من خواب ديدهام که...


پیام شهروندان |

در سال 1352 يک يخچال ارج خريديم به قيمت دوهزار تومان با اقساط 20 ماهه بدون پيشپرداخت. اين يخچال 52 سال بدون وقفه و بدون هيچ تعمير و بازسازي به ما خدمت کرد و همين ماه گذشته خاموش شد و ديگر کار نکرد. با برآورد هزينهها براي بازسازي، به اين نتيجه رسيديم که بايد به فکر يخچال ديگري باشيم اگرچه به گفته و تشخيص تعميرکار، موتور آن کاملاً سالم بود و هنوز تا مدتي کار ميکرد، اما به توصيهي تعميرکار صرفه در آن بود که به همين صورت فروخته شود که خيلي هم زود به فروش رسيد به قيمت دو ميليون تومان. يعني يک وسيلهي برقيِ ساخت داخل که به قيمت دو هزار تومان خريده شده بود، بعد از 52 سال کار، به هزار برابر قيمت خريد فروخته شد. همين يک مورد بهخوبي وضعيت اقتصاديِ کشور را براي ما تعريف ميکند. از يکسو دوام شگفتانگيز يک کالاي ساخت داخل و از سوي ديگر تناسب وحشتناک قيمت خريد و فروش، آنهم بعد از 52 سال کار. اين فقط يک نمونه بود از داستان تلخ روزگار تلخ ما. از همين نمونه ميتوان نقبي زد به شرايط پريشان و درهمريختهي اقتصاد در اين سالها که چه به روز مردم آورده است. از يکسو اضافهحقوقهاي 10 تا 20 درصدي و از سوي ديگر تورم 40 تا 80 درصدي. از يکسو کوچک و کوچکتر شدن روزانهي سفرهي عامهي مردم و از سوي ديگر بريز و بپاش و خاصهخرجيهاي معدودي از قدرتمداران. اين داستان تا کجا قرار است ادامه پيدا کند؟ تا حذف کامل سفره؟ ميزان تابآوريِ مردم تا کجاست؟ اين صبر و سکوت تا کجا ادامه خواهد داشت؟ تورم موضوعي نيست که ويژهي کشور ما باشد. در تمام کشورهاي دنيا با آن روبهرو هستيم، اما تا چه مقدار و چه اندازه؟ در اغلب کشورهايي که از توسعه و اقتصاد پويا و پايدار بهرهمندند، سالانه شاهد نيم تا سه يا چهار درصد تورم هستيم، اما معلوم نيست که چرا و چهگونه در کشور ما هر کالا و خدماتي که ناگهان و بيمقدمه گران ميشود، ميزان افزايش قيمت دستکم 30 درصد است که گاه تا 50 و حتا 100درصد و در برخي موارد تا 150درصد هم ميرسد. اين ديگر گراني و تورم نيست، جهش قيمت است و سخت شوکآور. بهجز کالا و خدماتي که افسار قيمتش به دست فروشندهگان و توليدکنندهگان داخليست و البته هيچ نظارتي هم بر آن نيست، هرروزه شاهد افزايش قيمت وحشتناک و کمرشکن کالاها و خدمات دولتي هم هستيم که بنا بر ضربالمثل معروف فارسي «نگا به دست خاله کن/ مثل خاله غربيله کن» فروشندهگان و توليدکنندهگان داخلي هم با الگو گرفتن از جهش قيمت کالا و خدمات دولتي به افزايش درصدهاي معمول راضي نميشوند. آنان هم از دستکم 30درصد آغاز ميکنند تا به 50 و 100 و گاهي 150درصد هم ميرسند. نگاهي به افزايش قيمت برخي کالاها و خدمات دولتي مثل هزينههاي آب و برق و تلفن و گاز مصرفيِ مردم و نيز هزينهي پست و گذرنامه و گواهينامهي رانندهگي و ثبت اسناد و جواز کسب و پروانهي ساختمان و عوارض خروج از کشور و... و... شاهد اين مدعاست. ببينيد در اين چند سال اخير به بهاي هرکدام از اين خدمات چند درصد اضافه شده است. مثلاً آبونمان تلفنهاي ثابت که تا همين چند ماه پيش 1500 تومان بود در يک جهش و پرش بزرگ به 16 هزار و 500 تومان رسيد. حساب کنيد چند درصد ميشود؟ چيزي حدود هزار و 100درصد. اين منطقيست؟ در هيچ جاي اين جهان پهناور نمونهاي مشابه سراغ داريد؟ قيمت آرد سفيد در کارخانههاي آرد تا همين يک ماه پيش کيلويي 50 هزار تومان بود، اما 10 روز پيش يعني به فاصلهي 20 روز به 75 هزار تومان رسيد. يعني 50درصد افزايش در يک نوبت. حالا بگذريم که همين آرد تا چند سال پيش کيلويي 10 هزار تومان بود. آيا درآمد مردم هم به همين ميزان افزايش يافته است؟ اين وضعيت تا کجا ميتواند ادامه يابد؟ امروز مردم از بسياري از مخارج خود زدهاند و صرفاً تمام درآمد خود را صرف خورد و خوراک ميکنند، بلکه زنده بمانند. آنهم چه خورد و خوراکي؟ گوشت که از سفرهي مردم پريده است. روغن نيز. حبوبات و ميوه نيز و... حتا بسياري از خانوادهها حريف مخارج دارو و درمان خود هم نميشوند و رهايشان کردهاند تا به مرگ تدريجي آرامآرام کارشان به پايان رسد. آن وقت انتظار داريم که کوچکترين صداي اعتراضي هم از اين مردم رنجکشيده شنيده نشود؟ آيا کسي به علاج اين بيماري مهلک برخواهد خاست؟ بياييم با فروغ فرخزاد همصدا شويم که روزگاري سروده بود: من خواب ديدهام که کسي ميآيد و با اين دلخوشي به خواب رويم، بلکه به خوابش بينيم. 25 بهمن 1404