وقتي کار خير را انتخاب مي کنند
گفت وگو |
گفت و گوها: مهران موذني
اشاره
انسان ها به دنيا آمدن را انتخاب نمي کنند اما آن ها مي توانند چگونه زندگي کردن را انتخاب کنند به همين خاطر مي بينيم که انتخاب هاي گوناگون و متفاوتي را انجام مي دهند. يکي سفر مي کند و يکي هر چه دارد را براي وارثان مي گذارد و يکي هم کار خير را انتخاب مي کند و مي خواهد از آنچه دارد به ديگران هم برسد و داستان کاظم رشتيان و همسر گراميش نيز از اين زمره است، آنها خواسته اند راه خيرشان به ديگران هم برسد وقتي هم نوعانشان در رنجند آن ها هم رنج کشيده اند و تلاش کرده اند تا کمي از آلام هاي ديگران کم کنند چرا که معتقد بودند:
نام نيکي گر بماند برقرار به که جا ماند سراي زرنگار
گفت و گوي ما را با خانواده رشتيان و رييس وقت دانشگاه کشاورزي گرگان درباره احداث خوابگاه دانشجويي بخوانيد.
دکتر آناهيتا رشتيان
خوشحالم که پدر و مادرم
اهل خير هستند
با سلام خدمت شما لطفا خودتان را معرفي کنيد .
آناهيتا رشتيان هستم، متولد 1355 در شهرستان يزد. تحصيلاتم در مقطع کارشناسي را در دانشگاه يزد در رشته مراتع و آبخيزداري گذراندم. سپس مقطع کارشناسي ارشد و دکتري را در دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان گذراندم. در سال 1378 در مقطع کارشناسي ارشد و در سال 1382 در مقطع دکتري پذيرفته شدم. در حال حاضر به مدت 17 سال است که عضو هيات علمي دانشگاه يزد هستم.
چگونه شد که خانوادهتان تصميم به ساخت يک خوابگاه براي دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان گرفتند؟
در دورهاي که دانشجوي مقطع کارشناسي ارشد دانشگاه کشاورزي و منابع طبيعي گرگان بودم، در يک اتاق دونفره در خوابگاه حضرت زينب ساکن شدم. اين خوابگاه محدوديتهايي داشت و بهاندازه تمام دانشجويان کارشناسي خوابگاه نداشت. بهطوري که برخي دانشجويان مجبور بودند مدتي در نمازخانه به سر ببرند. به ياد دارم که براي ثبتنام همراه با پدرم از يزد به گرگان آمده بوديم. آن هنگام بود که پدرم وضعيت دانشجويان را مشاهده کرد. بعدها متوجه شدم که پدر و مادرم تصميم گرفتند تا خوابگاهي براي دانشگاه بسازند. البته چيز زيادي به من نگفتند. من هم ماجرا را چندان جدي نگرفتم. تا اينکه وقتي در مقطع دکتري تحصيل ميکردم، پدرم به طور جدي پيگير کارهاي ساخت خوابگاه شد. پول و امکانات ساخت خوابگاه مربوط به مادرم (خانم ناهيد رشتي) است. اما آن زمان از پدر مسن شان مراقبت ميکردند، پدرم کار ساخت خوابگاه با حمايت و همراهي رييس وقت دانشگاه دکتر طاهري پيش ميبرد.
پس شما هيچگاه در خوابگاهي که خانوادهتان باني ساختش شدند، ساکن نبوديد؟
من هيچگاه در آن خوابگاه ساکن نبودم. در واقع هنوز کامل ساخته نشده بود که من فارغالتحصيل شدم. سالها بعد که به ديدن دوستانم آمده بودم، به محوطه خوابگاه رفتم و از بيرون نگاهي به آن انداختم.
وضعيت خوابگاه دخترانه دانشگاه پيش از آن چگونه بود؟
خوابگاه حضرت زينب (س) متشکل از چند بلوک دو يا سه طبقه بود. مطلع نيستم که آيا اين بلوکها تا پيش از آن خانههاي سازماني بود يا نه. اما اين را ميدانم که آن بلوکها به منظور استفاده به عنوان خوابگاه ساخته نشده بودند. در واقع خانه بودند. قسمتهايي از زمين محوطه خوابگاه خالي بود که در نهايت ساختمان خوابگاه جديد در آن ساخته شد و به اسم حضرت زهرا (س) نامگذاري شد.
آيا پدر و مادرتان به جز خوابگاه دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي باني امور خير ديگري هم بودهاند؟
مادرم باني ساخت يک دبيرستان دخترانه در يزد شدند. همچنين عامل ساخت استخر، گلخانه و آزمايشگاه دانشگاه يزد بودند. همينطور يک ساختمان براي يک خانه سالمندان در شهر مهريز يزد ساختند. يک بار هم به خريد يک دستگاه پزشکي در تهران کمک کردند. البته به خاطر ندارم که چندتا از اين موارد پيش از خوابگاه دانشگاه کشاورزي و منابع طبيعي بود.
آيا همکلاسيهايتان هم از احداث خوابگاه مطلع بودند؟ پس از اين ماجرا رفتارشان با شما تغيير کرد؟
همکلاسيانم از اين ماجرا مطلع بودند و واکنش خوبي به اين موضوع نداشتند. برخي پشت من ميگفتند که علت قبولي من در مقطع دکتري در اين دانشگاه، ساخت همين خوابگاه توسط پدر و مادرم بود. در حالي که تصميم ساخت آن به زماني بازميگردد که من دانشجوي کارشناسي ارشد بودم و نه دکتري. حتي در دانشگاه يزد هم مشابه همان صحبتها هست. يعني چون پدر و مادرم باني ساخت استخر، آزمايشگاه و گلخانه بودند، حرفهايي پشت سرم هست.
انگيزه پدر و مادرتان از اين امور خير چه بوده است؟
هميشه در خانواده ما صحبت از اين است که بايد به جامعه سودرسان بود. پدرم تا پيش از اينکه چشمهايش دچار مشکل شوند، هميشه در زمينه عرفان مطالعات داشت و در خانه از عرفا صحبت ميکرد. مادرم هم انسان مومني است. اگرچه که پدر و مادرم تفاوتهايي دارند، اما در نهايت هردو اهل امور خير هستند و معتقدند نيکي به انسان باز ميگردد. از اين رو، ما هميشه ميديديم که به دنبال کمک به ديگران و باني امور خير ميشوند.
تاکنون از پدر و مادرتان تجليلي هم صورت گرفته است؟
هرساله در استان يزد بزرگداشتهايي برگزار ميشود که در آنها از خيرين مدرسهساز تقدير به عمل ميآيد. چندين بار در دانشگاه يزد از پدر و مادرم تقدير شد و در کتابچه خيرين دانشگاه نام مادرم به ثبت رسيد. همچنين يکبار براي شرکت در جلسات اينچنيني در تهران از طرف دانشگاه کشاورزي و منابع طبيعي گرگان و با همراهي دکتر طاهري( رياست وقت دانشگاه) شرکت نمودند.
آيا پدر و مادرتان هميشه شما را در جريان امور خيري که انجام ميدادند ميگذاشتند؟
من چندان در جريان امور خيري که پدر و مادرم باني آن ميشدند، نبودم. آنها مشورتي با من و خواهرم نميکردند. نيازي هم نبود. چرا که خودشان صاحب اختيار بودند. اينگونه بود که به دفعات پيش ميآمد که ما بعد از اتمام برخي امور خير، تازه از آنها مطلع ميشديم.
هيچگاه به پدر و مادرتان بابت صرف داراييشان در امور خيريه انتقادي نداشتهايد؟
من خوشحالم که پدر و مادرم تا اين اندازه براي جامعه مفيد هستند. از اين رو، وجودشان براي من بسيار ارزشمند است. من هميشه ميگفتم هرکس اختيار مال خودش را دارد. سرمايهاي که هزينه امور خير شد هم متعلق به مادرم( خانم ناهيد رشتي) و حمايت وهمکاري پدرم( آقاي کاظم رشتيان) بود و به همين خاطر، من هيچوقت کوچکترين اعتراضي به اين موضوع نداشتم. البته که براي ما هم کم نميگذاشتند. من فرزند اول خانواده هستم و يک خواهر کوچکتر دارم که رشته پزشکي را تا فوق تخصص ادامه داد. پدر و مادرم تا جايي که در بضاعتشان بود کمکمان کردند. به طور مثال، در مقطعي که دانشجوي دکتري بودم، برايم خانه گرفتند. زماني که خواهرم دوره تخصصش را در شيراز ميگذراند، با هزينه پدر و مادرم در هتل ساکن بود. به طور کلي، هيچگاه در مضيقه نبوديم. پدر و مادرم براي تشکيل زندگي به من و خواهرم کمکهايي کردند. اما اينگونه نيست که پول بدون حساب و کتابي را دست من يا خواهرم بسپارند. حتي زندگي خودشان نيز حسابگرانه و به دور از ريخت و پاش است. بسياري از يزديها اينگونه زندگي ميکنند. تجربه من از زندگي در شمال طوري بود که به نظرم سبک زندگي شماليها کمي تجملاتيتر آمد. بهگونهاي که مهمانيهاي آنچناني برپا ميکنند و مسافرتهاي گرانقيمت ميروند. من گمان ميکنم که در يزد اغلب معتقدند که بايد ذخيرهاي چندبرابر بيشتر از ريخت و پاشي که ميکنند، داشته باشند. البته ما اصالتا از خانواده تاجر رشتي که حدود 200 سال پيش به يزد مهاجرت کردند هستيم. اما فرهنگ يزد بر ما نيز تاثير گذاشته است.
آيا پيش از پدر و مادرتان، امور خيريه در خاندان شما سابقه داشته است؟
من نسل پنجم يا ششم حاج ابوالقاسم رشتي هستم که از رشت به يزد کوچ کرد. ايشان وقفيات زيادي در يزد داشتند. به طوري که گمان ميکنم از اين حيث، در رتبه دوم ايران قرار داشته باشند. اگر اشتباه نکنم، پس از امام رضا (ع) که بيشترين وقفيات را دارند، حاج ابوالقاسم رشتي قرار دارد.
از اينکه در اين گفت و گو شرکت کرديد سپاسگزاريم .
رشتيان خير خوابگاه ساز:
با خدا معامله کرده ايم
با عرض سلام و ارادت خدمت شما لطفا خودتان را معرفي کنيد.
با عرض سلام خدمت شما، کاظم رشتيان هستم، متولد 1326 در شهرستان يزد. پيشتر در اداره معادن شاغل بودم و در حال حاضر بازنشسته شرکت مس هستم.
چه شد که تصميم به ساخت يک خوابگاه براي دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان گرفتيد؟
دخترم در مقطع کارشناسي ارشد در دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان پذيرفته شد. من براي ديدن دخترم از يزد به گرگان آمده بودم. آن زمان دخترم در خوابگاه ساکن بود. من براي ديدن او دم در خوابگاه رفته بودم که ديدم يک دختر دانشجو که به علت تکميل ظرفيت او را اسکان نداده بودند، با مدير خوابگاه گفتوگو ميکند. آن دختر ميگفت که اگر به او اتاق ندهند، مجبور خواهد شد ترک تحصيل کند. آن صحنه من را بهشدت تحتتأثير قرار داد. من در راه برگشت به يزد دائماً به وضعيت آن دختر دانشجو فکر ميکردم. وقتي که به يزد رسيدم، ماجرا را به همسرم( خانم ناهيد رشتي) در ميان گذاشتم. او به من گفت که بايد براي احداث يک خوابگاه دخترانه براي دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان اقدام کنيم. اينطور شد که قصدمان را با دکتر طاهري ( رييس وقت دانشگاه )در ميان گذاشتم. ايشان هم گفتند که رايزني خواهند کرد تا مقداري بودجه از وزارت علوم بگيرند و با کمک ما، فضاي خوابگاه را گسترش دهيم.
شرايط خوابگاه دخترانه دانشگاه تا پيش از آن چگونه بود؟
مجتمع خوابگاه دخترانه حضرت زينب (س) ظرفيت محدودي داشت و ما قصد داشتيم خوابگاهي به مساحت هزار متر بسازيم. اما دکتر طاهري با بودجهاي که توانست دريافت کند، مساحت خوابگاه جديد را افزايش داد. در اطراف ساختمانهاي قديمي خوابگاه فضاي خالي وجود داشت که خوابگاه جديد را همانجا بنا کرديم.
آيا اساتيد دختران نيز از ماجراي ساخت خوابگاه اطلاع داشتند؟
فکر ميکنم استاد راهنماي دخترم هم در جريان بود. اما گمان نميکنم که باقي اساتيد در جريان بوده باشند.
آيا امور خير ديگري هم از اين قبيل انجام دادهايد؟
ما ( خانم ناهيد رشتي با همراهي من) در مهريز يزد باني ساخت يک خانه سالمندان شديم. همچنين يک مدرسه هم در زنجان ساختيم. در حالي که نه من و نه همسرم هيچکدام به زنجان نرفته بوديم. در همين دانشگاه يزد هم استخر و گلخانه و آزمايشگاه ساختهايم. موارد ديگري هم بوده است که در حال حاضر بهخاطر ندارم.
آيا دخترتان هم در خوابگاه جديدي که ساختيد سکونت داشت؟
دخترم به مدت 2 سال در خوابگاه حضرت زينب (س) ساکن بود. سپس دوره دکتري را هم در همان دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان پذيرفته شد. البته هنگام تحصيل در مقطع دکتري در منزل شخصياش سکونت داشت. پروژه خوابگاه جديد که حضرت زهرا (س) نام داشت، پس از اتمام دوره دکتري دخترم به اتمام رسيد و دخترم هيچگاه در آن ساکن نبود.
انگيزهتان از ساخت اين خوابگاه چه بود؟
همين که اين خوابگاه باعث آسايش و رفاه دانشجويان شود، من و همسرم رضايت خاطر داريم. بين دختر من و دختران ديگر تفاوتي نيست. همين که آنها از اين خوابگاه بهرهمند شوند، انگار که دختر من بهرهمند شده است.
هيچگاه در گرگان مراسم تجليلي برايتان برگزار شد؟
ما بدون هيچ چشمداشتي اين خوابگاه را ساختيم و انتظار هيچ تقدير و تشکري را نداشتيم. حتي نميخواستيم که اسم خودم يا همسرم را بر اين خوابگاه بگذارند. ما با خدا معامله کرديم. همين که خدا مطلع است، کافي است. به همين خاطر، هيچ تقدير يا تجليلي نياز نداريم. اين را هم بگويم که به اصل سرمايه ما افزوده شده است. خداوند از جاي ديگري بيشتر از همان مبلغ را به ما بازگردانده و گويي که ما هيچ پولي ندادهايم.
روايت يک نيت خير؛
احداث خوابگاهي که با همدلي و ايمان ماندگار شد
با سلام لطفاً خودتان را معرفي کنيد.
من عبدالحسين طاهري، عضو هياتعلمي دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان و رئيس اين دانشگاه در فاصله سالهاي 1381 تا 1385 هستم.
وضعيت خوابگاه دخترانه دانشگاه علوم کشاورزي و منابع طبيعي گرگان پيش از توسعه آن در دهه 80 چگونه بود؟
مجتمع خوابگاهي دخترانه حضرت زينب(س) که در نزديکي ميدان کريمي قرار دارد، از جمله بناهاي قديمي دانشگاه است و قدمت آن به دهه 50 باز ميگردد. در دهه 80 نيز شرايط خوابگاهي دانشگاه چندان مطلوب نبود. با وجود شمار بالاي دانشجويان، ظرفيت خوابگاههاي موجود پاسخگوي نياز آنان نبود و تنها تعداد محدودي امکان اسکان در خوابگاههاي دولتي را پيدا ميکردند. به همين دليل، بسياري از دانشجويان ناچار بودند در خوابگاههاي خودگردان اقامت کنند و هزينههاي بهمراتب بيشتري را متحمل شوند. جناب رشتيان هم که دخترشان دانشجوي ما بود با مطلع شدن از وضع خوابگاه براي ساخت خوابگاهي جديد اظهار علاقه کردند.
چرا خوابگاه به نام آقاي رشتيان يا همسرشان نامگذاري نشد؟
در دفتر فني دانشگاه به آقاي رشتيان پيشنهاد داديم که خوابگاه به نام خير نامگذاري شود، اما ايشان مخالفت کردند و گفتند هزينه ساخت خوابگاه متعلق به همسرشان است و ايشان به چنين کاري رضايت نخواهند داد. از ايشان خواستيم با همسرشان تماس بگيرند و موضوع را مطرح کنند.پس از پايان تماس، ديديم آقاي رشتيان مانند ابر بهار اشک ميريزند.علت را که پرسيديم، گفتند همسرشان با ناراحتي مخالفت کرده و تأکيد داشتهاند که اين مجموعه بايد به نام حضرت زهرا(س)، مادر حضرت زينب(س) نامگذاري شود.در نهايت صورتجلسه تنظيم شد و مقرر گرديد زمين براي احداث خوابگاه در اختيار آقاي رشتيان قرار گيرد. ايشان حتي قصد داشتند مرا بهعنوان نماينده تامالاختيار خود معرفي کنند و چکي نيز به نام من صادر کنند، اما همانگونه که ميدانيد، در امور دولتي ضوابط و قوانين خاصي وجود دارد و امکان چنين اقدامي فراهم نبود.
چه موانعي در مسير احداث اين خوابگاه وجود داشت؟
براي دريافت پروانه ساخت به شهرداري و شوراي شهر مراجعه کرديم، اما اعلام شد که ساختمانهاي خوابگاهي دانشگاه سالها عوارض پرداخت نکردهاند، وضعيت مناسبي ندارند و عمر برخي از آنها به حدود 30 سال رسيده است.در آن روزها، آقاي رشتيان تقريباً هر آخر هفته با اتوبوس از يزد به گرگان ميآمدند تا شخصاً روند صدور پروانه را پيگيري کنند. اگرچه شهردار وقت با اصل موضوع مخالفتي نداشت و حتي گفته بود با ضمانت ايشان ميتوان عمليات را آغاز کرد، اما آقاي رشتيان فردي قانونمدار و حساس بودند و اصرار داشتند همه مراحل دقيقاً مطابق مقررات طي شود.از سوي ديگر، ما نيز تمام تلاش خود را براي رفع مشکل به کار گرفته بوديم. واقعاً تأسفآور بود که خيري غيربومي از يزد براي ساخت خوابگاهي در گرگان پيشقدم شده باشد، اما روند اداري مانع آغاز کار شود.
در نهايت مشکل صدور پروانه چگونه حل شد؟
در آن زمان، ديوار دانشگاه در خيابان شهيد بهشتي حدود يک متر ضخامت داشت و همين موضوع باعث شده بود عرض پيادهرو بسيار کم باشد. شهرداري از دانشگاه خواست عقبنشيني کند تا فضاي پيادهرو افزايش يابد. از همين فرصت استفاده کردم و موضوع پروانه ساخت خوابگاه را مطرح کردم. شخصاً در جلسه شوراي شهر حاضر شدم و درخواست کردم وضعيت عوارض تمامي ساختمانهاي خوابگاه حضرت زينب، پرديس قديمي، پرديس جديد و ميدان جديد حفظ شود. همچنين توضيح دادم که بر اساس طرح جامع دانشگاه، شهرداري حق مطالبه هيچ مبلغي بابت صدور پروانه ساختماني پروژههاي دانشگاه را ندارد.تمام اين موارد در صورتجلسه ثبت شد و در مقابل، شهرداري نيز متعهد شد مطابق خواسته دانشگاه، ديوار موردنظر را اصلاح کند.به برکت همين پروژه خوابگاه، مجموعه دانشگاه از پرداخت هزينهاي سنگين نجات پيدا کرد و يکي از مشکلات قديمي آن نيز برطرف شد. حل اين مسئله هفتهها زمان برد. من و آقاي رشتيان بارها کنار هم پشت در اتاق شهردار مينشستيم و منتظر ميمانديم تا اين گره اداري باز شود.در آن روزها نگراني زيادي داشتم، اما آقاي رشتيان که اين نگراني را احساس کرده بودند، روزي با آرامش به من گفتند: اگر حل شدن پروانه اين خوابگاه شش ماه يا حتي شش سال هم طول بکشد، من اين خوابگاه را در گرگان خواهم ساخت. اين جمله براي من دلگرمي بزرگي بود و نشان ميداد که اراده ايشان براي انجام اين کار خير تا چه اندازه استوار است.
آيا اين اقدام خانواده رشتيان در آن زمان بازتاب رسانهاي نيز داشت؟
بله. در نشستي که براي خيرين خوابگاهساز در تهران برگزار شده بود، همراه با آقاي رشتيان به دانشگاه شهيد بهشتي رفتيم. در آن زمان، دکتر زاهدي وزير علوم بودند.از ايشان درخواست کردم اجازه دهند آقاي رشتيان نيز چند دقيقهاي سخن بگويند.دکتر زاهدي بلافاصله به معاون دانشجويي خود دستور داد اين فرصت فراهم شود. اگرچه معاون ايشان در ابتدا موافق نبود، اما با تأکيد وزير، اين موضوع پذيرفته شد و آقاي رشتيان بهعنوان آخرين سخنران جلسه معرفي شدند.سخنرانان پيش از ايشان، مطابق روال معمول، مطالب خود را بيان ميکردند و ميرفتند و فضاي جلسه تا حدي خستهکننده شده بود. اما هنگامي که نوبت به آقاي رشتيان رسيد، ايشان با صداقت از ماجراي ساخت خوابگاه و مشکلات مربوط به شهرداري سخن گفتند و روايتشان چنان مورد توجه حاضران قرار گرفت که استقبال بسيار خوبي از سخنانشان شد.در پايان جلسه نيز خبرنگاران براي گفتوگو با ايشان هجوم آوردند، زيرا روايت ساده و صميمي ايشان توجه همگان را به خود جلب کرده بود.
در نهايت براي احداث اين خوابگاه چه ميزان هزينه شد و سهم خانواده رشتيان چه بود؟
تا جايي که به خاطر دارم، هزينه ساخت خوابگاه حدود 3 تا 4 ميليارد تومان بود. البته اين مبلغ بهصورت يکجا پرداخت نشد، بلکه در طول زمان و متناسب با پيشرفت پروژه تأمين ميشد. نکته مهم اين است که دانشگاه براي احداث اين خوابگاه حتي يک ريال هزينه نکرد و تنها در پايان، کليد مجموعه را از آقاي رشتيان تحويل گرفت.
ايشان اجازه ندادند دانشگاه هيچ هزينهاي براي تجهيز خوابگاه بپردازد. تمام وسايل موردنياز، از فرش، يخچال، تشک و پتو گرفته تا ساير تجهيزات، توسط خود ايشان تهيه شد.
در نهايت، خانواده رشتيان خوابگاهي شيک، مجهز و بازيربنايي بيش از هزار مترمربع به دانشگاه تحويل دادند؛ مجموعهاي که امکان اسکان 200 تا 300 دانشجو را فراهم کرد.
اين خوابگاه سالهاست مورد استفاده دانشجويان قرار دارد و همچنان ثمره آن نيت خير، نصيب نسلهاي مختلف دانشجويان ميشود.بيترديد دعاي خير دانشگاه و دانشجويان همواره بدرقه راه آقاي رشتيان و همسر مؤمن و نيکانديش ايشان خواهد بود و انشاءالله خداوند متعال بهترين پاداش را نصيبشان فرمايد.