بعثت قوم در مسير قله
یادداشت |
حسين پايين محلي
سياهه کنوني تلاش دارد تشييع قائد شهيد امت را از زاويه ديد فلسفي و وجود شناسانه(انتولوژيک)به جاي نگاه آنتيک بنگرد لذا به جاي رويداد که يک اتفاق است و ديگران با آن به عنوان خبر مواجه ميشوند آن را يک رخداد(ارايگنيس) در نظر ميگيرد که از ساحت عادي بيرون است و حرکت جمعي تاريخي قوم براساس حيرت وجودي (به قول حکماي يوناني آپوريا) ظهور ميکنند که از زمان-مکان بيرون و به نوعي بايد از آن به عنوان عبور از بعد به قرب ياد کرد که ساحت است:
عاشق که شد که يار به حالش نظر نکرد
اي خواجه درد نيست وگرنه طبيب هست!
در زندگي روزمره برخي کنش هاي فردي و اجتماعي برحسب نياز است، برخي براساس عادت و طبيعت، برخي براي لذت و برخي براي وجه اجتماعي و کسب جايگاه متفاوت و از اين قبيل ... اما انسان و جامعه گاه وراي اين افعال و اعمال رفتار مي کند.
به عبارتي حرکت وجودي که از او صادر مي شود با عقل معاش و عقل روزمره قابل تبيين، تعريف،تحليل و تعيين نيست. اينجاست که بايد عميقتر ديد و وسيعتر ملاحظه نمود و دقيقتر به موضوع نگريست و نوع بينش و زاويه رصد را متفاوت در نظر گرفت. حيات و ممات انسان ها و تمدنها در فرايند تاريخ چيزي است که تکرار ميشود اما نوع آن بين انسانها و تمدنها متفاوت است.
اسلام به عنوان يک دين حيات ما را با اعتقاد به خدا وغيب و عمل صالح به آخرت گره زده و شهادت را به عنوان مسيري پرنور که وجود را منزه ميکند و به عدم نه ميگويد هستي با عزت رادبراي شهيد و جامعه او رقم ميزند. اين رابطه دو سويه است:انساني که در جامعه ايماني متولد ميشود و براساس ارزشها، نگرشها و بينش ها داراي افق وجودي ميشود و پس از رشد و نمو به دنبال تکثير آن بينش و تبيين، ترويج و، تعيين و توسعه آن بر مي آيد. طبيعي است که هم اجتماع به چنين انساني به عنوان يک مصلح و احياگر مي نگرد و از او به عنوان الگوي عملي در سطح فردي و اجتماعي ياد ميشود و نماد ملي و ديني قلمداد ميگردد که ديگران آن جامعه را با او ميشناسند و از ديگر سو او در تلاش براي حرکت دادن جامعه از نقطه موجود به موعود است لذا از جان خويش براي ارزشها و هنجارهاي الهي مايه ميگذارد و به مقام شهيد نائل ميشود و با شهادت افق هاي جديدي براي جامعه مي گشايد و امکانات تاريخي ايجاد ميکند و ان جامعه نيز جامعه شهيد پرور مفتخر ميگردد و خون در رگهاي آن جامعه به جوشش مي آيد و اين ميسر نميشود جز با عبور از عقل خود بنياد يا عقل کاسماسانتريک که قادر به فهم ساحت زماني و وجودي قوم ما نيست:
چون ز ساعت ساعتي بيرون شوي
چون نماند محرمي بي چون شوي
در چنين سپهر فکري وجود و زمان معنايي فراتر از اکنون و هر روزينه دارد که به دنبال تعالي است و فيلسوفان آلماني از آن به ترانساندانس ياد ميکنند؛ تحقق اين استعلايي وجودي با حرکت وجودي فرد و جامعه (مثل قطره و رود)براي ظهور معني و حاکميت آن امر قدسي بروز پيدا ميکند و لازمه اين حرکت فردي و جمعي مستلزم سلوک فردي و جمعي است که مستلزم وارستگي وجودي است(گلاسنهايت) و عدم تعلق به اشيا و پديده ها هست:
آشنايان ره عشق در اين بحر عميق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده!
در اين موقعيت وجودي است که قهرمان يک امت با شهادت، قوم خود را از کلمه و عالم ماده به تعالي مي رساند و چنين قومي آمادگي وجودي براي ظهور دارند چون نشان دادند از زمان مکان عبور کردند و وراي کوژيتيو دکارتي مي انديشند و عمل ميکنند:
جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي
که سلطاني عالم را طفيل عشق مي بينم
اين موقعيت که از آن به قيام وجودي ياد ميکنيم(اگزيستانسيال)تنها با عزم جمعي يک قوم و هدايتي برون از پديده هاي مادي رخ ميدهد که نه معيشت بلکه فضيلت را به عنوان آرمان نهايي خود مي بيند.چنانکه فوکو قيام مردم ايران به رهبري امام خميني(ره)را قيامي براي خدا دانست که وراي انديشه غربي و مدرن است. چنين حرکتي در مبدا و مقصد و حتي در روش در تضاد با پارادايم حاکم بر عصر ماست که انسان و جامعه را به ارزشهاي دنيوي تعريف کرده.
چنين جامعه اي به هويت و فرهنگ و ريشه ها خود آگاه هست و اين خود آگاهي آنها را به حرکت به سوي آن نقطه موعود راهنماست.لذا در تاريخ اين قوم ما شاهد انفتاح و انکشاف حقيقت روبروييم که ديگران از درک آن قاصر و خاصر اند. اما اين حرکت خود آگاهانه را چه بايد ناميد؟يا دانست؟ مارتين هيدگر در تفکر متاخر خود به عنوان يکي ازبزرگترين متفکران تاريخ انديشه غربي اصطلاحي دارد که ميتواند در فهم اين وضعيت ياري رساند:ارايگنيس.
ارايگنيس آن رخداد تحول آفريني است که برانگيزاننده دازاين(انسان)و يک قوم جهت يگانگي با وجود است که ساحت تاريخي يک قوم را متجلي و از ساعت مصطلح عبور ميکند. در ارايگنيس زمان و مکان از حدود عرفي خود خارج و به يک استعلايي وجودي با يگانگي دازاين و قوم براي تجلي وجود و يگانگي با آن به عنوان امر هستي شناختي و زمان وجود در نظر بگيرد که به قرب حقيقت و شرق وجود متجلي ميشود.
در ارايگنيس(Ereignis) مواجه ما با هستي نه بر اساس عادت هرروزه يا عقل ابزاري بلکه حيرت وجودي براي يگانگي با حقيقت وجود شکل ميگيرد. در اين حالت شاهد قيام وجودي يا اگزيستانسيال به جاي قيام موجودي يا اگزيستانسيل هستيم که اشيا و موجودات نه براي تملک و مصرف بلکه براي تقديس مورد مواجه قرار ميگيرند. در چنين ساحتي ساعت جاي خود را به انکشاف حقيقت و انفتاح ساحت قدس ميدهد که حرکت وجودي براي رسيدن به آرمان مقدس است نه رفع نيازهاي بيولوژيک. اين قيام براي هدفي است که با معرفت مدرن قابل فهم نيست بلکه بر اساس مباني فرهنگي و هويتي است و تجلي ظهور وجود محسوب مي شود. يگانگي وجود با قوم براي تجلي وجود با يک رخداد غير معمول رخ مي دهد که آن با شهادت قائد شهيد امت صورت گرفت. با شهادت قائد شهيد امت حجاب معاصرت نيز براي بسياري فرو ريخت و قوم ايراني افق خود را بيرون از تاريخ مدرن غربي ترسيم کرده و با تبعيت از نائب امام زمان(عج) به دنبال انکشاف شرق وجود و انفتاح قرب وجود است که با انقلاب اسلامي از زمانه نيهيليستيک غربي عبور کرده و با نفي فهم متافيزيک غربي با شعار "ياحجت بن الحسن عجل الي ظهورک" به دنبال فتح قله و تحقق پس فرداي تاريخ در ذيل ولايت انسان کامل "به عنوان معناي تام و تمام که به ملکوت متصل است" مي باشد و اين همان بعثت بود که شهيد آويني از آن مستمرا ميگفت که با انقلاب اسلامي بعثت دوباره انسان شکل گرفته و امام شهيد انقلاب نيز موکدا فرمودند" اگر مقاومت کرديد قله را فتح مي کنيد، قله نزديک است. ايشان چند روز قبل از شهادت فرمودند اگر اتفاقي رخ دهد مردم مبعوث ميشوند و کار را تمام ميکنند!
براهل معني شد سخن اجمال ها تفصيل ها
بر اهل صورت شد سخن تفصيلها اجمالها
آقاي شهيد ايران به مانند مولايش علي با لبي تشنه شهيد شد و به مانند سيدالشهداي اسلام باخانواده اربا اربا گرديد.اکنون باصداي رسا ميگوييم خامنه اي زنده است چون خداوند فرمود شهيد زنده است!ايران زنده است!اسلام زنده است!خامنه اي زنده است!ميراث قائد شهيد امت انتظار وانتقام وقصاص است.اين مردم مبعوث شده برخواسته اند و شعار يالثارات الحسين سر ميرهند!اين شعار همان شعار امام منتقم است که در قيام خود آن را سرخواهد داد لذا اين ارايگنيس (برانگيختگي ) يا به عبارتي ديگر بعثت به نوعي مانور ظهور قلمداد ميگردد.
يالثارات الحسين!