صادرات سيب زميني
یادداشت |
مهران قجري
اين روزها خبر آغاز صادرات سيبزميني گلستان به کشورهاي منطقه در فضاي مجازي و رسانه ها منتشر شده است، منتشر کنندگان اين اتفاق را نشانه ي موفقيت مديريت اجرايي استان و پاسخي به مطالبات کشاورزان ميدانند. بيترديد باز شدن مسير صادرات و خروج بخشي از محصول انباشتهشده از بازار داخلي، براي کشاورزاني که ماهها نگران فروش دسترنج خود بودند، خبر خوشايندي است. اما هر موفقيتي، پيش از آنکه محل تحسين باشد، بايد موضوع ارزيابي و پرسشگري قرار گيرد؛ بهويژه زماني که پاي معيشت هزاران کشاورز در ميان است. آنچه امروز به عنوان دستاورد صادراتي مطرح ميشود، در واقع از دل يک بحران بيرون آمده است؛ بحراني که ريشه آن نه در مباحث مربوط به توليد، بلکه در نبود مديريت موثر بازار نهفته است. سالهاست کشاورزان استان با يک چرخه تکراري دستوپنجه نرم ميکنند؛ سالي که محصول کم است، بازار با افزايش قيمت ملتهب ميشود و سالي که توليد بالا ميرود، مازاد محصول به کابوس توليدکننده تبديل ميشود. در هر دو حالت، اين کشاورز است که هزينه ناکارآمدي سياستگذاري را ميپردازد. به همين دليل، وقتي از صادرات 10 هزار تن سيبزميني سخن گفته ميشود، پرسش مهمتري نيز بايد مطرح شود: چرا کار به جايي رسيد که صادرات به عنوان راه نجات معرفي شد؟ مگر نه اينکه دستگاههاي متولي از ماهها قبل از سطح زير کشت، ميزان توليد و ظرفيت بازار آگاهي دارند؟ اگر اين اطلاعات وجود داشته، چرا پيش از انباشته شدن محصول و افت قيمتها براي مديريت بازار اقدام نشده است؟ و اگر چنين برآوردي در کار نبوده، بايد درباره کيفيت نظام برنامهريزي در بخش کشاورزي نگران بود. واقعيت اين است که کشاورزي با تصميمات مقطعي اداره نميشود. بازارهاي صادراتي نيز با دستورهاي لحظهاي شکل نميگيرند. کشورهايي که امروز مقصد سيبزميني گلستان هستند، زماني به مشتريان پايدار تبديل خواهند شد که صادرکننده ايراني بتواند تداوم تأمين، ثبات قيمت و اطمينان در روابط تجاري را تضمين کند. بازاري که يک روز باز و روز ديگر بسته شود، بيش از آنکه فرصت اقتصادي باشد، منبع بياعتمادي است. از سوي ديگر، در روايتهاي رسمي معمولاً نقش افراد پررنگتر از نقش ساختارها نمايش داده ميشود. حضور ميداني مسئولان و شنيدن بيواسطه مشکلات مردم ارزشمند است، اما توسعه پايدار بر پايه سازوکارهاي کارآمد شکل ميگيرد، نه بر اساس مداخلات موردي. اگر هر بحران نيازمند ورود مستقيم عاليترين مقام اجرايي استان باشد، بايد پرسيد وظيفه شبکه کارشناسي، نهادهاي تخصصي و سازوکارهاي پيشبيني و هشدار چيست؟ شايد مهمترين نکته اين باشد که موفقيت را نبايد صرفا در خروج چند هزار تن محصول از مرزها جستوجو کرد. موفقيت واقعي زماني رخ ميدهد که کشاورز پيش از کاشت، از سرنوشت محصول خود اطمينان داشته باشد؛ بداند چه ميزان توليد کند، براي چه بازاري توليد کند و محصولش با چه سازوکاري به فروش خواهد رسيد. در چنين شرايطي صادرات نه يک عمليات نجات، بلکه بخشي طبيعي از زنجيره توليد و تجارت خواهد بود. اتفاقي که امروز در گلستان رخ داده، ميتواند آغاز يک مسير مثبت باشد؛ اما تنها در صورتي که به جاي جشن گرفتن براي حل يک بحران، به فکر جلوگيري از تکرار بحران بعدي باشيم. کشاورزان بيش از آنکه به تصميمات اضطراري نياز داشته باشند، به ثبات، پيشبينيپذيري و سياستگذاري هوشمندانه نياز دارند. ارزش هر موفقيت مديريتي نيز نه در حل مشکلات پس از وقوع، بلکه در جلوگيري از شکلگيري آنها سنجيده ميشود.