توسعه از نگاه مديران مي گذرد
یاددداشت اول |
■ فاطمه سراواني
وقتي از توسعه سخن ميگوييم، نخستين تصويري که در ذهن بسياري شکل ميگيرد، جادههاي تازه، کارخانههاي جديد يا پروژههاي عمراني است؛ اما تجربه کشورهاي موفق روايت ديگري دارد. پيش از آنکه توسعه در سيماي يک شهر يا استان ديده شود، در شيوه انديشيدن مديران شکل ميگيرد. هيچ جامعهاي تنها با افزايش بودجه يا تصويب طرحهاي متعدد به پيشرفت پايدار نرسيده است. آنچه مسير تحول را هموار ميکند، نگاه مديريتي است؛ نگاهي که فرصت را ميشناسد، از تغيير هراس ندارد و براي آينده برنامه دارد.
مديري که توسعه را صرفا در افتتاح پروژهها خلاصه ميکند، معمولا از مهمترين سرمايههاي يک منطقه غافل ميماند؛ سرمايه انساني، دانش، خلاقيت و ظرفيتهاي بومي. در مقابل، مديري که به توان مردم اعتماد دارد و براي شکوفايي اين ظرفيتها برنامهريزي ميکند، حتي در تنگناي منابع نيز ميتواند جريان پيشرفت را به حرکت درآورد. تفاوت اين دو رويکرد، تفاوت ميان مديريت مصرفکننده و مديريت سازنده است. مروري بر تجربه ي استانهايي که تا حدي به سمت توسعه حرکت کرده اند، نشان ميدهد مزيت اصلي آنها هميشه منابع بيشتر نبوده است. بسياري از اين مناطق زماني مسير رشد را پيدا کردند که مديرانشان از چارچوبهاي تکراري فاصله گرفتند، آينده را جايگزين روزمرگي کردند و به جاي شمارش موانع، به کشف فرصتها پرداختند. آنها منتظر شرايط ايدهآل نماندند؛ از داشتههاي موجود آغاز کردند و با تصميمهاي هوشمندانه، زمينه جذب سرمايه، رونق توليد و افزايش اعتماد عمومي را فراهم آوردند. در اين ميان، نقش بخش خصوصي تعيينکننده است. توسعه زماني شتاب ميگيرد که سرمايهگذار احساس کند دستگاههاي اجرايي همپيمان او هستند، نه مانعي بر سر راه فعاليتش. توليدکننده نيز زماني با انگيزه به کار ادامه ميدهد که بداند تصميمهاي اقتصادي بر پايه واقعيتهاي ميدان گرفته ميشود، نه پشت درهاي بسته و بر اساس گزارشهايي که گاهي فاصله زيادي با واقعيت دارند.
اقتصاد با دستور رشد نميکند؛ با اعتماد، ثبات و پيشبينيپذيري جان ميگيرد. يکي از نشانههاي بلوغ مديريتي، نحوه مواجهه با نقد است. مديري که صداي رسانهها، دانشگاهيان، نخبگان و فعالان اقتصادي را ناديده ميگيرد، دير يا زود از واقعيت فاصله خواهد گرفت. نقد منصفانه، اگر شنيده شود، هزينه خطا را کاهش ميدهد و کيفيت تصميمها را افزايش ميبخشد. توسعه محصول گفتوگو و مشارکت است، نه نتيجه تصميمهايي که در فضايي محدود و بدون شنيدن ديدگاههاي مختلف اتخاذ ميشوند. همچنين توسعه با رقابتهاي اداري و جزيرهاي سازگار نيست. هنگامي که هر دستگاه تنها موفقيت خود را دنبال کند، منابع هدر ميرود و فرصتها از ميان ميروند. اما اگر هدف مشترک، ارتقاي کيفيت زندگي مردم باشد، همکاري ميان نهادها به يک ضرورت تبديل ميشود و نتيجه آن در سرعت اجراي برنامهها و اثربخشي سياستها نمايان خواهد شد. از سوي ديگر، هيچ تحولي بدون جسارت امکانپذير نيست. بسياري از فرصتهاي اقتصادي و اجتماعي نه به دليل کمبود امکانات، بلکه به علت تعلل، محافظهکاري و ترس از پذيرش مسئوليت از دست ميروند. مديريت آيندهنگر ميداند که تصميم درست، حتي اگر دشوار باشد، ارزشمندتر از سکوني است که تنها تکرار مشکلات را به همراه دارد. توسعه مقصدي نيست که روزي به آن برسيم و پروندهاش بسته شود. توسعه فرآيندي مداوم و مستمر است؛ مسيري که با اصلاح نگرش، افزايش پاسخگويي، تقويت سرمايه اجتماعي و استفاده هوشمندانه از ظرفيتهاي موجود ادامه پيدا ميکند. هر جا مديران از حفظ وضع موجود عبور کرده و خلق آينده را هدف قرار دادهاند، آثار آن در رونق اقتصاد، افزايش اشتغال، جذب سرمايه و تقويت اميد اجتماعي آشکار شده است. واقعيت اين است که توسعه پيش از آنکه روي کاغذ برنامهريزي شود، در ذهن مديران متولد ميشود. تا زماني که اين نگاه تغيير نکند، حتي بزرگترين پروژهها نيز نميتوانند آيندهاي متفاوت بسازند. تحول پايدار از جايي آغاز ميشود که مديريت، به جاي اداره امروز، مسئوليت ساختن فردا را بپذيرد.