کليد توسعه پايدار و امنيت غذايي گلستان کشاورزي حفاظتي
تیتر اول |
محمد اسماعيل اسدي- در هياهوي سخن گفتن از توسعه پايدار، گاه از مهمترين سرمايهاي که توسعه پايدار بر شانههاي آن استوار است غافل ميشويم؛ خاک، شريک خاموش بشريت و بستر تامين غذا و فيبر ما. همان سرمايه خاموشي که نه فرياد ميزند، نه مطالبه ميکند، اما فرسودگي و نابودي آن، آينده يک سرزمين را به مخاطره مياندازد. اگر آب، رگهاي حيات است، خاک، قلب تپنده کشاورزي و امنيت غذايي هر جامعه است.
گلستان، اين نگين سبز ولي متاسفانه فقير شمال ايران، سالهاست سفره ميليونها ايراني را از برکت دستان کشاورزان خود رنگين کرده است. اما امروز اين سرزمين حاصلخيز، زير فشار فرسايش خاک، کاهش منابع آب، تغييرات اقليمي و افزايش هزينههاي توليد، روزگار دشواري را سپري ميکند. ادامه اين مسير، نهتنها کشاورزي استان، بلکه اقتصاد، اشتغال و امنيت غذايي کشور را نيز با چالش روبهرو خواهد کرد. در چنين شرايطي، کشاورزي حفاظتي تنها يک شيوه کشت و يا صرفا ماشين محور نيست؛ يک نگاه نو به آينده است. آيندهاي که در آن، خاک بهجاي آنکه هر سال بيشتر فرسوده شود، جان ميگيرد؛ آب باران و نزولات جوي بهجاي هدررفت و ايجاد رواناب و سيلابهاي مخرب که سابقه زيادي در استان طي 40 سال گذشته داريم در دل زمين ذخيره ميشود و کشاورز و باغدار و دامدار و مرتعدار بهجاي افزايش هزينهها، با بهرهوري بيشتر به درآمدي پايدار دست مييابد.
کشاورزي حفاظتي به ما ميآموزد که گاهي بهترين کار براي زمين، کمتر دستکاري مکانيکي خاک است. خاکورزي حداقلي، حفظ دائمي بقاياي گياهي روي سطح خاک و رعايت اصول تناوب زراعي، سه اصل ساده به هم پيوسته اما سرنوشتسازي هستند که ميتوانند بومسازگان خاک را احيا کنند، مصرف آب را بهينه سازند، هزينههاي توليد را کاهش دهند و تابآوري مزارع را در برابر خشکسالي و تغييرات اقليمي افزايش دهند. امروز، بيش از هر زمان ديگري، اقتصاد کشاورزي به اقتصاد منابع طبيعي گره خورده است. هيچ توسعهاي بر خاک فرسوده و سفرههاي آب تهي پايدار نخواهد ماند. اگر ميخواهيم گلستان همچنان قطب توليد محصولات راهبردي کشور باقي بماند، بايد از سرمايهاي حفاظت کنيم که جايگزيني براي آن وجود ندارد. کشاورزي حفاظتي، پلي ميان اقتصاد و محيطزيست است؛ راهبردي که هم سود کشاورز را افزايش ميدهد، هم منابع طبيعي را حفظ ميکند و هم امنيت غذايي نسلهاي آينده را تضمين ميسازد. اين رويکرد، هزينه نيست؛ سرمايهگذاري هوشمندانه براي فرداست.
اکنون زمان آن فرا رسيده است که کشاورزي حفاظتي از مرز توصيههاي فني عبور کند و به فرهنگ عمومي و محور سياستگذاريهاي توسعه استان تبديل شود. اين مهم، جز با همافزايي مديران اجرايي کشاورزي و منابع طبيعي، دانشگاهها، مراکز تحقيقاتي، رسانهها و خود کشاورزان محقق نخواهد شد. گلستان براي ماندن سبز در عمل، بيش از هر چيز به تصميمهاي سبز نياز دارد. تصميمهايي که از دل خاک آغاز ميشوند و به امنيت غذايي، رونق اقتصادي و توسعه پايدار ختم خواهند شد.
بياييد پيش از آنکه خاک، توان سخن گفتن را براي هميشه از دست بدهد، صداي خاموش آن را بشنويم؛ زيرا آينده گلستان را نه در پشت ميزها، بلکه در مزرعهها و در سلامت خاک آن ميتوان جستوجو کرد.نکتهاي که کمتر به آن پرداخته شده، اين است که استان گلستان از پيشگامان توسعه کشاورزي حفاظتي در ايران با سطح بيش از 70 هزار هکتار اراضي بي خاک ورزي در سال زراعي جاري به شمار ميآيد. اين استان، به پشتوانه فعاليتهاي علمي و ترويجي نگارنده اين سطور و مشارکت دادن کشاورزان پيشرو، توانسته است الگويي موفق از اجراي اين نظام کشاورزي را در اراضي آبي و ديم به نمايش بگذارد؛ الگويي که امروز شايسته معرفي در سطح ملي است. در گوشهوکنار استان گلستان، مزارعي وجود دارد که سالهاست بدون وابستگي به خاکورزي مرسوم، با تکيه بر اصول کشاورزي حفاظتي، توليدي پايدار، اقتصادي و سازگار با محيطزيست را تجربه ميکنند. اين موفقيت، بيش از آنکه حاصل شعار باشد، نتيجه دانش، تجربه و باور کشاورزان پيشرويي است که با وجود همه دشواريها، مسير نوآوري را برگزيدهاند. امروز نامهايي همچون برادران کشيري در شهرستان کردکوي، قربانگلدي توسلي در منطقه آققلا، محمدابراهيم ملاحي در بندرگز، حاج رحمان شهابي در بخش هفت گنبدکاووس و برادران لکزايي در روستاي جماران آققلا، براي جامعه کشاورزي استان، تنها نام چند بهرهبردار نيست؛ بلکه نماد سالها تلاش، نوآوري و اعتماد به کشاورزي حفاظتي هستند. اين کشاورزان پيشرو ساليان متمادي است که در مزارع خود ضمن جلوگيري از آتش زدن بقاياي گياهي خود بعد از برداشت و حفاظت از آنها به عنوان مواد آلي تغذيه کننده خاک، محصولات متنوعي همچون گندم، جو، سويا، گلرنگ، پنبه، ذرت، سياهدانه، نخود آبگوشتي، کلزا، کاملينا و ديگر محصولات زراعي را با بهرهگيري از اصول کشاورزي حفاظتي توليد کرده و نشان دادهاند که ميتوان همزمان بهرهوري را افزايش داد، هزينههاي توليد را کاهش داد و از منابع ارزشمند آب و خاک نيز پاسداري کرد.
بيترديد معرفي اين مزارع بهعنوان مزارع الگويي کشاورزي حفاظتي و بهرهگيري از تجربه ارزشمند اين کشاورزان پيشرو، ميتواند نقش مؤثري در گسترش اين نظام توليدي در سراسر کشور داشته باشد. امروز گلستان نهتنها ظرفيت آن را دارد که قطب توليد محصولات کشاورزي باشد، بلکه ميتواند به مرجع و کانون آموزش، ترويج و انتقال تجربه کشاورزي حفاظتي ايران نيز تبديل شود؛ جايگاهي که شايسته آن است و با اتکا به سرمايه انساني، دانش بومي و تجربه عملي کشاورزان خود، دستيابي به آن دور از دسترس نيست. بايسته و شايسته است که مسئولين بالاي استاني از اين مزارع الگويي بازديد نموده تا از نزديک شاهد کاربردي بودن تئوريهاي علم و نفوذ دادن دانش روز جهان در بين کشاورزان توسط پژوهشگران دلسوز اين خطه باشند. اميد که چنين شود.
پژوهشگر ارشد و بين المللي
کشاورزي حفاظتي