مهاجرت خاموش، هزينه سنگين توسعه نامتوازن در گلستان


یاددداشت اول |

 

■ فاطمه سراوانی

 

گاهي بزرگ‌ترين بحران‌ها بي‌سروصدا شکل مي‌گيرند. نه تظاهراتي در کار است، نه آمارهاي تکان‌دهنده‌اي که هر روز تيتر رسانه‌ها شوند؛ اما آثارشان سال‌ها بعد خود را نشان مي‌دهد. مهاجرت تدريجي جمعيت از برخي شهرستان‌ها و روستاهاي گلستان، به‌ويژه در شرق و نوار مرزي استان، از همين جنس است؛ پديده‌اي که اگر امروز جدي گرفته نشود، فردا هزينه‌هاي سنگين اقتصادي، اجتماعي و حتي فرهنگي را بر استان تحميل خواهد کرد. وقتي جواني زادگاهش را ترک مي‌کند، تنها يک نفر از يک شهر يا روستا کم نمي‌شود؛ بخشي از سرمايه انساني، تجربه، انگيزه و توان توليد نيز از آن منطقه خارج مي‌شود. تکرار اين روند در طول سال‌ها، بسياري از مناطق را با کاهش جمعيت فعال، رکود اقتصادي و افت پويايي اجتماعي روبه‌رو مي‌کند. اين اتفاق را نمي‌توان صرفاً به تصميم شخصي افراد يا ميل به زندگي در شهرهاي بزرگ نسبت داد. مهاجرت، در بسياري از موارد، نتيجه مستقيم کمبود فرصت‌هاست؛ فرصتي براي کار، آموزش، سرمايه‌گذاري و حتي برخورداري از خدمات عمومي باکيفيت. گلستان از معدود استان‌هايي است که تنوع ظرفيت‌هاي اقتصادي در آن چشمگير است. کشاورزي، دامپروري، گردشگري، صنايع وابسته، تجارت و موقعيت جغرافيايي مناسب، هر يک مي‌توانند موتور محرک توسعه باشند. با اين حال، پرسش اساسي اينجاست که چرا با وجود چنين مزيت‌هايي، هنوز بخش‌هايي از استان نتوانسته‌اند زمينه ماندگاري جمعيت خود را فراهم کنند؟ پاسخ را بايد در توسعه نامتوازن و تمرکز امکانات جست‌وجو کرد؛ روندي که موجب شده برخي مناطق از چرخه سرمايه‌گذاري و ايجاد فرصت‌هاي پايدار فاصله بگيرند. پيامد اين نابرابري، تنها محدود به مبدا مهاجرت نيست. مقصد نيز با انباشت جمعيت، افزايش تقاضا براي خدمات، گسترش حاشيه‌نشيني و فشار بر زيرساخت‌هاي شهري مواجه مي‌شود.

بنابراين، مهاجرت گسترده نه يک مسئله محلي، بلکه چالشي فراگير براي آينده استان است؛ چالشي که اگر ريشه‌هاي آن اصلاح نشود، هر سال ابعاد تازه‌اي پيدا خواهد کرد. نکته قابل تامل اين است که توسعه را نمي‌توان با افتتاح چند پروژه يا اعلام چند طرح عمراني محقق دانست. آنچه مردم را در شهر و روستاي خود نگه مي‌دارد، احساس امنيت نسبت به آينده است. جواني که چشم‌اندازي براي اشتغال، کسب درآمد و پيشرفت نبيند، طبيعي است که فرصت‌هاي زندگي را در نقطه‌اي ديگر جست‌وجو کند. هيچ بسته تشويقي نيز نمي‌تواند جاي خالي اين اميد را پر کند. از سوي ديگر، برنامه‌ريزي براي همه شهرستان‌ها با يک الگوي واحد، خطايي است که بارها هزينه‌هاي آن پرداخت شده است. هر منطقه اقتضائات، مزيت‌ها و نيازهاي خاص خود را دارد. سياست‌گذاري زماني اثربخش خواهد بود که بر پايه شناخت دقيق ظرفيت‌هاي بومي و رفع موانع همان منطقه طراحي شود، نه بر اساس نسخه‌هاي کلي و يکسان. امروز مهم‌ترين وظيفه مديران، متوقف کردن چرخه‌اي است که به تخليه تدريجي سرمايه انساني از مناطق کمتر برخوردار منجر شده است. اگر فرصت‌هاي اقتصادي، خدمات عمومي و زيرساخت‌هاي ضروري به شکل عادلانه در سراسر استان گسترش يابد، بسياري از خانواده‌ها ديگر دليلي براي ترک زادگاه خود نخواهند داشت. توسعه واقعي زماني اتفاق مي‌افتد که، ماندن، به انتخابي منطقي تبديل شود، نه اينکه، رفتن، تنها راه پيش روي نسل جوان باشد. گلستان براي پيشرفت، بيش از هر چيز به توزيع عادلانه فرصت‌ها نياز دارد. آينده اين استان نه فقط در پروژه‌هاي بزرگ، بلکه در حفظ جمعيتي رقم مي‌خورد که هنوز با وجود همه دشواري‌ها، به سرزمين خود دل‌بسته است. اگر اين سرمايه از دست برود، بازگرداندن آن بسيار دشوارتر از ساخت هر جاده، کارخانه يا مجموعه عمراني خواهد بود.