پل استراتژيک، هدف ژئوپليتيک


تیتر اول |

عليرضا صدرايي- حمله موشکي بامداد پنج‌شنبه 18 تيرماه آمريکا به پل راه‌آهن آق‌قلا، اگرچه در ظاهر يک اقدام نظامي به نظر مي‌رسد، اما در لايه‌هاي عميق‌تر حامل پيام‌هايي ژئوپليتيکي و اقتصادي است که نمي‌توان آن را صرفا در چارچوب يک عمليات تاکتيکي تفسير کرد. اين پل بخشي از مسير ريلي راهبردي کريدور چين، قزاقستان، ترکمنستان، ايران به شمار مي‌رود؛ مسيري که طي سال‌هاي اخير به يکي از شريان‌هاي مهم ابتکار کمربند و جاده چين تبديل شده و نقش آن در اتصال شرق آسيا به خاورميانه و حتي اروپا رو به افزايش بوده است. بر اساس گزارش‌هاي منتشرشده از سوي رويترز و بلومبرگ، حجم تبادلات ريلي ميان چين و ايران در سال گذشته يعني در 1404 رشد قابل توجهي داشته و دست‌کم 65 قطار باري از مبدا چين وارد ايران شده‌اند. اين روند پس از تشديد فشارهاي ايالات متحده بر بنادر ايران، به‌ويژه در دوره سياست‌هاي سخت‌گيرانه دولت ترامپ، شتاب بيشتري گرفت؛ به‌گونه‌اي که برخي منابع از سه برابر شدن تردد قطارها در اين مسير خبر داده‌اند. اين تحول نشان‌دهنده انتقال تدريجي تمرکز از مسيرهاي دريايي به مسيرهاي زميني براي دور زدن محدوديت‌هاي تحريمي است. در همين حال، ورود روسيه به اين مسير از آبان 1404 معادلات را پيچيده‌تر کرد. به گزارش تاس، مسکو در پي محدوديت‌هاي فزاينده غرب تلاش کرده مسيرهاي جايگزين براي صادرات کالاهاي خود به سمت جنوب و شرق ايجاد کند. استفاده از اين کريدور ريلي، نه‌تنها امکان دسترسي به بازارهاي ايران و منطقه را براي روسيه فراهم مي‌کند، بلکه آن را به بخشي از شبکه ي حمل‌ونقل آسيايي متصل مي‌سازد که خارج از کنترل مستقيم غرب عمل مي‌کند. در چنين بستري، هدف قرار دادن پل آق‌تکه‌خان را مي‌توان تلاشي براي اختلال در اين پيوندهاي نوظهور دانست؛ پيوندهايي که چين، روسيه و ايران را در چارچوبي اقتصادي و لجستيکي به يکديگر متصل کرده‌اند. برخي تحليلگران در گفت‌وگو با الجزيره اين اقدام را بخشي از راهبرد مهار چندجانبه آمريکا توصيف کرده‌اند؛ راهبردي که نه‌فقط بر فشار نظامي، بلکه بر تضعيف زيرساخت‌هاي کليدي حمل‌ونقل تمرکز دارد. با اين حال، تجربه نشان داده که زيرساخت‌هاي ترانزيتي در پروژه‌هاي کلان منطقه‌اي معمولا داراي مسيرهاي جايگزين و ظرفيت بازسازي سريع هستند. از اين رو، اثرگذاري بلندمدت چنين حملاتي بيش از آنکه به ميزان تخريب فيزيکي وابسته باشد، به پيام سياسي و رواني آن مربوط مي‌شود. در اين مورد، پيام روشن است و آن اين است که رقابت بر سر کريدورهاي تجاري وارد مرحله‌اي شده که خطوط ريلي و پل‌ها نيز به اندازه بنادر و منابع انرژي، به اهدافي راهبردي تبديل شده‌اند. حمله به پل ريلي آق‌قلا را بايد در چارچوب رقابت فزاينده قدرت‌هاي بزرگ بر سر کنترل مسيرهاي تجارت جهاني تحليل کرد؛ رقابتي که به‌تدريج از درياها به خشکي کشيده شده و زيرساخت‌هاي ترانزيتي را به نقاط حساس و تعيين‌کننده در معادلات ژئوپليتيکي بدل کرده است.