ائتلاف براي نجات آبخوانهاي گلستان
تیتر اول |
دکتر علي نجفينژاد- بحران آب در گلستان ديگر يک هشدار دوردست يا موضوعي صرفاً فني نيست. نشانههاي آن اکنون در عمق زمين، در افت تدريجي تراز آبخوانها و در کاهش توان تأمين آب آشکار شده است. گزارشي که اخيراً از سوي شرکت آب و فاضلاب گلستان منتشر شده، تصويري روشن از وضعيتي ارائه ميدهد که اگر امروز براي آن چارهانديشي نشود، در آيندهاي نهچندان دور به يکي از بزرگترين چالشهاي محيط زيستي، اجتماعي و اقتصادي استان تبديل خواهد شد. اين گزارش، صرفاً مجموعهاي از اعداد و آمار درباره کمبود آب نيست؛ بلکه هشداري درباره وضعيت سرمايهاي خاموش و در حال زوال است. اگرچه مردم بحران آب را با افت فشار يا قطعي آب در روزهاي گرم تابستان احساس ميکنند، اما واقعيت آن است که تشنگي گلستان سالها پيش در اعماق زمين آغاز شده است؛ جايي که آبخوانها، بيصدا و پيوسته، ذخاير استراتژيک خود را از دست ميدهند. بر اساس اين گزارش، حدود 95 درصد آب شرب استان از منابع زيرزميني تأمين ميشود. اين بدان معناست که زندگي بيش از دو ميليون نفر از مردم گلستان به پايداري آبخوانهايي وابسته است که طي سالهاي اخير تحت فشار فزاينده برداشت قرار گرفتهاند. وجود حدود 800 حلقه چاه عميق و 85 دهنه چشمه، اگرچه نشاندهنده تلاش مستمر براي تأمين آب مورد نياز مردم است، اما در عين حال ميزان وابستگي نظام تأمين آب استان به منابع زيرزميني را نيز آشکار ميسازد؛ منابعي که ظرفيت آنها محدود است و جايگزيني براي آنها وجود ندارد. اظهارات مديرعامل شرکت آب و فاضلاب استان درباره کسري حدود 1200 ليتر بر ثانيه آب در گرمترين روزهاي سال و تجربه بيشترين کمبودها در شهرهاي گرگان و گنبدکاووس، تنها بيانگر يک مشکل در شبکه تأمين آب نيست، بلکه نشانهاي از برهم خوردن تعادل ميان ميزان برداشت و توان طبيعي تجديدپذيري آبخوانهاست. نشانههاي اين ناترازي را ميتوان بهوضوح در تغيير عمق چاهها مشاهده کرد...
چاههايي که دو دهه پيش در عمق حدود 200 متر به آب ميرسيدند، امروز براي دستيابي به همان منبع، نيازمند حفاري تا عمق 260 تا 270 متر هستند و در عين حال آبدهي آنها نيز کاهش يافته است. اين تغيير صرفاً افزايش هزينه حفاري يا مصرف انرژي نيست؛ بلکه پيامي روشن از سوي طبيعت است که نشان ميدهد برداشت از منابع زيرزميني از ظرفيت تجديد آنها پيشي گرفته است.
همزمان، با آغاز فعاليت چاههاي کشاورزي در فصل گرما، آبدهي چاههاي شرب بين 7 تا 13 درصد کاهش مييابد. اين واقعيت نشان ميدهد که آبخوانهاي گلستان به ميدان رقابت ميان بخشهاي مختلف تبديل شدهاند؛ رقابتي که در آن هر بخش ميکوشد نيازهاي خود را تأمين کند، اما در نهايت همه بخشها از يک منبع مشترک برداشت ميکنند. ادامه اين روند، بدون هماهنگي ميان سياستهاي آب، کشاورزي، منابع طبيعي، محيطزيست، صنعت و توسعه شهري، نهتنها کارآمد نخواهد بود، بلکه بر شدت بحران خواهد افزود. واقعيت آن است که بحران امروز گلستان، بحران کمبود آب نيست؛ بلکه بحران مديريت يک سرمايه طبيعي ارزشمند است. آبخوانها حاصل صدها سال انباشت تدريجي آب در دل زمين هستند. اين سرمايه طبيعي در مدت زماني کوتاه ميتواند بر اثر برداشت بيرويه، تغيير کاربري اراضي، تخريب پوشش گياهي، کاهش نفوذ آب باران و توسعه نامتوازن از دست برود، در حالي که بازسازي آن به دههها زمان نياز دارد.
از دست رفتن ظرفيت آبخوانها تنها به کاهش آبدهي چاهها محدود نميشود. افزايش هزينه تأمين آب، افت امنيت غذايي، کاهش کيفيت منابع آب، آسيب به اکوسيستمهاي طبيعي، تشديد خطر فرونشست زمين و افزايش آسيبپذيري شهرها و روستاها در برابر خشکسالي، تنها بخشي از پيامدهاي روندي است که امروز در زير پاي ما جريان دارد. از همين رو، راهحل بحران آب گلستان را نميتوان صرفاً در حفر چاههاي جديد، انتقال آب يا توسعه تأسيسات تأمين آب جستوجو کرد. اين اقدامات شايد بتوانند در کوتاهمدت بخشي از فشار موجود را کاهش دهند، اما بدون اصلاح الگوي مصرف، کنترل برداشت، افزايش تغذيه آبخوانها و حفاظت از منابع طبيعي، تنها زمان بروز بحران را به تعويق خواهند انداخت.
آنچه امروز بيش از هر زمان ديگري به آن نياز داريم، تغيير نگاه از مديريت تأمين آب به حکمراني آبخوان است. حکمراني آبخوان به اين معناست که بپذيريم آب زيرزميني تنها موضوع يک دستگاه اجرايي نيست. سرنوشت آبخوانهاي گلستان به تصميمهاي بخش کشاورزي، مديريت منابع طبيعي، توسعه شهري، صنعت، محيطزيست، برنامهريزي سرزمين و حتي رفتار روزمره مصرفکنندگان گره خورده است. هيچ سازماني به تنهايي قادر به حل اين مسئله نيست و هيچ بخشي نيز نميتواند خود را از پيامدهاي آن مصون بداند. از سوي ديگر، نبايد فراموش کنيم که آبخوانها پديدهاي مستقل از حوزه آبخيز نيستند. آنچه امروز در دشتهاي گلستان مشاهده ميشود، نتيجه مجموعهاي از تصميمها و تغييراتي است که در سراسر حوزه آبخيز رخ داده است؛ از تغيير کاربري اراضي و تخريب پوشش گياهي در ارتفاعات گرفته تا شيوههاي بهرهبرداري از آب در دشتها. از اينرو، حفاظت از آبخوانها بدون مديريت يکپارچه حوزه آبخيز امکانپذير نيست. آبخيزداري، حفاظت از عرصههاي نفوذپذير، کنترل رواناب، تغذيه مصنوعي آبخوانها، مديريت تقاضا و اصلاح الگوي بهرهبرداري، اجزاي يک راهبرد واحد هستند و نبايد بهعنوان برنامههايي جداگانه و مستقل از يکديگر ديده شوند.
يکي از مهمترين دلايل تداوم بحران آب در بسياري از مناطق کشور، از جمله گلستان، آن است که هنوز با مسئلهاي پيچيده، با ابزارها و ساختارهايي ساده و بخشي مواجه ميشويم. آبخوانها بخشي از يک نظام اجتماعي ـ بومشناختي پيچيده هستند که در آن اقليم، خاک، پوشش گياهي، کشاورزي، توسعه شهري، اقتصاد، قوانين، فناوري، فرهنگ مصرف و رفتار بهرهبرداران، همگي بر يکديگر اثر ميگذارند. در چنين نظامي، هيچ راهحل منفرد، هيچ فناوري و هيچ دستگاه اجرايي به تنهايي قادر به حل مسئله نيست. اصل بنيادين حکمراني آن است که نظام مديريت بايد با ماهيت مسئلهاي که اداره ميکند متناسب باشد. هرچه مسئله پيچيدهتر باشد، نظام حکمراني نيز بايد مشارکتيتر، يکپارچهتر، يادگيرندهتر و انعطافپذيرتر باشد. بحران آبخوانهاي گلستان، بيش از آنکه به راهحلهاي مقطعي نياز داشته باشد، به تحول در شيوه انديشيدن، تصميمگيري و همکاري ميان همه ذينفعان نياز دارد.
شايد مهمترين درس بحران امروز گلستان آن باشد که نميتوان با همان شيوههايي که بخشي از مسئله را پديد آوردهاند، انتظار حل آن را داشت. بحران آبخوانها بيش از آنکه حاصل کمبود دانش فني باشد، نتيجه ضعف در هماهنگي نهادي، مشارکت اجتماعي، يادگيري جمعي و تصميمگيري مبتني بر شواهد است. از اين منظر، نجات آبخوانهاي گلستان پيش از آنکه يک پروژه عمراني يا صرفاً مهندسي باشد، يک پروژه حکمراني است؛ پروژهاي که موفقيت آن به توانايي در ايجاد اعتماد، همکاري و همافزايي ميان همه بازيگران وابسته است. از همين رو، ارزش هر برنامه و سندي نه در کيفيت نگارش آن، بلکه در ميزان تحقق اهداف، سازوکارهاي يادگيري و اصلاح مستمر آن سنجيده ميشود.
يکي از نکات مهم در مسير مديريت بحران آب گلستان، توجه به فاصله ميان برنامهريزي و اجرا است. سند سازگاري با کمآبي استان گلستان در سالهاي گذشته تدوين شده و وظايف و مسئوليتهاي دستگاههاي اجرايي مختلف مشخص شده است. تدوين چنين سندي گامي ارزشمند در جهت هماهنگي ميان بخشهاي مختلف و حرکت به سمت مديريت يکپارچه منابع آب محسوب ميشود. با اين حال، تاکنون گزارش جامع و مدوني درباره ميزان اجراي اين سند، ميزان تحقق اهداف، عملکرد دستگاههاي مسئول، موانع اجرايي و نتايج حاصل از اقدامات پيشبينيشده منتشر نشده است. هرچند برخي گزارشهاي غيررسمي و اظهارنظرهاي تعدادي از مديران، از تحقق ناقص بخش هايي از اين سند حکايت دارد، اما بدون يک نظام شفاف پايش، ارزشيابي و گزارشدهي عمومي، امکان قضاوت دقيق درباره ميزان موفقيت اين سند وجود ندارد. تجربه نشان داده است که در حکمراني منابع آب، تدوين برنامه بهتنهايي کافي نيست؛ بلکه موفقيت زماني حاصل ميشود که برنامهها به تعهدات اجرايي روشن، شاخصهاي قابل اندازهگيري، مسئوليتپذيري نهادي، مشارکت ذينفعان و سازوکارهاي مستمر يادگيري و اصلاح تبديل شوند. از اين رو، يکي از نخستين گامها در مسير نجات آبخوانهاي گلستان ميتواند ارزيابي شفاف ميزان اجراي سند سازگاري با کمآبي و بازنگري آن بر اساس واقعيتهاي جديد اقليمي، اجتماعي و اقتصادي استان باشد. ارزيابي اين سند نبايد با هدف يافتن مقصر، بلکه با هدف يادگيري، اصلاح مسير، افزايش اثربخشي سياستها و تقويت پاسخگويي عمومي انجام شود. در مسائل پيچيدهاي مانند بحران آب، توانايي نظام حکمراني در يادگيري و اصلاح، به همان اندازه اهميت دارد که توانايي آن در برنامهريزي.
امروز يکي از موضوعات جدي، ارائه يک گزارش شفاف، مستند و قابل ارزيابي درباره ميزان اجراي سند سازگاري با کمآبي استان است. مردمي که آثار کمآبي، کاهش منابع آب زيرزميني و محدوديتهاي تأمين آب را در زندگي روزمره خود تجربه ميکنند، حق دارند بدانند طي سالهاي گذشته چه اقداماتي بر اساس اين سند انجام شده، کدام اهداف محقق شده، کدام تعهدات دستگاههاي اجرايي به نتيجه نرسيده و چه موانعي در مسير اجرا وجود داشته است. انتشار عمومي اين گزارش معناي نقد يا تضعيف دستگاههاي اجرايي نيست، بلکه نشانه بلوغ حکمراني و زمينهاي براي افزايش اعتماد عمومي و مشارکت مردم خواهد بود. تجربه نشان داده است که در مسائل پيچيدهاي مانند بحران آب، شفافيت اطلاعات و پاسخگويي نهادها، خود بخشي از راهحل است. از اين رو انتظار ميرود مديريت استان با همکاري دستگاههاي مسئول، دانشگاهها و نهادهاي تخصصي، گزارشي جامع از پيشرفت اجراي سند سازگاري با کمآبي، ميزان تحقق اهداف، شاخصهاي عملکرد و برنامه اصلاحي آينده را در اختيار مردم و ذينفعان قرار دهد؛ زيرا حفاظت از آبخوانهاي گلستان بدون اعتماد عمومي و مشارکت آگاهانه جامعه امکانپذير نخواهد بود. هيچ تحول پايداري بدون مشارکت مردم به سرانجام نخواهد رسيد. تجربههاي موفق در مديريت منابع آب در کشورهاي مختلف نشان ميدهد که حفاظت از آبخوانها، بيش از آنکه يک پروژه عمراني باشد، يک فرايند اجتماعي است. کشاورزان، بهرهبرداران، شوراهاي اسلامي، دهياريها، تشکلهاي مردمنهاد، رسانهها، معلمان، دانشآموزان و همه شهروندان، بخشي از راهحل اين بحران هستند. تا زماني که مردم تنها مصرفکننده آب تلقي شوند، نميتوان انتظار داشت که آبخوانها احيا شوند. نقطه آغاز تحول آنجاست که مردم خود را نگهبان آبخوان بدانند؛ سرمايهاي که نه متعلق به يک دستگاه اجرايي، بلکه متعلق به همه نسلهاست. شکلگيري اين نگاه، مستلزم اعتمادسازي، گفتوگوي مستمر، آموزش عمومي، شفافيت در اطلاعرساني و مشارکت واقعي مردم در تصميمسازي و تصميمگيري است.
در کنار مشارکت اجتماعي، بهرهگيري از ظرفيت علمي دانشگاهها و مراکز پژوهشي استان نيز ضرورتي انکارناپذير است. گلستان از حضور دانشگاهها، پژوهشگران و متخصصان برجسته در حوزههاي آب، خاک، منابع طبيعي، کشاورزي، محيطزيست، اقتصاد و علوم اجتماعي برخوردار است؛ سرمايهاي که ميتواند پشتوانه علمي تصميمهاي بزرگ استان باشد. پايش مستمر آبخوانها، تحليل روندهاي آينده، تدوين سناريوهاي مختلف، ارزيابي سياستها، توسعه سامانههاي هوشمند پايش و ارائه راهکارهاي مبتني بر شواهد، تنها بخشي از ظرفيتهايي است که دانشگاهها ميتوانند در اختيار مديريت استان قرار دهند. آينده آب گلستان نبايد بر پايه حدس و گمان يا واکنش به بحرانها اداره شود؛ بلکه بايد بر پايه دانش، داده، پژوهش و يادگيري مستمر استوار باشد. دانشگاهها نبايد تنها در جايگاه مشاور يا تهيهکننده گزارشهاي پژوهشي باقي بمانند، بلکه بايد به بازوي علمي حکمراني آب استان تبديل شوند و در پايش، ارزيابي، آيندهپژوهي، تحليل سياستها و يادگيري نهادي نقشي مستمر و مؤثر ايفا کنند.
در همين راستا، اکنون زمان آن فرا رسيده که با ابتکار استانداري گلستان، ائتلاف براي نجات آبخوانهاي گلستان شکل گيرد؛ ائتلافي که هدف آن، هماهنگ کردن همه ظرفيتهاي استان براي حفاظت و احياي منابع آب زيرزميني باشد. اين ائتلاف ميتواند شرکت آب منطقهاي، شرکت آب و فاضلاب، سازمان جهاد کشاورزي، ادارهکل منابع طبيعي و آبخيزداري، ادارهکل حفاظت محيطزيست، دانشگاهها، مراکز پژوهشي، تشکلهاي مردمنهاد، کشاورزان، بخش خصوصي، رسانهها، شوراهاي اسلامي شهر و روستا و ساير نهادهاي اثرگذار را در کنار يکديگر قرار دهد تا به جاي اقدامات پراکنده، بر اساس يک نقشه راه مشترک و اهدافي همسو حرکت کنند. البته اين ائتلاف نبايد صرفاً به تشکيل جلسات يا ايجاد يک کارگروه اداري محدود شود. آنچه گلستان به آن نياز دارد، شکلگيري يک پيمان استاني براي حفاظت از آبخوانها است؛ پيماني که در آن همه بازيگران، مسئوليت مشترک خود را در قبال آينده اين سرزمين بپذيرند. اين پيمان بايد بر پايه چند اصل استوار باشد: اعتماد و گفتوگوي مستمر ميان ذينفعان، شفافيت در اطلاعات و تصميمها، مشارکت واقعي مردم، تصميمگيري مبتني بر شواهد علمي، يادگيري مستمر و ارزيابي مداوم نتايج. تنها در چنين چارچوبي ميتوان از نگاه بخشي و اقدامات مقطعي عبور کرد و به سوي حکمراني يکپارچه منابع آب حرکت نمود. چنين پيماني زماني موفق خواهد بود که از يک ساختار تشريفاتي فراتر رود و به نهادي براي گفتوگوي مستمر، حل تعارضها، هماهنگي بينبخشي و يادگيري جمعي تبديل شود.
گلستان در گذشته بارها نشان داده است که در مواجهه با چالشهاي بزرگ، ظرفيت همدلي و همکاري را دارد. امروز نيز نجات آبخوانها ميتواند به يک مأموريت مشترک استاني تبديل شود؛ مأموريتي که در آن دولت نقش سياستگذار، هماهنگکننده و تسهيلگر را بر عهده داشته باشد، دانشگاهها پشتوانه علمي و فکري تصميمها باشند، رسانهها با افزايش آگاهي عمومي زمينهساز مشارکت اجتماعي شوند و مردم، بهويژه کشاورزان و بهرهبرداران، به عنوان اصليترين شرکاي حفاظت از اين سرمايه بيننسلي ايفاي نقش کنند. در چنين الگويي، هر نهاد بخشي از راهحل است و موفقيت هيچ بخشي بدون همکاري ساير بخشها امکانپذير نخواهد بود.
آينده آب گلستان، تنها به ميزان بارندگي وابسته نيست؛ و خيلي بيشتر، به کيفيت تصميمهايي وابسته است که امروز اتخاذ ميکنيم. اگر اکنون براي حفاظت و بازآفريني آبخوانهاي گلستان سرمايهگذاري کنيم، در حقيقت امنيت آب، امنيت غذايي، پايداري محيطزيست، تابآوري اقتصادي و آينده توسعه استان را تضمين کردهايم. اما اگر اين هشدارها را ناديده بگيريم، فردا ناچار خواهيم بود هزينههايي بهمراتب سنگينتر از امروز براي جبران خسارتهايي بپردازيم که بخشي از آنها شايد ديگر قابل جبران نباشد. آبخوانهاي گلستان هنوز زندهاند، اما بيش از هر زمان ديگري به تصميمهاي خردمندانه، همکاري ميان نهادها، مشارکت مردم و اتکاي جدي به دانش نياز دارند. ائتلاف براي نجات آبخوانهاي گلستان، تنها يک پيشنهاد اداري يا يک برنامه اجرايي نيست؛ اين ائتلاف ميتواند به نقطه آغاز شکلگيري الگويي نوين از حکمراني منابع آب و خاک در استان تبديل شود؛ الگويي که در آن حفاظت از آب، خاک و سرزمين، مسئوليتي مشترک و آيندهنگرانه تلقي شود. بحران آب گلستان، پيش از آنکه بحران کمبود آب باشد، آزموني براي کيفيت حکمراني در استان است.
اگر امروز براي احياي آبخوانهاي گلستان اقدام نکنيم، فردا ناچار خواهيم بود هزينههايي بسيار بيشتر براي جبران خسارتهايي بپردازيم که شايد ديگر جبرانپذير نباشند. آبخوانها ميراثي نيستند که از گذشتگان به ما رسيده باشد؛ آنها امانتي هستند که بايد سالم به نسلهاي آينده بسپاريم. اکنون زمان آن رسيده است که دولت، دانشگاه، بخش خصوصي، تشکلهاي مردمنهاد، رسانهها و همه شهروندان، در قالب ائتلاف براي نجات آبخوانهاي گلستان مسئوليت مشترک خود را براي حفاظت از اين سرمايه پنهان بپذيرند.
آينده گلستان، پيش از آنکه به ابرهاي آسمان وابسته باشد، به تصميمهايي وابسته است که امروز براي زيرزمين ميگيريم.
استاد تمام دانشگاه علوم کشاورزي
و منابع طبيعي گرگان