آزمندي در سياست!


سیاسی |

 

علي ميرموسوي

 

 

بر شاهنامه پژوهان پوشيده نيست که دوگانه «خرد» و «آز» و تقابل ميان آن دو، جايگاهي بنيادين در فلسفه اخلاق و بينش سياسي فردوسي دارد. او هر گاه سخن از خرد و اهميت آن به ميان مي‌آورد، نيم‌نگاهي به نقطه و قطب مقابل آن «آز» دارد و خطر گرفتار شدن خرد در چنگ آن را گوشزد مي‌کند. تقابل اين دو چنان است که  تمامي نيکي‌ها و بدي هايِ زندگي بشر را مي‌توان به آن‌ها بازگرداند.

«خرد» نيروي «شناسنده نيک و بد» و راهنماي آدمي به سوي خوبي است؛ نيرويي که والاترين جايگاه را در زندگي انسان دارد و مايه بهروزي و رستگاري اوست. در برابر، «آز» بيش‌جويي، فزون‌خواهي و بلندپروازي است که فروغ خرد را خاموش مي کند و مايه لغزش و نگون‌بختي انسان است. فرد آزمند در هيچ کاري و چيزي اندازه نمي شناسد. در نگاه فردوسي، هيچ دشمني براي خرد خطرناک‌تر از آز نيست:

گنه کارتر چيز، مردم بود،

که از کين و آزش خرد گم بود

مکن آز را بر خرد پادشاه

که دانا نخواند تو را پارسا

د7ص604

اين ديدگاه ريشه در انديشه ايراني دارد. به گفته زنده ياد مسکوب در اسطوره‌هاي ايراني «آز» ديوي است سيري ناپذير که همه چيز و سر انجام خود را مي درد و فرو مي خورد:

بپرسيد خود گوهر آز چيست؟

کش از بهر بيشي بيايد گريست!

چنين داد پاسخ که آز و نياز

دو ديوند پتياره‌ و ديرساز

يکي را ز کمي شده خشک لب

يکي از فزوني است بي خواب شب

هنگامي که انوشيروان از بوزرجمهر از ده ديوي مي‌پرسد که خرد را گريان مي‌کنند و به زانو در مي‌آورند، او نخستين و بدترين آن ها را «آز» مي‌داند:

بدو گفت ازين شوم ده با گزند

کدام ست آهرمن زورمند؟

چنين داد پاسخ به کسري که آز

ستمکاره ديوي بود ديرساز

د7،ص290

اگر آز را تنها يک خصلت اخلاقي بدانيم، از مهم‌ترين وجه آن غافل شده‌ايم. فردوسي آز را مهم‌ترين آفت فرمانروايي نيز مي‌داند. جمشيد پادشاه بنيان گذار که زندگي وحشيانه را سامان متمدنانه داد، در سايه «آز» فره ايزدي‌‌اش را از دست داد. سرنگوني جمشيد در اوستا از دروغ و شوريدن بر آيين جهان است، ولي در شاهنامه از غرور و آز. بيدادگري ضحاک و افراسياب نيز ريشه در آزمندي آنان داشت:

دل شاه ترکان چنان کم شنود

هميشه به رنج از پي آز بود

آزمندي در سياست به آرمان خواهي، توهم آگاهي و برآورد نادرست از فرصت‌ها و تهديد‌ها باز مي‌گردد. منابع قدرت و موقعيت ژئوپوليتيکي هر کشور دامنه انتخاب ‌هاي آن را محدود مي‌کند. جاه طلبي، فزون خواهي و چشم دوختن صرف به آرمان‌ها، محدوديت ها و چالش‌ها را از ياد مي‌برد. آزمندي سياسي هنگامي پديد مي‌آيد که آرمان‌ها جايگزين شناخت واقعيت شوند. مرز ميان خرد سياسي و آزمندي سياسي دقيقاً در اين جا است. خرد سياسي با نگاهي واقع بينانه همزمان نقاط قوت و ضعف و فرصت ها و تهديدها را در نظر مي گيرد. آزمندي سياسي هنگامي آغاز مي ‌شود که ميل به گسترش قدرت، جاي خرد و سنجش امکانات را بگيرد.

از ديدگاه واقع گرايانه موقعيت ژئوپليتيک و ضرورت هاي امنيتي ايران، گسترش حوزه نفوذ آن را اقتضا مي‌کند. اين وضعيت ريشه‌اي تاريخي دارد و مي‌توان آن را نتيجه قرار گرفتن ايران در چهارراه تمدن‌ها، نبود موانع طبيعي، فشار قدرت‌هاي پيراموني و ناهمساني زباني- فرهنگي با برخي از کشورهاي پيراموني دانست. براي مثال خسرو پرويز به انتقاد فرزندش شيرويه از روحيه تهاجمي وي و تاختن به کشورهاي ديگر، چنين پاسخ مي‌دهد:

به ايران هر آنگه که آسود شاه

به هر کشوري بر ندارد سپاه

بيايد زهر جاي دشمن به کين

پر آشوب گردد سراسر زمين

د8 ص341

اين استدلال را مي‌توان يکي از کهن‌ترين صورت‌بندي‌هاي واقع گرايي در انديشه ايران شهري دانست. با اين حال اين رويکرد به دليل ابهام مرز ميان واقع گرايي و آزمندي سياسي مي‌تواند خطرساز باشد. موفقيت و ناکامي سياست مداران نيز به توان فهم و تمايز درست واقعيت‌ها و پرهيز از آزمندي باز مي‌گردد.

 

استاد علوم سياسي