روزنامه نگاري در فقدان مخاطب


یاددداشت اول |

  احسان مکتبي  

ايران با همه تاريخ پر فراز و نشيبش  تا به امروز جز در دوران متقدم نتوانسته بود در برابر دشمناني که بناي نابودي تمدن آن را داشته اند مقاومت کند. تازيان در سه جنگ قادسيه، نهاوند و جلولا  ايرانيان را شکست دادند  و در يورش مغول آن چنان که تاريخ جهانگشا نوشته است  لشگر چنگيز  چنان کشتاري  از مردم ايران زمين به راه انداخت که عارفي گفته بود: باد بي نيازي خداوند است که مي وزد، آمدند کشتند و سوختند و بردند و رفتند  امروز هم ضحاکان روزگار در پي آن بودند  تا تمدن کهن ايران را به عصر حجر برگردانند اما به مدد آمادگي نيروهاي مسلح ايران زمين، خواب هاي پريشان آنها تعبير نشد  و شکر ايزد که ايران هم چنان با قامتي استوار و متحد در برابر اجانب ايستاده است. اما در سه ماه گذشته دوره اي از روزنامه نگاري را تجربه کرديم که بايد آن را روزنامه نگاري بي مخاطب ناميد و البته آشکار است که روزنامه نگاري بدون مخاطب، محکوم به نيستي است، زيرا مخاطب فلسفه وجودي رسانه است، مخاطب بنيان آفرينش رسانه است و بدون مخاطب، زندگي يک رسانه به لحاظ حرفه اي قابل استمرار نيست. رسانه بدون مخاطب اصولا رسانه نيست، اتلاف وقت است و کفران نعمت، روزنامه نگاري بدون مخاطب مانند بانگ برآوردن در دل کوهستان است که تنها پژواک صداي خود را مي شنوي، در حالي که رسانه بايد پژواک صداي ديگران باشد، رسانه بايد خواننده داشته باشد، بايد ديده شود تا موثر باشد، رسانه بايد محلي امن براي همه صداهاي جامعه باشد تا شهروندان خود را در آيينه تمام نماي رسانه ببينند،  به اين خاطر در اين دوران  تنها براي ما چاپ روزنامه ميسر بود و نه انتشار آن، بنابراين  مخاطب هوشمند ما بايستي بين چاپ يک روزنامه و انتشار آن تمايز قائل شود و اين تجربه اي بود که در اين سه ماه از سر گذرانديم، چاپي بدون مخاطب و بدون انتشار، اما امروز روز ديگري است و به هر روي امکان انتشار فراهم است بنابراين دست بر زانوي توکل و با اميد به آينده دوباره براي ساختن ايراني قوي تلاش خود را آغاز مي کنيم و انتظار داريم که نخبگان، اهل قلم و دانايي در اين راه با نوشته ها و آثارشان مثل گذشته به گلشن مهر مدد رسانند زيرا ايران دغدغه مشترک ماست، آن را پاس خواهيم داشت و براي سرفرازيش تلاش خواهيم کرد.  

 

صاحب امتياز