ادبیات
ادبیات |
کريمالله قائمي:
دنبال استعدادها در شعر طبري بودم
مهدي جليلي
بخش نخست
اشاره
کريمالله قائمي، نويسنده، پژوهشگر، طنزپرداز، مترجم زبان طبري، شاعر و صاحب مانيفستِ شعرِ گفتار، فرزند صفرعلي، متولد ششم تيرماه 1318 خورشيدي در روستاي بالا جاده از توابع کردکوي، معلم، شاعر، نويسنده، پژوهشگر تاريخ و فرهنگ فولکلور و عضو هيئت مؤلفين واژهنامه بزرگ طبري و دانشنامه گلستان بود. از او کتابهايي چون زبانهاي رمزي، سورم سرا، زيلوي سادگي، کتل کش، بهار ترانه، هشت کتاب طنز: کاريکريماتور و ... منتشرشده و آثار پرشماري نيز هنوز روانه بازار نشر نشده است. اين چهرة خوشنام و خستگيناپذير فرهنگي، صبح روز سهشنبه 30 تيرماه 1405 با حضور پرشمار علاقهمندان فرهنگ و ادب، تشييع و در آرامستان امامزاده عبدالله گرگان به خاک سپرده شد.
اين گفتوگو بخش کوتاهي از يک مصاحبة بلند 6 ساعته در يکي از روزهاي پاييزي 1398 با کريمالله قائمي است که متأسفانه فايل صوتي و متن کامل آن مفقود شده و تنها بخشي از آن که توسط گلشنمهر پياده شده را يافتم به همراه نزديک به 300 فريم تصوير که همانروز از چهره استاد قائمي گرفتم. روانش شاد و جايگاهش مينوي جاودان.
برخي از شعرهاي شما اختصاص دارد به نوخسروانيها درباره اين قالب و آثارتان توضيح ميدهيد؟
شعرهاي نوخسرواني دنباله شعرهاي خسرواني قبل از اسلام است. قبل از اسلام خسرواني ها داشتيم که 3 مصراعي بود آقاي مهدي اخوان ثالث پيشنهاد کرده است براي احياي شعر خسرواني بياييم بگوييم نوخسرواني بگوييم و خودش چند نمونه ارائه داده است. لذا آنچه که ارائه داده است داراي وزن است 3 مصراع است و قافيههاي مصراع اول و مصراع سوم يکي يا هر 3 مصراع قافيههاي يکي دارند. در گرگان آقاي عليرضا قاضيمقدم که جوان است کار کرده در اين سبک و من همچنين کار کردم. خوب است و مي شود حرف دل را در اين قالب زد.
به طور مثال؛ در دل شب خنجر مغرور باش
در شب غم پرتوي از نور باش
عاشق دل بسته و پر شور باش
يا:
همه راضي به اين سخن شدهاند
که قدر قدرتند و من شدهاند
به منيت چو اهرمن شد اند
معمولا اين 3 مصراعي، مصراع اول و سوم هم قافيهاند يا هر 3 مصراع هم قافيه ميشوند. يکي از خصوصيات اين است. 3 لتي هست، يک 3 خشتي ديگر داريم که جداگانه هستند، اين 3 لتي هر نو خسرواني با يکي ديگر وزنش ميتواند فرق داشته باشد. مثلا مثل رباعي و دو بيتي نيست که در يک وزن محدود گذرانده باشد. هر نوخسرواني ميتواند يک وزن براي خودش داشته باشد با ارکان بلند يا ارکان کوتاهتر.
درباره کارهاي خودتان بيشتر بگوييد، کتابهايي که کار ميکنيد يا آماده نشر داريد؟
در قسمتهاي مختلف شعر گفتم در طبري، چه کلاسيک و چه غير کلاسيک در فارسي چه کلاسيک و غير کلاسيک در گرگاني شعرگفتم. شعري که در گرگاني گفتم اکثرا غزل است البته ميان آنها مثنوي و شعر نو هم ديده ميشود اما کلا غزل است مجوزش را از ارشاد گرفتم که 2 الي 3 خطي را بايد اصلاح کنم هنوز جوابيهاش را نفرستادند دو 3 کلمه را اصلاحيه زدند، يکي در هم ريختگي حروف و 2 تا ديگر کلمات را عوض کنيد. اين کلمات را به کار ببريد بهتر است! گفتند کتابهايت را يکي کن. اما من گفتم که نميشود مثلا فرهنگ گرگان و شعر گرگاني را نميتوانم يکي کنم در رشتههاي مختلف کار کردم. کتابي مشغول نوشتن هستم. مقدمه را گفتم اما ريزهکاري دارد. کوتاهترين شعرهاي ايراني قبل از اسلام تا به حال. کتاب «کوتهسرودهها»ي آقاي نوذري خيلي کوتاه نيست چون خيلي از شعرهاي يک صفح اي و 3 صفحهاي در آن جاي دارد.
شما چه ايدهاي در اين پژوهش و انتخاب آثار داريد؟
من در کلاسيک دو بيتي و يا غزل را نگرفتم، تک مصراعي را گرفتم از زمان صفويه بوده است. تک بيتي و سهلتيهايي که در گرگان ميگويند، تکبيتيهايي که بلوچها ميگويند و شعر نو براي نمونه شعر نو، شعرهاي نو از 2 مصراع تا 6 مصراع است. من اين را شعر نو گفتم و کوتاه است. شعرهاي بسيار کوتاه در شعر نو از 2 مصراع تا 6 مصراع، اما در شعر کلاسيک از تک مصراعي است، تک بيتي و 3 لتي آمدم مقدمهاي کامل نوشتم با شعر ژاپني اشتباه نشود آنها مسائل خود را دارند. بعضيها در قديم دنبال شعرهاي دهه 30 و 40 که گفتم بسيار اندک بود که شعرهاي کوتاه کار ميکردند اما من از همان ابتدا شعرهاي کوتاه ميگفتم. با اينکه تجربه کافي نداشتم اما تعدادي را انتخاب کردم بعد از انقلاب از دهه 60 به بعد کار کردم و مجموعهاي شد که 40 صفحه داشت به همراه مقدمه. مثلا:
اندوه مرورم ميکند/فتح مي شوم بدون خونريزي.
مهره مار دارد/با شيطان ملاقات دارد و با خدا مناجات.
کاسبي که دروغ نمي گفت ورشکسته شد/بقيه تجربه کسب کردند.
دزد ازگردنه گذشت/قانون در لابلاي تبصره ها گير کرده است.
دختران دور هم جمع شدند/گوشهاي از بهشت جدا شده است.
از اين مدلهاست. که شاعر با کوتاهترين شعر همهچيز را بگويد. مثلا:
همه چيز بهم ربط دارد. نداري ما/بهانه هاي شما.
پدر خنديد، مادر عصباني شد/من ماندهام بخندم يا اخم کنم.
وحدت کلمه مقدسي است/خوش به حال آزادي که همه حروفش جداست.
حاصل زحمت ما نان شب ميگردد/شب تناور شده است.
مثلا اين در 15 سال پيش چاپ شده بود يک دانشجو به من گفت سر کلاس وقتي اين شعر را خوانديم با دوستان ادبياتي نشستيم و بحث کرديم که درشهرستان همچين کسي است که شعر بگويد. از حال آنها صحبت ميکرد. بعد 10 الي 15 سال که يک روز اتفاقي ديدمش.
تا نگويي بالاي چشمت ابروست
همه با هم خوبيم
اين شعرها را شعرهاي خيلي کوتاه ميگوييم
با عينک خوشبيني هم به خريد بروي/ روي انصاف فروشنده حساب باز نکن
شب پس از ديدن آينه به انديشه نشست/فکر خورشيد عذابش ميداد.
هر نوع شعري کار کردم از لالاييها؛ نوروزخوانيها؛ و از حتي فخريها و رجز و طبري همه مدل شعر گفتم منتهي از 10 الي 11 کتاب شعري که دارم 2 کتاب را به صورت شعر ارائه دادم. بقيه را ندادم.
يک کتاب دارم به نام کيجا، 480 دوبيتي طبري است، يک کتاب دارم بنام ريکا 168 اميري طبري است هنوز چاپ نشده اما پاکنويس شده است، ليست کتابهام در يک رزومه خواستند گفتم به من وقت بديد ببينم حضور ذهن ندارم تنوع کاريام زياد است.
يک مقدار از کارهاي من ترجمه است حدود 12 نفر از بچهها را وادار کردم به طبري شعر بگويند از اين 12 نفر، 7 جلد آنها چاپ شده است.
کتابها را معرفي ميکنيد؟
يکي کتاب «بهار ترانه» است از محمدعلي هزارجريبي که در سال 1382 ترجمه و ويراستاري کردهام يکي «شکوه ترانه» 1387 ديگري «نغمههاي طبري» است در سال 1389، «ارمغان طبري» که مشغول تايپ آن هستيم جلد چهارم آن ـ ديگري «چشمه ترانه» مرحوم حسينعلي زماني 1383، «آواي کتول» يوسفعلي باباکردي در سال 1389، «ترانههاي کتول» جمع آوري سيد ابوالقاسم اميرلطيفي از علي آباد. مال 50 سال پيش است کساني که اهل موسيقي و شعر هستند لغات را کنترل و به زور درآورديم و آماده چاپ است به پيک ريحان داديم CD آن است محمود اخوان. «واژهنامه شاليزار» غلامرضا اديم و خانم ايشان قاسمي بودند شعر نيست پژوهش شاليزاري است من همه را به هم ريختم خيلي سخت بود الفبايي کردم و چاپ کردم. آقاي صالحي چاپ کرده است. کتابهايي که دارم ترجمه کردم و دراين ميان چند تايي فارسي هم انجام دادم. تکبيتي، مصراع، غزل، دوبيتي، مثنوي و جلد سوم آن دست من است. يکي ديگر کتاب مرثيه بود و جمع آوري کرده است. به کوشش قائمي چاپ شده است ترجمه از من بوده است. هر کس کمک بخواهد و علاقمند باشد و بدانم که پشتکار و استعداد دارد کار انجام ميدهم. اين کارها طاقت فرساست. حتي خط طبري بلد نبودند چه طور بنويسند و ناخوانا بود و براي من وقت گير بود. ولي چون علاقه داشتم و آنها هم ذوق داشتند. آقاي هزارجريبي هر شبي 40 صفحه دوبيتي مينوشتند و ميآورد و بين آنها انتخاب ميکردم و هر شبي يک مدت ميآورد وقتي علاقه را ميبينيد عقبنشيني نميکنيد و کمک ميکنيد با اينکه چند سالي کار کردم و شعري که ميخواستم بگويم اول محلي ميگفتم آنقدر تيز هوش بود که مثل برق جا ميافتاد. مثلا رزمي شعر ميگفتم به طبري مثلا فخريه ميديدم يک فخريه ساخته است دو برابر کار من که عالي بود من دنبال استعدادها هستم کسي که علاقه داشته باشد حتي نيمه استعداد. کارهاي ترجمه و چاپ شده، مثلا افق بصيرت خليلي ناصري جمع آوري برخي از اشعار که کوشش قائمي که در اواخر 93 چاپ شد و ارشاد فرستادم.
از مشکلات و ضرورتهاي ترجمه بگوييد؟
کارهاي ترجمه مشکلاتي دارد کسي ميتواند ترجمه کند که به زبان اصل مسلط باشد. چون فرهنگ طبري کار کردم نه تنها منطقه بلکه مازندران که کار کردم حتي از گلهداري و غيره لغتهاي زيادي دارم و چون خودم روستايي و طبري هستم توانستم از عهدهاش بر بيايم. ترجمههاي ما 2 الي 3 جور، يک جور ترجمه هاي کلام به کلام است. يک جا ترجمه هاي آزاد و نيمه آزاد است. تا جايي که امکان دارد اگر شعر داراي ارکان ادبي باشد مثل استعاره، کنايه ها و... باشد ميتوان ازآن استفاده کرد. ميتوانيم آزاد استفاده کنيم. مفهوم موضوع را ميخواهيم نه خود کلام افرادي که ديدند گفتند هم ترجمه و هم فونوتيک کامل است و پسنديدند. و چند نفر ديگر هستند که تصحيح کردم اما قدرت مالي ندارند که آن را چاپ کنند. در شعر مازندراني هم کار کردم. منتهي بعضي موضوعها را زياد کارکردم و برخي را اندک. در کل دامنه حوزه کار من زياد است.
درباره ساير آثارتان بگوييد؟
واژهنامه بزرگ طبري چاپ شده است. کتابهاي چاپ شده به کوشش من با ويرايش و ترجمه کتابهايي است پژوهشي که چاپ شده است. کتاب زبانهاي رمزي که 8 تا زبان رمزي است که 2 تاي آن خاستگاهش شهر گرگان است. يکي زبان لوتراي واروي استرآبادي و ديگري لوتراي شالي استرابادي.
ادامه دارد...
آيا آنچه فراموش کردهايم، فرهنگ ماندگاري نيست؟
(نگاهي به فراموش شدگي صحافي و مرمت کتاب)
دکتر علي چراغي، قم
فرصتي پيش آمد تا ساعتي را در کارگاه مرمت کتابهاي قديمي دوست ارجمندم، آقاي حسني، بگذرانم. فضايي آرام، آکنده از بوي کاغذ، غبار، چسب و چرم. روي ميزها کتابهايي قرار داشت که برخي از آنها دهها و حتي صدها بار خوانده شده بودند. جلدهاي فرسوده، شيرازههاي گسسته. برگهايي که از گذر ساليان زرد شده بودند و منتظر بودند تا دستاني صبور، دوباره جانشان ببخشد. دربارة جزييات کار و ارزش مرمت و سبکهاي ترميم کتاب، در مقالة ديگري سخن خواهم گفت؛ اما اين بار تماشاي اين صحنه، مرا به فکر جامعة امروز انداخت که ظاهراً ديگر چندان اعتقادي به مرمت ندارد. مرمت هر آنچه هنوز قابليت ادامه حيات دارد! گويي فرهنگ ما آرامآرام از حفظ و نگهداري فاصله گرفته و به سوي مصرف، جايگزيني و دور ريختن حرکت کرده است.
از خودم پرسيدم: چرا مرمت کتاب ديگر جايگاه گذشته را ندارد؟ چه اتفاقي افتاده است که صحافي و مرمت، که روزگاري بخشي جداييناپذير از زندگي فرهنگي شهرها بود، امروز به حرفهاي کمرونق و کمشناخته تبديل شده است؟ آيا کتاب ديگر آن اندازه ارزشمند نيست که براي حفظش هزينه کنيم؟ يا شرايط اقتصادي چنان دشوار شده که مرمت، در نگاه بسياري، صرفة اقتصادي ندارد؟ شايد هم سبک زندگي ما تغيير کرده است که در آن، همه چيز بايد سريع مصرف شود و سريعتر جاي خود را به کالايي تازه بدهد. نميتوان نقش فضاي مجازي و جهان ديجيتال را نيز ناديده گرفت. بيترديد فناوري، دسترسي به دانش را آسانتر کرده و فرصتهاي تازهاي براي مطالعه فراهم آورده است؛ اما در کنار اين مزايا، نوعي فرهنگ مصرف لحظهاي نيز شکل گرفته است. در اين فرهنگ، متنها به سرعت خوانده، فراموش و جايگزين ميشوند. آيا همين نگاه، ناخودآگاه به کتاب کاغذي نيز سرايت نکرده است؟ آيا کتاب هم به کالايي يکبارمصرف تبديل نشده است؟ از سوي ديگر، صنعت نشر نيز با تناقضي جدي روبهروست. هر روز از گراني کاغذ، افزايش هزينههاي چاپ و کاهش شمارگان کتاب سخن گفته ميشود. ناشران، نويسندگان و خوانندگان همگي از دشواريهاي اقتصادي گلايه دارند؛ اما همزمان، هر سال ميليونها جلد کتاب چاپ ميشود که بخش قابل توجهي از آنها عمر مصرفي بسيار کوتاهي دارند. آيا واقعاً راه برونرفت از بحران نشر، توليد بيشتر است يا استفاده بهتر از آنچه پيشتر توليد شده است؟
نمونة روشن اين مسئله را ميتوان در کتابهاي درسي مشاهده کرد. هر سال، خانوادهها موظفاند براي فرزندان خود نسخهاي تازه تهيه کنند؛ حتي در سالهايي که تغييرات کتاب بسيار اندک يا صرفاً ظاهري است. دانشآموزي که بخواهد از کتاب سالم سال گذشته خواهر، برادر يا دوست خود استفاده کند، گاه با موانع اداري يا حتي سرزنش روبهرو ميشود؛ گويي نو بودن کتاب، ارزشي مهمتر از سالم بودن آن يافته است. اگر محتواي کتاب تغيير اساسي نکرده باشد، چرا دانشآموز نتواند از نسخة سالم سال گذشته استفاده کند؟ چرا خانوادهاي که در تنگناي اقتصادي قرار دارد، تنها به دليل استفاده از کتاب دستدوم احساس شرمندگي يا حتي نگراني از توبيخ داشته باشد؟ آموزش، نبايد به رقابتي براي خريد نسخههاي نو تبديل شود! اين پرسش جدي مطرح ميشود که آيا چنين رويکردي با اصول مديريت منابع، عدالت آموزشي و حفاظت از محيط زيست سازگار است؟ سالانه چه ميزان کاغذ، آب، انرژي و سرمايه صرف توليد کتابهايي ميشود که بسياري از آنها تنها يک سال مورد استفاده قرار ميگيرند؟ چند جلد از اين کتابها پس از پايان سال تحصيلي به انبارها، مراکز بازيافت يا زبالهدانها راه پيدا ميکنند؟ آيا در شرايطي که از کمبود منابع طبيعي و بحرانهاي زيستمحيطي سخن ميگوييم، اين حجم از مصرف، نوعي اسراف سازمانيافته نيست؟
شايد برخي بگويند که بازيافت، راهحل اين مسئله است؛ اما بازيافت هرگز جايگزين نگهداري نيست. آيا استفادة مجدد و افزايش عمر کالا، بسيار ارزشمندتر از بازيافت آن نيست؟ کتابي که پنج يا ده سال در گردش باشد، بهمراتب سودمندتر از کتابي است که تنها يک سال عمر کند و سپس خمير شود. اينجاست که مرمت و صحافي دوباره معنا پيدا ميکنند. مرمت، نه تنها ترميم چند برگ يا تعويض جلد، که نوعي احترام به دانش، حافظة تاريخي و سرماية فرهنگي جامعه است. هر کتابي که ترميم ميشود، در حقيقت فرصتي دوباره براي خوانده شدن پيدا ميکند. کتاب مرمتشده، ارزش اقتصادي و فرهنگي خود را افزايش ميدهد. شايد اگر از همان آغاز، کتابها با کيفيت مناسبتري چاپ و صحافي شوند، بتوانند سالها در کتابخانههاي عمومي، مدارس، دانشگاهها و حتي خانوادهها مورد استفاده قرار گيرند. هزينة يک صحافي مقاوم يا يک مرمت ساده، در بسياري موارد بسيار کمتر از هزينه چاپ دوباره همان کتاب است. بنابراين، نگاه بلندمدت، از نظر اقتصادي نيز منطقيتر به نظر ميرسد.
از سوي ديگر، فرهنگ امانت گرفتن و امانت دادن کتاب نيز نيازمند احياست. بسياري از کشورهاي جهان، کتابخانههاي عمومي را شبکهاي براي گردش دانش ميدانند. کتابي که دهها يا صدها نفر آن را ميخوانند، ارزش اجتماعي بيشتري از کتابي دارد که تنها يک بار ورق بخورد و سپس کنار گذاشته شود. گسترش مراکز امانتدهي، تقويت کتابخانههاي مدارس و دانشگاهها، ايجاد بانکهاي تبادل کتاب و حمايت از کتابفروشيهاي کتاب دستدوم، ميتواند بخشي از فشار اقتصادي بر خانوادهها را کاهش دهد و همزمان فرهنگ نگهداري را تقويت کند. پژوهشگران و دانشجويان نيز بيش از هر زمان ديگري به حمايت نياز دارند. شايد به جاي آنکه هر سال منابع مالي فراواني صرف چاپ نسخههاي تکراري شود، بتوان بخشي از اين هزينه را به صورت بن کتاب يا اعتبار پژوهشي در اختيار دانشجويان، معلمان و پژوهشگران قرار داد تا بتوانند منابع تخصصي مورد نياز خود را تهيه کنند. چنين حمايتي، اثري ماندگارتر بر توسعة علمي خواهد داشت.
کارگاه کوچک مرمت کتاب، براي من آينهاي است که وضعيت فرهنگ امروز ما را نشان ميداد. ما بيش از آنکه به دستگاههاي پيشرفتهتر يا چاپخانههاي بزرگتر نياز داشته باشيم، به بازنگري در نگاه خود نيازمنديم. جامعهاي که هر چيز را تنها تا زماني ارزشمند ميداند که نو باشد، دير يا زود سرمايههاي فرهنگي، طبيعي و حتي انساني خود را نيز به همين سرنوشت دچار خواهد کرد. آيا ارزش کتاب در بوي کاغذ تازه و جلد براق آن است، يا در انديشهاي که ميتواند سالها و نسلها در ميان دستهاي گوناگون گردش کند؟ آنچه امروز بيش از شيرازة کتابها گسسته است، پيوند ما با فرهنگ نگهداري و ماندگاري است که با ترميم آن، بخشي از آينده فرهنگي ما نيز از نو جان خواهد گرفت.
جنوب را ماندگار کنيم
ابراهيم حسن بيگي، گرگان
دبير چهارمين جشنواره ملي داستان کوتاه جنوب
جنوب ايران بي شک، يکي از زيست بوم هاي خاص و متفاوت با ساير اقاليم ايران است. خاکش بوي نم دريا ميدهد و دريايش تکه اي ازآبي آسمان است و نخلهايش مزه شيرين همه شيرينيها را دارد و خورشيدش نزديکترين خورشيد به زمين است و شبهايش پرستاره ترين شبها و زمينش بوي نفت و منفعت ميدهد و مردمانش گويي گرماي خورشيد و آبي آسمان و شيريني نخلها و نم دريا و سوسوي ستارهها را يکجا در زير پوستهاي چغر و سبزه خود جمع کرده اند و تمامي صفا و مهرباني و سادگي مردمان عالم را به عاريت گرفتهاند.
اينکه ميگويند جنوب را بايد زندگي کرد در واقع بايد زندگي را جنوبي کرد و جنوبي زيست و جنوبي گرماي وجود را به آب و آسمان و خورشيد و خاک بخشيد. و جنوبي مقاومت کرد.
اين روزها جنوب روزها و شبهاي تلخ و سختي را پشت سر مي گذارد. اين روزها شايد بشود بهتر از گذشته جنوب را داستان کرد و داستان را جنوب. ميتوان جنوب را زندگي کرد و نوشت. گاهي به کوتاهي داستاني کوتاه و گاهي به بلندي رماني بلند مرتبه. چه بزرگ مردان و زناني که جنوب را زندگي کردهاند و نوشتهاند. جنوب کلمه شده است و کلمه جنوب. مي توان در جنوب نزيست اما زيستنش را نوشت. ميتوان مهرباني و سادگي مردمانش را با کلمه به تصوير کشيد و نارنجي آفتاب عصرگاهياش را در پهنه دريايش با ابر و مه و شرجي هوايش در هم آميخت و طعم تند طعامش را مزه کرد و نوشت و از جنوب ادبياتي ساخت داستاني و همه ظرافتها و زمختيهايش را به تصوير کشيد. ميتوان مظلوميت مردم جنوب در مقابل حملات وحشيانه مدرن انديشان کهنهپرست و چنگيزها و اسکندرهاي جنگ طلب در داستان نوشت.
جشنواره ملي داستان کوتاه جنوب قصد دارد زيست بوم جنوب را با همه تاريخ و جغرافيا و زنان و مردان سختکوش و اين روزهاي تلخش، مهمان داستان کوتاه کند. در اين جشنواره قرار است نويسندها جنوب را زندگي کنند و زندگي را جنوبي.
سالها بود که ادبيات داستاني ما مزه جنوب را نچشيده بود. امروز، زماني است که جنوب را بهتر ميشود نوشت. از جنگش، از مقاومتش و از دشمنانش.
يادمان نرود که در گذشتههاي نه چندان دور، کشتيهاي انگليسي و پرتغالي در سواحل همين جنوب لنگر انداخته بودند. اما با مقاومت مردم جنوب رفتند. اينها نيز رفتنياند و جنوب همچنان ماندني. و اين ماندن و چگونه ماندش در داستانهاي بسياري از نويسندگان به تصوير در خواهد آمد.
جشنواره ملي داستان کوتاه فرصتي است تا از جنگ و جنوب و مردمانش بگوييم. از تلخيها و شيرينيهايش. تا يادمان نرود جنوب هميشه زنده است و زنده خواهد ماند.
در هواي مرگ زيبا شديم
جعفر رودسرابي، گرگان
زيبا ميشديم
در هواي مرگ؛
همچون جهنمي
که در کنار بهشت،
پهلو گرفته باشد.
گاهي که باد ميآمد،
آتش کمي خوشبوتر
ميسوزاندمان.
ما بادبان نداشتيم
که به ساحل برسيم
ساحل نداشتيم
که نجات يابيم
اصلا دريا نداشتيم
که غرق شويم؛
ما خشک بوديم و سرد
گاهي که باران ميباريد،
ترکهايمان فرياد شادي سر ميدادند.
ما برف نداشتيم
که کلاه ببافيم؛
کلاه نداشتيم
که سر کنيم
اصلا سري نداشتيم
که در ميان سرها باشيم؛
ما فقط در هواي مرگ،
زيبا شديم.
خزر
اسماعيل حميدي، گرگان
طبيعيتر از طبيعتي
وقتي به رشتهکوههاي البرز تکيه دادهاي و خزر از لبخندت عکس ميگيرد
تمام جغرافيا را شامل ميشوي
گرم
سرد
معتدل
لبخند ميزني و نميداني
که
چقدر منظرهها را زيباتر ميکني