زبان مناجات


یاددداشت اول |

■ احسان مکتبی 

دعا هميشه زبان حال انسان است. انسان ها دعا مي کنند و روح خود را تسکين ميدهند و از دادار يگانه تسلا مي خواهند اما کيفيت دعا و خواسته ها از درگاه خداوند نشانگر کيفيت دردها و نيازهاي انساني است. انسانها خود را در شيون ها، فريادها و در کلماتشان معنا مي کنند،  به اين خاطر دعاهاي انسانها با يکديگر متفاوت است. نگاهي به متون ادب فارسي که منبع بسياري از حکمت ها و معرفت هاست به ما نشان مي دهد که ايرانيان با خداوند متعال چگونه سخن مي گفتند و چه در خواست هايي از خداوند داشتند. مثلا شاهنامه حکيم توس همواره براي پهلوانان و دلاوران ايران زمين خردمندي، دادگري، بيدار دلي و روشن رواني را از درگاه الهي درخواست کرده است و در ابيات متعدد آن را تکرار کرده است:

چنين داد پاسخ بدو پهلوان  

که بيدار دل باش و روشن روان        

و يا

چنين گفت با ديده بان پهلوان

که بيدار دل باش و روشن روان        

و يا

سپاه آفرين خواند بر پهلوان

که بيدار دل باش و روشن روان  و...

که نشانگر آن است که دعا در انديشه ايراني با آنچه اين روزها بر زبانها مي چرخد متفاوت بوده است و جناب فردوسي بر ايرانيان خردمندي، روشن رواني و بيدار دلي را از خداوند طلب مي کرده است و يا استاد سخن حضرت سعدي چنين به درگاه خدا استغاثه مي کند که:

خدايا به عزت که خوارم مکن

به ذل گنه شرمسارم مکن

مسلط مکن چون مني بر سرم

ز دست تو به گر عقوبت برم

مرا شرمساري ز روي تو بس

دگر شرمسارم مکن پيش کس 

 يا جناب مولانا چنين با خداوند مناجات مي کند که:

صد هزاران دام و دانه است اي خدا

ما چو مرغان حريص بي نوا

دم به دم ما بسته دام نويم

هر يکي گر باز و سيمرغي شويم

مي رهاني هر دمي ما را و باز

سوي دامي مي رويم اي بي نياز

گر هزاران دام باشد در قدم

چون تو با مايي نباشد هيچ غم

اينها نمونه هايي از معرفتي است که در متون ادب فارسي نهفته است و به ما کيفيت زندگي و درک انسانها از روزگار را نشان مي دهد و نشانگر آنکه ارتقا نوع انسان و اصلاح نگاه انسان به زندگي بايد از درخواست هاي ما از دادار يگانه  باشد، روزهاي محرم بهانه اي است تا کمي به خود بينديشيم و با مرور آنچه بر ما گذشته است نگاهمان به هستي و زندگي را اصلاح کنيم.

 

صاحب امتياز