقفه طولاني بازيها، با اختلاف يک يا دو امتياز باختيم و نتيجه ايدهآلي که مد نظر داشتيم، حاصل نشد.
روند تيم ملي کبدي بعد از 2022 را صعودي ميبينيد يا نزولي؟
ممکن است در اذهان عمومي اينگونه جا افتاده باشد که در کبدي هم مانند فوتبال با يک مربي قراردادي 4 يا 6 يا 8 ساله ميبندند. در حالي که هيچوقت اينگونه نبوده. تمامي مربيان به صورت مقطعي به مدت 6 يا نهايتاً 8 ماه به کار گرفته شدهاند. در نتيجه، شرايط طوري نبوده که براي 4 سال آينده برنامهريزي صورت بگيرد. اوضاع به گونهاي است که دقيقاً فرداي پايان مسابقات آسيايي هرسال، قرارداد ما هم به اتمام ميرسد. با توجه به اينکه سرمايهگذاري درستي در اين زمينه نداشتيم، طبيعتاً انتظار بهترين نتيجه را هم نميتوانيم داشته باشيم. کما اينکه بهترين نتيجه هم غيرممکن نيست. با نيروهاي باکيفيتي که در اختيار داريم، فاصله ما با هند و پاکستان چندان زياد نيست. اما بايد در نظر گرفت که براي کسب مقتدرانه سکو، بايد برنامه منسجم و مدوني داشت. يعني بايد براي 2 سال آينده برنامهريزي کرد و به سمت اهداف رفت. متأسفانه اين اتفاق نيفتاده است. بخشي از اين مسئله به شکل مديريت بازميگردد. بخشي هم به اينکه دوره رياست رئيس فعلي فدراسيون به زودي به اتمام ميرسد و ممکن است فرد ديگري سکان هدايت فدراسيون را دست بگيرد. طبيعتاً ممکن است رؤساي فدراسيون با خودشان بگويند: چرا بايد براي دورهاي که ممکن است رياست بر عهده من نيست برنامهريزي کنم؟ ما در هيچ دورهاي برنامه بلندمدت نداشتهايم و از اين موضوع ضربه خورديم. در حال حاضر در بخش بانوان نتايج اين آسيب ديده ميشود. متأسفانه در بخش بانوان در تورنمنتهاي اخير موفق نشديم به فينال صعود کنيم. با توجه به اينکه تيمهاي بنگلادش، نپال، ژاپن و کره هم در حال آمادهسازي براي شرکت در تورنمنتهاي آينده هستند، ممکن است حتي براي رسيدن به سکو هم با چالش روبهرو باشيم. ما استعداديابي خوبي نداريم و از يک برنامه مدون هم بيبهرهايم. نتيجه اين موضوعات در بخش بزرگسالان اثرش را نشان ميدهد.
داشتن يک برنامه مدون و نگاه بلندمدت در کبدي چه نتايج مثبتي را ميتواند در پي داشته باشد؟
در چنين شرايطي شما نه صرفاً به نتيجه مسابقات پيش رو، بلکه ميتوانيد به پشتوانههايتان هم نگاهي داشته باشيد. به طور مثال، شايد يک جوان 18 ساله شرايط بازي در تيم ملي بزرگسالان را نداشته باشد. اما در دوره بعدي مسابقات جهاني به سوپراستار تيم تبديل شود. در چنين شرايطي ميتوان او را در کنار تيم نگه داشت. اما وقتي ممکن باشد رئيس فدراسيون فرداي فينال مسابقات تلفن من را هم جواب ندهد، فقط بازيکناني که ميتوانند در همين 7 يا 8 ماه به من کنند را در اولويت قرار ميدهم. اما اگر يک فرصت 5 ساله در اختيار من بگذارند، ميتوانم در تمام مسابقات نوجوانان هم حضور پيدا کنم و بازيکنان مستعد را شناسايي کنم. اما متأسفانه در تيم ملي ما اوضاع طوري است که هر مربياي که روي کار ميآيد، ميخواهد بيشتر از شاگردان خودش استفاده کند. اين نه يک نگاه ملي، بلکه يک نگاه باشگاهي است. شايد براي يک استان خاص امتيازاتي داشته باشد؛ اما براي تيم ملي نتايج منفي به بار ميآورد و مربي بعدي را با مشکل روبهرو ميکند.
آيا بودجه فدراسيون کبدي متناسب با جايگاهش بين ديگر ورزشهاست؟
ورزش کبدي عليرغم تمام مدالهايي که تا به امروز براي ورزش کشور آورده، بودجه فدراسيونش 30 ميليارد تومان است. اين فدراسيون حدود 12 يا 13 نفر هم پرسنل دارد. اگر با احتساب مزايا و عيدي و... هريک 25 ميليون تومان هم دريافت کنند، يعني نزديک به 4 ميليارد تومان از کل بودجه فقط صرف حقوق کارمندان فدراسيون ميشود. اين را هم در نظر بگيريد که وزارت ورزش هيچگاه تمام بودجه را تخصيص نميدهد و مقداري را از انتهايش قيچي ميکند. حالا در نظر بگيريد که اين فدراسيون هم در بخشهاي آقايان و هم بانوان تيم دارد. بعضا در ردههاي سني هم همينطور. از آنجايي که کبدي يک ورزش تيمي است، اردويش با کمتر از 25 نفر برگزار نميشود. اين افراد مصدوميت و سرماخوردگي و گرفتگي هم دارند. در بعضي پستها هم بايد چند بازيکن همراه داشته باشيم. 7 يا 8 نفر هم به عنوان کادر نياز است. يعني در نهايت، 40 نفر در يک اردو حاضرند و يک اردوي 15 روزه هزينه سنگيني خواهد داشت. هزينه اعزام، لباس، خوراک هم جاي خود. چنين بودجهاي براي رشتهاي که در سطح آسيا و جهان هميشه مدعي است، عدد بسيار کمي است. شايد به اندازه قرارداد يک فوتباليست ليگ دسته 3 هم نباشد.
آيا يک ورزشکار کبدي ميتواند از نظر اقتصادي، صرفاً با اتکا به اين ورزش زندگي کند؟
ما لژيونرهايي در ليگ هند داريم. شايد به طور مثال، هر ساله 20 نفر پرزنت ميشوند و به هند ميروند. قراردادهايشان هم از 1 ميليارد تومان آغاز و بعضا به 20 ميليارد تومان ميرسد. البته حتي اين آنها هم در حد يه فوتباليست ليگ برتري دستمزد نميگيرند. ولي مگر اين افراد چند درصد جامعه کبدي را تشکيل ميدهند؟ بازيکنان زيادي هستند که به دليل کيفيت پايينتر يا نداشتن ارتباطات يا رانتي که وجود دارد به اين سطح نميرسند و متضرر ميشوند. بازيکناني که در تيم ملي هم عناويني را کسب ميکنند، از نظر اشتغال تا حدي تامين ميشوند. اما باز هم چنين چيزي شامل همه نميشود و ما فقط 12 نفر گزينش ميکنيم. البته رايزنيهايي براي افزايش اين عدد به 14 در حال انجام است. اما در نظر بگيريد که ما 40 يا 50 بازيکن مستعد داريم که تنها يکچهارمشان به مسابقات اعزام ميشوند. بعضا هم فردي که نصف زندگياش را در کبدي گذاشته، با يک مصدوميت سنگين دوره قهرمانياش تمام ميشود. متاسفانه قانوني براي حمايت از اين افراد وجود ندارد. بودجه فدراسيون هم طوري نيست که اجازه پوشش اين افراد را بدهد. نظر من اين است که وزارت ورزش راهکاري تعريف کند تا حداقل يک ليگ کبدي در ايران داشته باشيم. حالا لازم نيست اين ليگ حتما در سطح ليگ هند باشد. بازيکناني که شانس مليپوش شدن را با هزار و يک دليل ندارند، ميتوانند در آن ليگ به صورت حرفهاي فعاليت کنند و موجب رشد نفرات شاخص هم بشوند. وقتي بازيکني حس کند هيچکس در پست او از نظر کيفي نزديک او هم نيست، عملکردش ضعيف ميشود.
يعني ايران ليگ کبدي ندارد؟
ما ليگ کبدي نداريم. اگر هم بعضاً ليگهايي برگزار شود، به صورت مقطعي و نيمهمتمرکز برگزار شود، بدون اسپانسر است. ليگي که در آن پول نباشد، عملاً توجيهپذير نيست. ما نميگوييم که هر بازيکن 50 يا 100 ميليارد تومان دريافت کند. شايد با يک اسپانسر 100 ميلياردي همه تيمها منتفع شوند. به طوري که همه بازيکنان درجه دو و سه در حد 200، 300 يا 500 ميليون تومان درآمد داشته باشند. حتي اسپانسرهاي ليگ هند نيز اعلام آمادگي کردند تا در ليگ ايران اسپانسر شوند. اما با توجه به شرايط تحريم و بسته بودن حسابها، به ايران نيامدند. در نظر بگيريد در حال حاضر که تقريباً تمام مليپوشهايمان در ليگ هند بازي ميکنند، هنديها از تمام نفرات ما شناخت دارند. حالا اگر ما در ايران هم يک ليگ پويا داشته باشيم، بخشي از نيروهايمان در داخل آماده ميشوند. در چنين شرايطي، 2 يا 3 بازيکن آناليزنشده روي نيمکت خواهيم داشت تا در صورتي که بازي گره خورد، با استفاده از آنها باز شود. در بازيهاي آسيايي هانگژو در چنين شرايطي بوديم. اما بازيکني که در زمين بود، موفق عمل نکرد. اگر نيمکت خوبي در اختيار داشتم، با يک تعويض اتفاق بهتري ميافتاد. آن يک امتياز براي ما حکم امتياز کليدي را داشت که موجب تغيير نتيجه نهايي ميشد. يعني تمام ضعفهاي ما در آن بازي با همان يک امتياز پوشش داده ميشد. در مجموع، ميتوان گفت داشتن يک ليگ داخلي جزو نيازهاي اساسي ماست. اين را هم بگويم که در دوره مديريت آقاي مقصودلو، عليرغم تمام مشکلات، مانند بحثها داوري و مديريتي، برگزاري ليگ به مراتب بهتر و منظمتر صورت ميگرفت.
شما تجربه مربيگري در ليگ ستارگان هند را هم داريد. مربيگري در ليگ ستارگان چطور تجربهاي است؟ با مربيگري در عرصه ملي تفاوتهاي زيادي دارد؟
ليگ ستارگان تفاوتهاي فاحشي با ليگ ايران يا حتي عرصه ملي دارد. سرعت بازي در اين ليگ بسيار بيشتر است. بازيکنان ليگ ستارگان از کيفيت بالايي برخوردارند و مربي بايد توانايي تصميمگيري سريع را در چنين شرايطي داشته باشد. چرا که زمان زيادي براي فکر کردن ندارد و ممکن است شرايط بازي در عرض چند ثانيه تغيير کند. يعني ممکن است لازم شود تعويضي که 20 ثانيه پيش تصميم به گرفتنش داشتيد را به خاطر شرايط تازه تغيير دهيد. فشار و استرس ليگ ستارگان بسيار بالاست. طبيعتاً هيجان و جذابيتهاي خودش را هم دارد. شرايط فرهنگي آن نيز متفاوت است. آنجا يک کادر مديريت ايراني در اختيارتان نيست و ممکن است حتي دستيار شما هم در خفا بر عليهتان کار کند و به شما ضربه بزند. در مجموع ميتوان گفت بستر فوقالعادهاي براي يادگيري است. چرا که يک مربي آنجا با آخرين آپديتهاي روزانه کبدي در تماس است.
استان گلستان چطور تا اين اندازه در کبدي مطرح شد؟
در سالهاي ابتدايي کبدي در گلستان، ورزشکاران زبدهاي از رشتههاي مختلف مثل کشتي شال و دوميداني هسته اوليه کبدي را تشکيل دادند. در نتيجه، تيمي تشکيل شد که از منظر فيزيکي فوقالعاده قدرتمند بود. از اين جهت که ما در اولين کلاسهاي فني کبدي در استان شرکت کرديم، از اين جهت هم در وضعيت خوبي بوديم. 3 يا 4 نفر از بازيکنان هم همزمان مربي بودند. اينطور شد که تيم گرگان در سالهاي 1376 و 1377 قهرمان کشور شد. سال 1378 هم که ميزبان بوديم، با اينکه تيم خراسان را در دور مقدماتي با اختلاف شکست داديم، فينال را به آنها واگذار کرديم. البته باختمان فني نبود. چرا که امکانات سرويسدهي ما خيلي ضعيف بود و بچهها در فينال انگيزه نداشتند. از سال 1379 تا 1382 هم هرسال قهرمان کشور شديم. در اين بين، سال 1381 دوتا تيم از استان گلستان در مسابقات شرکت کرد. من خودم آن سال سرباز بودم و به عنوان عضوي از تيم لشکر 30 در مسابقات شرکت کردم. در نهايت، هردو تيم به فينال رسيدند و تيم اصلي استان موفق به قهرماني شد. اما از سال 1382 به بعد، تيم دچار افت محسوسي شد و دو فينال پياپي را به تيم سيستان واگذار کرد.
پس از آن نسل طلايي، کبدي استان چه مسيري را پيش گرفت؟
به آن نسل طلايي وعدههاي زيادي درباره اينکه کبدي به زودي صاحب فدراسيون ميشود، داده شده بود. در نهايت انگيزه زيادي براي ما باقي نماند. من خودم که همزمان مربي هم بودم، از سال 1384 ديگر بازي نکردم. سال 1385 يک پوستاندازي در تيم داشتيم و بازيکنهاي قديمي را بازنشسته کرديم. اينطور شد که سال 1385 و 1386 قهرمان کشور شديم. از سال 1387 مسابقات کشوري کمرنگتر شد و ما وارد فاز ليگ شديم. اين اولين سالي بود که بازيکنان هندي وارد ليگ ايران شدند. سال 1387 از روستاي محمدآباد در ليگ کشوري تيم داديم که موفق نشديم وارد جمع 4 تيم برتر شويم. چرا که تمام بازيکنان زير 18 يا 19 سال سن داشتند. اما سال 1388 همان تيم را نگه داشتيم و موفق شديم قهرمان کشور شويم. تصور کنيد که يک تيم روستايي قهرمان ليگ کشوري شد. از همان تيم، 6 نفر وارد ترکيب اصلي تيم ملي شدند. آن زمان اختلافاتي با رئيس فدراسيون داشتم که در نهايت، با اينکه از 7 نفر ترکيب من، 6 نفر وارد ترکيب اصلي تيم ملي شده بودند، خودم از تلويزيون بازيهاي ملي را تماشا کردم. سال 1389 هم موفق شديم سوم شويم. آن زمان رقابت داغي بين محمدآباد و سرخنکلاته وجود داشت که موجب شده بود نفرات جديدي به عرصه کبدي کشور معرفي شوند. در مقطعي رياست فدراسيون عوض شد. اما هيئت کبدي دست همان افراد سابق بود و وقفهاي چندساله در کبدي افتاد که متاسفانه آن روند سابق خدشهدار شد و ما به اين روز افتاديم. من اخيرا مسابقات انتخابي استان را رصد کردم. متأسفانه نيروهاي تازه ما نه خيلي مستعد هستند و نه فيزيک خوبي دارند. در نظر بگيريد که من وضعيت کل کشور را رصد ميکنم. ما در استان گلستان ديگر در جايگاه گذشته نيستيم و افت محسوسي را تجربه کردهايم. اين موضوع به مشکلات مديريتي و عدم برنامهريزي بلندمدت باز ميگردد. هرکسي که در راس کار قرار ميگيرد، تنها به فکر مقطع کاري خودش است. اين نگاه آسيبزاست. متاسفاني در مقاطعي هم افرادي غيرمتخصص در راس هيئت کبدي قرار گرفتند و بازيهاي سياسي راه انداختند. در چنين شرايطي، افراد متخصص و دلسوز دلسرد شدند و کنار رفتند.
براي جبران عقبماندگيهاي کبدي چه انتظاري از مسئولين ميرود؟
متأسفانه در کشور ما حرفهاي زيادي زده ميشود که اغلب عملي نميشوند. در جلسات برنامههايي مطرح ميشود که در عمل 80 درصدش هم اجرا نميشود. در چنين شرايطي، روي چه حسابي توقع نتيجه گرفتن دارند؟ در کشور ما ويترين هر فدراسيوني افتخارات تيم ملي آن است و عملکرد هر فدراسيون بر اساس عملکرد تيم ملياش ارزيابي ميشود. اينگونه نيست که شما فقط به زيرساختها و بخش سختافزاري اهميت بدهيد و خيالتان راحت باشد که اگر نتيجه نگيريد، موقعيتتان حفظ خواهد شد. يعني بخش سختافزاري و نرمافزاري بايد هماهنگ جلو بيايند. وزارت ورزش در نهايت نتيجه شما را رصد ميکند و نه کيفيت تيم شما را. در فينال بازيهاي آسيايي 2022 ما با اينکه تا ثانيههاي آخر شانس پيروزي داشتيم، بازي را يک امتياز واگذار کرديم. تيم ملي بانوان ما نيز در بازيهاي آسيايي بحرين فينال را با اختلاف 53 امتياز به هند واگذار کرد. اين تفاضل باورنکردني است. اما وزارت ورزش هردوي اين نقرهها را با هم برابر در نظر ميگيرد. در نظر بگيريد که پر کردن فاصله 53 امتيازي با هند اختلاف سالها زمان ميبرد. در حالي که پر کردن فاصله يک امتيازي ما شايد با دو تغيير جزئي ممکن باشد.
به عنوان کلام آخر چه براي گفتن داريد؟
دنياي ورزش هم مشکلات خاص خودش را دارد، مسائل خودش را دارد. تجربه نشان داده که با حرف زدن هم چيزي عوض نميشود. چون متأسفانه سايه مسائل سياسي به شدت روي ورزش سنگين است و تا زماني که ورزشيها مستقل نشوند و به سياسيون تکيه کنند، همين مسائل ادامهدار خواهد بود. بايد به اين فهم برسيم که ورزش از سياست جداست. ورزش يک حوزه تخصصي است و افراد تخصصي خودش را ميطلبد. من بارها و بارها ديدهام که سياسيون هنگام انتخابات به ورزش ورود ميکنند. از انتخابات شوراي روستاها گرفته تا انتخابات رياستجمهوري. به محض پايان يافتن کارشان هم تا انتخابات بعدي کسي را تحويل نميگيرند. اميدوارم ديگر شاهد چنين مسائلي نباشيم. از اينکه وقتتان را در اختيار مخاطبان گلشن مهر گذاشتيد، سپاسگزاريم.