سفر عمر
گزارش |
مهران موذني
آدمي آنچنان که استاد سخن، سعدي ميگويد با نام نيک زنده ميماند و نام نيکي که از راه خدمت به خلق حاصل شود، طريقت است. هوشنگ اميرلطيفي در تاريخ معاصر منطقه، از جمله اين نيکنامان است. وي که به عنوان معمار و مجري کريدور سبز گرگان شناخته ميشود، خدمت بزرگي را به محيط زيست منطقه و نسلهاي گذشته، حال و آينده انجام داده و به تازگي، ماجراي آن را به همراه بخشهاي ديگري از عمر پرحاصلش در کتاب «سفر عمر» روايت کرده است. شنبه، 24 مرداد 1405 از اين کتاب در موزه عکاسخانه گرگان رونمايي شد.
ثبت ملي را فراموش نکنيم
هوشنگ اميرلطيفي، معمار و مجري کريدور سبز گرگان در ابتداي نشست به شرح کتاب و ماجراي کاشت درختان چنار اين کريدور پرداخت و گفت: «سفرعمر» در واقع روايت زندگي يا زندگينامه يک انسان نيست؛ بلکه نشأتگرفته از عمق تفکر انساني است که شايد حدود 60 سال از عمر خود را در اين راه گذاشته و صرفنظر از کارهاي مختلفي که انجام داده، تلاش کرده است اين فعاليتها را بهعنوان کارهايي ماندگار، استوار و پابرجا ثبت و حفظ کند. من هميشه معتقد بودهام که اگر انسان در طول دوران خدمت و زندگي خود کاري انجام ميدهد که عامالمنفعه و ماندگار هستند، خوب است که آنها را در مجموعهاي جمعآوري کند تا به يادگار بمانند. بر همين اساس، سعي کردم گلچيني از بهترين کارهايم را که بخشي از آنها مربوط به دوران کودکي، نوجواني و جواني و بخشي ديگر مربوط به زمان اشتغالم در دستگاه دولتي است، در اين کتاب به رشته تحرير درآورم. البته در بخش مربوط به کودکي، نوجواني و جواني، شيرينترين خاطراتم را در اين کتاب به رشته تحرير درآوردم. اما در بخش کارهايي که در دوران خدمتم انجام دادم، بايد عرض کنم که آغاز کارم تقريباً از سال 1342 بود. در سال 1342 شروع کردم و دقيقاً تا اسفند 1402، چيزي حدود 60 سال يا شايد بيشتر، مشغول به کار بودم. با احتساب خدمت دوره نظاموظيفه، حدود 62 سال مشغول کار بودم و در پايان اسفند 1402 بازنشسته شدم. لازم است پيش از شروع اين بخش عرض کنم که کليه مطالبي که در اين کتاب جمعآوري، گردآوري و تأليف کردهام، تقديم شده است به همسر بسيار فداکار، واقعاً مهربان، زيباروي و بانوي شايسته، زهرا سمناني. ايشان معلمي دلسوز و نمونه بودند. يکي از کارهاي ماندگاري که در شهر خودم، گرگان، انجام دادم، کاشت درختان چنار است. بحث درختان چنار به دهه 1340 شمسي برميگردد؛ زماني که در گرگان، در مبادي ورودي و خروجي اين شهر، اين درختان کاشته شدند. تيمسار مزين طرحي را پيشنهاد داده بودند که از گرگان تا ساري 160 کيلومتر، و از گرگان تا گنبد، 80 کيلومتر، يعني در مجموع حدود 200 کيلومتر مسير و در دو طرف جادو، 400 کيلومتر درخت بکاريم. طرح بسيار جالبي بود. اگر اين طرح اجرا ميشد، نهتنها ما در گرگان در ابتداي مسير شاهد دروازه سبز، دالان سبز يا کريدور سبز بوديم، بلکه اصلاً يک تونل سبز داشتيم. اين 200 کيلومتر، نه در گرگان، بلکه در هيچ جاي ايران و حتي در اروپا و آمريکا نيز، تا آنجا که من مطلعم، پديدهاي مانند اين وجود نداشته است که در چنين مسافتي درخت کاشته باشند. اما متأسفانه سال اول اين پروژه اجرا شد و پس از آن، با رفتن من به دانشگاه تبريز براي ادامه تحصيل، کار متوقف شد. در آن زمان من کارشناس جنگلداري و پارکها در سرجنگلداري کل گرگان و گنبد بودم. آن زمان هنوز سازمان منابع طبيعي وجود نداشت و عنوان مجموعه، «سرجنگلداري» بود. به من مأموريت دادند. من هم گفتم اگر کاري از دستم برآيد، چه چيزي بهتر از اينکه اين کار را براي زادگاهم انجام دهم؟ پس از آن رفتم تا کار را شروع کنم. چند جلسه با تيمسار مزين داشتيم و درباره اجراي طرح صحبت کرديم. در چند مورد به توافق رسيديم و در يک مورد نيز به توافق نرسيديم. يکي از مواردي که درباره آن با ايشان صحبت کردم، انتخاب گونههاي درختي بود. گفتم يک گونه پهنبرگ و يک گونه سوزنيبرگ انتخاب کنيم. براي گونه پهنبرگ، چنار خاورزاده انتخاب شد و براي گونه سوزنيبرگ نيز کاج تهران. يعني Plantanus orientalis و Pinus brutia. اين دو گونه انتخاب شدند و ايشان نيز قبول کردند و به توافق رسيديم. در بحث فاصله کاشت نيز ايشان نظرشان اين بود که فاصله درختان را 6 متر در 6 متر در نظر بگيريم. گفتم: «ما که نميخواهيم درخت ميوه بکاريم. درختي مثل گردو، آلو يا مرکبات نياز به فاصله زيادي دارد و بايد 5 يا 6 متر فاصله داشته باشد؛ چون نور بايد به شاخههاي ميوهده و محل ميوه برسد. اما درختي مثل چنار يا کاج تهران ديگر نياز به 6 متر فاصله ندارد.» ايشان اين موضوع را قبول کردند. مورد بعدي، اندازه چالهها بود. ايشان گفتند چالهها بايد يک متر در يک متر در يک متر باشد؛ يعني هر چاله يک متر مکعب حجم داشته باشد. اما ما بر اساس استانداردهايي که داشتيم، ميگفتيم مثلاً 60 در 60 در 60 و نهايتاً 70 در 70 در 70 باشد. ايشان مخالفت کردند. من نيز گفتم که کوچکتر بودن چاله ايراد دارد، نه بزرگتر بودن آن. اينگونه اين مشکل حل شد. اما موردي که ما با اين تيمسار به توافق نرسيديم، بحث اندازه درختان بود. ايشان ميگفتند بايد درختهايي براي من بکاريد که ارتفاعشان بالاي سه متر باشد. من گفتم: «تيمسار، درخت سهمتري ديگر نهال محسوب نميشود. ما بايد نهالکاري کنيم. نهال ديگر حداکثر ارتفاعش يک متر و نيم است. اگر به سه يا چهار متر برسد، ديگر درختهاي پرشاخوبرگي هستند که در نهالستان ماندهاند و حالا ما مجبوريم اينها را بکاريم.» هرچه تلاش کردم اين موضوع را تعديل کنم، ايشان به دليل اينکه يک ارتشي بود و من جواني با 23 يا 24 سال سن، نتوانستم مقاومت کنم. در نهايت پذيرفتم. به هر تقدير، کار را آغاز کرديم. همين که به بستر جاده آمدم، به ذهنم رسيد که بپرسم طرح توسعهاي که براي 25 سال يا 50 سال آينده در نظر دارند، چيست؟ افرادي در جاهاي مختلف درخت کاشته بودند، اما بعد جاده تعريض شده و درختها از بين رفته بودند. ما که ديگر نميتوانستيم دوباره درخت بکاريم. درختي که کاشته ميشود، بايد بماند. به هر صورت، از اداره راه استعلام کردم. گفتند طرح توسعه ما از محور جاده، 36 متر به طرف شمال و 36 متر به طرف جنوب است که مجموعاً 72 متر ميشود. من هم با دقت و بهطور منظم کار را انجام دادم. ابتدا يک خط مستقيم ايجاد کردم. اگر به درختها نگاه کنيد، متوجه خواهيد شد که اين درختها کاملاً در مسير مستقيم هستند. شايد حتي نيم متر هم انحراف نداشته باشند. سپس نقطهگذاري کردم؛ نقطههايي براي کندن چالهها. فاصله نقطهها سه متر به سه متر بود و چالهها نيز يک متر در يک متر در يک متر بودند. به هر صورت، چالهها را کنديم و نهالها را درون آنها قرار داديم، قيم گذاشتيم و هواگيري کرديم. البته تمام اين کارها با نظارت خودم انجام ميشد، ولي در نهايت کارگران عمليات اجرايي را انجام ميدادند. به هر حال، اين کار را انجام داديم و به پايان رسانديم. مدتي بعد به من گفتند که تيمسار براي بازرسي ميآيند، از مسير بازديد ميکنند و ميخواهند پروژه را تحويل بگيرند. پرسيدم: «چه زماني و به چه ترتيبي بايد بيايم و پروژه را تحويل بدهم؟» همان شبي که قرار بود تيمسار براي بازديد بيايند، يک طوفان بسيار شديد در گرگان حادث شد که واقعاً بيسابقه بود. شيروانيهاي حلبي ساختمانها را کنده و جابهجا کرده بود. به تيرهاي برق نيز آن زمان چوبي بودند آسيب زده بود. من با خودم گفتم که حتما ترکش اين طوفان به نهالهاي من هم خورده است. نهالها همه خم شده بودند. دوباره 30 يا 40 کارگر در شرق و 30 يا 40 کارگر در غرب، نهالها را به حالت اوليه برگرداندند و دوباره سرپا کردند. تيمسار حدود ساعت 3 يا 4 آمدند و از پروژه بازديد کردند. بازديد تمام شد و ايشان رفتند. چند روز بعد، از نماينده ايشان سؤال کردم و گفتم: نظر تيمسار درباره درختها چه بود؟ ايشان گفت که تيمسار ناراحت شدند. من هم گفتم مگر اگر خوشحال ميشدند، ميخواستند براي من چکار کنند؟ من که انتظار پاداشي از ايشان ندارم و براي رضاي خدا اين کار را ميکنم. بعد از اينکه عمليات کاشت تمام شد، عمليات آبياري بهصورت بسيار منظم و مرتب انجام شد. واقعاً اگر اين کار انجام نميشد، اين نهالها خشک ميشدند. ماشينهاي آتشنشاني از کردکوي و آققلا ــ که آن زمان پهلويدژ نام داشت و آققلا نبود ــ و از مناطق اطراف ميآمدند و از رودخانه گرگان آب ميگرفتند و نهالها را بهخوبي پشتيباني و آبياري ميکردند. به اين ترتيب، نهالها مستقر شدند. شما الان ميبينيد که 60 سال از آن امور گذشته است و نهالهاي ما، سرپا و زيبا ايستادهاند. اين نهالها سرمايههاي ماندگار ما هستند. به عبارت علمي، ما به اين موضوع «Sustained Development» ميگوييم؛ يعني چيزي که مستقر و پايدار شده است. يا به تعبير روايات قرآن، ميگويند «باقيات و صالحات»؛ يعني ما کاشتيم و براي يک کار عامالمنفعه و همه با هم از اين نهالها استفاده ميکنيم. اين يک موهبت براي اين شهر است. اين درختان چنار مزاياي زيادي دارند؛ شايد مزاياي آنها به 20 تا 25 مورد برسد. اين درختان گردوغبار و ريزگردها را ميگيرند و اين خود يک آيتم مهم است. در تصفيه هوا نقش دارند؛ اکسيژن به ما ميدهند و مونوکسيد کربن را ميگيرند. همچنين در اکوسيستم منطقه تعادل ايجاد کردهاند. از فرسايش خاک جلوگيري ميکنند. برگهاي اين چنارها هنگامي که در پاييز روي زمين ميريزند، وقتي باران ميبارد، در واقع يک لايه ايجاد ميکنند و اجازه نميدهند قطرات باران مستقيماً به خاک برخورد کنند و خاک را بشويند و با خود ببرند. بنابراين از فرسايش خاک جلوگيري ميکنند. اصلاً از اين مسائل که بگذريم، منظر بسيار زيبايي ايجاد کردهاند. شما ميبينيد مسافراني که وارد شهر ميشوند، ابتدا به تابلوهاي شهر گرگان نگاه ميکنند، بلکه به اين درختان توجه ميکنند. اين منطقه همچنين به محل کسبوکار و اشتغال بسياري از اهالي تبديل شده است. اما من در ادامه چند پيشنهاد دارم. يکي از پيشنهادهايم اين است که اين آثار حتماً ثبت ملي شوند. وقتي به ثبت ملي برسند، ديگر کسي جرأت نميکند حتي به يک درخت از اين مجموعه دست بزند. اما در حال حاضر هر کسي هر طور که دلش بخواهد با آنها رفتار ميکند. دوم، پيشنهاد من اين است که اين کار توسعه پيدا کند و ادامه يابد. بارها و بارها در کتابم گفتهام و الان هم ميگويم که من حاضرم، با وجود سن بالايي که دارم، طراحي آن را انجام دهم، برنامهريزيهاي مربوط به آن را تنظيم کنم و قيمتها را مشخص کنم. ميتوانيم از شرق تا عليآباد و از غرب تا کردکوي پيش برويم؛ يعني 50 کيلومتر در يک طرف و 50 کيلومتر در طرف ديگر، در مجموع 100 کيلومتر. يک پيشنهاد ديگر هم دارم. اين که در طرح توسعه فضاهاي سبز شهري، حتماً جايگاهي براي احداث شبکه آبياري قطرهاي در نظر گرفته شود. اگر به طرحي هم نياز باشد، حاضرم بدون هيچ هزينهاي آن را بر عهده بگيرم.
مطالبهگر باشيم
مجيد طاهري، شهردار گرگان که از حضار اين نشست بود، به عنوان سخنران بعدي پشت تريبون رفت و با تاکيد بر مطالبهگري شهروندان عنوان کرد: توفيق شد کتاب «سفر عمر» آقاي اميرلطيفي را مطالعه کنم. ايشان نيز محبت و بزرگواري کردند و يک نسخه از اين کتاب را به من هديه دادند. حقيقتاً از مطالعه آن بسيار لذت بردم. از صحبتهاي آقاي اميرلطيفي نيز به دلايل مختلف لذت بردم؛ صرفنظر از کارهاي عامالمنفعهاي که براي شهر انجام دادهاند، نوع صحبت کردن ايشان براي من قابل توجه بود؛ هم در مواجهه با يک مسئول وقت و هم در روايت و قضاوت بيطرفانه تاريخ. ايشان تمام مسئوليتهايي را که مسئولان داشتهاند، روايت کردند و در کنار آن پيشنهادهايي نيز ارائه دادند. تصور دوران کودکي من اين بود که اول اين 2 رديف درخت بودهاند و سپس جاده از وسط آنها رد شده است. بعدها متوجه شدم اين درختها با چه زحمت و مشقتي کاشته شدهاند. امروز که شنيدم اين پروژه قرار بود از يک طرف تا گنبد و از طرف ديگر تا ساري ادامه پيدا کند، اما با مهاجرت ايشان از گرگان به تبريز چنين اتفاقي نيفتاد، حسرت خوردم. کاش بعضي وقتها ميشد تاريخ را تغيير داد. ايشان امروز ميگويند بيشترين حظ و لذت را خودشان از ديدن آن درختها ميبرد. من به نوعي اين موضوع را درک ميکنم. بيشترين حظ و لذت و ذوق از يک پروژه، بيشتر نصيب کسي ميشود که مبتکر آن کار بوده و آن را اجرايي کرده است. من نيز امروز به شخصه بعضاً درباره مواردي که در شهر ايجاد شده است، مانند خيابان ارتش يا خيابان طبيعت که داريم روي آن کار ميکنيم، بيشتر ذوق دارم. اينها مثل فرزندان ما هستند. من آقاي اميرلطيفي را درک ميکنم که اين درختها را به چشم فرزندانش نگاه کند. نبايد فراموش کنيم کساني در حافظه تاريخي ما ميمانند که اثري از آنها به جا مانده باشد. چقدر خوب شد که امروز آقاي اميرلطيفي حضور دارند شخصا پروژهاي که اجرا کردند را معرفي ميکنند. به طور کلي بايد بگويم که ما يک مسئوليت داريم. پروژهاي به اين بزرگي بعد از يک سال متوقف شد. بايد يک تعهد نسلي به وجود آيد و با مهاجرت افرادي مثل آقاي اميرلطيفي، چنين پروژههايي متوقف نشود. من حضور ذهن دارم که در سال 1378، رودخانههاي گرگان حتي يک متر هم ديوارسازي نداشتند به ياد دارم که شهردار وقت گفت: ما اين کار را امروز شروع ميکنيم. هر فرد ديگري هم که بيايد، بايد اين ديوارسازي را ادامه بدهد. بعد از آن، اگر شش يا هفت شهردار آمدند و اين موضوع در دستور کارشان قرار گرفت. در نظر بگيريد که گرگان يک شهر متراکم است و ما از لحاظ فضاي سبز، به دلايل مختلف، کمبود داريم. البته جنگلهايي که اطراف شهر هستند، مانند النگدره، هزارپيچ و شصتکلا، شايد باعث شدند بعضاً احساس نياز کمتري به فضاهاي سبز وجود داشته باشد. همچنين جمعيت، مسائل اقتصادي و عوامل ديگر نيز مؤثر بودهاند. اما حرف من چيست؟ امروز مجتمع دخانيات استان در ميدان وليعصر واقع شده است. ساختمان جهاد کشاورزي نيز هشت هکتار در قلب شهر قرار دارد. بزرگترين پارک ما، پارک شهر، چهار هکتار وسعت دارد. بعد از آن اتفاق چشمگيري در اين سالها رقم نخورده است. امروز اين سرمايهها باقي ماندهاند. اين سرمايهها به دلايل مختلف در معرض آسيب آنچناني قرار نگرفتهاند، اما بايد يک مطالبه عمومي براي دخانيات شکل بگيرد تا دو هکتار زمين در قلب شهر را به سرانه پارک ما اضافه کنيم. بايد يک مطالبه عمومي براي جهاد کشاورزي، مرکز تحقيقات و حتي همين پادگان شکل بگيرد. اينها بايد با توجه به شرايط شهر و شرايطي که براي شهر وجود دارد، مورد مطالبه قرار بگيرند و ما مسئوليم که صداي اين مطالبات را در سطح ملي بلندتر کنيم. همچنين گفتني است که طي مثلاً 15 ماه گذشته، بالغ بر 7000 درخت داشتيم که از اين تعداد، اگر اشتباه نکنم، 3500 تعداد از آنها درخت چنار بوده است. من به شخصه از اينکه ميبينم بعضاً پروژههاي عمراني پيامدهايي دارند و به دلايل مختلف مجبور به قطع درخت ميشوند، قلباً ناراحت ميشوم. البته آن هم الزاماً کار شهرداري نيست، ولي خودم قلباً ناراحت ميشوم. در پايان هم تشکر ميکنم از مجموعه کساني که اين مراسم را برگزار کردند. انشاله اين اتفاقات بيشتر رقم بخورد و ما بيشتر قدر داشتههايمان را بدانيم. به خصوص وقتي اين عزيزان در قيد حيات هستند و هنوز ميشود از تواناييها و تجربه آنان استفاده کرد.
فرهنگ درختداري را ترويج کنيم
محمداسماعيل اسدي، پژوهشگر ارشد خاک و آب ديگر سخنران اين نشست بود و درباره نقش هوشنگ اميرلطيفي در توسعه استان گفت: سعدي ميگويد:
صاحبدلي به مدرسه آمد ز خانقاه
بشکست عهدِ صحبتِ اهلِ طريق را
گفتم ميانِ عالم و عابد چه فرق بود
تا اختيار کردي از آن اين فريق را؟
گفت: آن گليمِ خويش به در ميبرد ز موج
وين جهد ميکند که بگيرد غَريق را
آقاي اميرلطيفي هم ناجي غريق است. توسعه شايد از نظر يک مهندس سازه ميلگرد، تيرآهن، برج، سازه و بتن باشد. همه ابزاري فکر ميکنند. اما ايشان اکولوژيک فکر کرد. به اين نکته توجه کنيد که درخت چنار در فرهنگ ما يک درخت مقدس است. شما به محلات در استان مرکزي برويد؛ درختان چنار 700ساله ميبينيد. در هر جاي ايران که برويد، ميبينيد که امکان ندارد بهسادگي درخت چنار را قطع کنند؛ به دليل تقدسي که در فرهنگ ما دارد. اين درخت، پهنبرگ است، سايهگستري بسيار زيادي دارد و چتر آن گسترده و وسيع است و با تمام اين ويژگيها، يک درخت ارزشمند به شمار ميرود. در چين و هلند و فرانسه نيز وجود دارد. اين درخت، يک درخت جهاني است. از اين رو، توصيه من اين است که اولاً درختان چناري را که بهعنوان کريدور سبز ما هستند، حفظ کنيم. اين کريدور سبز، يک کريدور سبز ماندگار براي شهر ماست. شما برويد و روي برگهاي اين درختان را نگاه کنيد؛ ببينيد چه ميزان گردوغبار جذب کردهاند. وقتي گردوغبار وارد هوا ميشود، در نهايت وارد ريههاي ما ميشود؛ اما اين درختان چنار اين گرد و غبار را جذب ميکنند. در نهايت هم گرد و غبارها با باران شسته ميشود. نوع برگ اين درخت نيز پهنبرگ است؛ همانند درختان النگدره ما. درختان النگدره صددرصد پهنبرگ هستند. پارک هزارپيچ ما نيز چنين وضعيتي دارد. همانطور که آقاي شهردار فرمودند، ما به دنبال برندسازي اين جنگل، يعني جنگلکشت، هستيم و اقداماتي نيز در حال انجام است تا انشاءالله بهعنوان يک پارک جنگلي درونشهري به يک برند تبديل شود. به اين نکته هم توجه داشته باشيم که وقتي ميخواهيم شهر را توسعه دهيم، نبايد نخستين چيزي که به ذهنمان ميرسد اين باشد که درخت را به اين دليل که پيادهرو را تخريب ميکند، قطع کنيم. من اينجا پيشنهاد ميکنم که بهجاي قطع کردن درخت، شهر و پيادهرو را توسعه دهيد. آن خانه بايد عقبنشيني کند تا اين درخت فرصت رشد پيدا کند، نه اينکه درخت را از حياتش محروم کنيم. آن درخت حيات خودش را دارد؛ اين ما هستيم که به اين درخت تعرض ميکنيم. بعد اجازه برجسازي ميدهيم. درخت هم همزمان با بالا رفتن ساختمان، رشد ميکند و چون جلوي تراس فردي را ميگيرد، شروع ميکنند به قطع کردن آن. اگر کمي به کارهايمان فکر کنيم، مسائل درست ميشود. بايد به درخت احترام بگذاريم. چرا که يک موجود زنده است. متاسفانه در کشور ما وقتي مراسمي برگزار ميشود، همه مقامات براي درختکاري ميآيند، درختي ميکارند، عکسي ميگيرند و ميروند. بعد هم ميگويند که درخت کاشتند. من بهضرس قاطع ميگويم که 90 درصد آن درختان از بين رفتهاند. چون نگهداري نشدهاند. آن چيزي که ما بايد به دنبال آن باشيم، فرهنگ درختداري است. اين مهمتر است که اين درخت به ثمر بنشيند. آقاي اميرلطيفي 60 سال پيش نهال کاشتند. شما نميتوانيد يک درخت قطور هشتساله يا 10ساله را بياوريد و در جاي ديگري بکاريد؛ زيرا آن درخت در همان اکوسيستم و در همان زيستبوم شکل گرفته است. اگر آن را به زيستبوم جديد منتقل کنيد، ديگر نميتواند خودش را بهدرستي با محيط سازگار کند. اما اگر نهال بکاريد، همان نهال در شرايط جديد شکل ميگيرد، رشد ميکند و تبديل ميشود به چيزي شبيه همين درختان 60ساله ما که واقعاً بينظير هستند. در کشور ما نمونهاي مثل گرگان وجود ندارد که 30 کيلومتر کريدور سبز داشته باشد. اما متأسفانه آسيبهايي نيز اين درختان را تهديد ميکند. يکي از آنها، همانطور که بهطور خلاصه فرمودند، آتشسوزي است؛ بهخصوص در قسمت شرق استان. چرا که اين مناطق مجاور زمينهاي کشاورزي هستند. گاهي کشاورز از روي ناآگاهي کاه و علفها را آتش ميزند و با اين کار تمام موجودات زنده خاک را از بين ميبرد، محيطزيست را آلوده ميکند. اين آتش به درختها نيز سرايت ميکند. همچنين ما نبايد اجازه دهيم که گاهي در بسياري از نقاط، وقتي ادارهاي ميخواهد دوربرگردان ايجاد کند، درختان را قطع کند. اگر نگاه اکولوژيک و بومشناختي داشته باشيم، ميدانيم که آن درخت نيز مانند ما جزئي از اين طبيعت است. يکي از بزرگترين اشتباهاتي که برخي از ما مرتکب ميشويم اين است که فکر ميکنيم حاکم طبيعت هستيم؛ در صورتي که ما نيز جزئي از همين طبيعت هستيم. ما دو ديدگاه داريم: «ايگو» و «اکو». ديدگاه اکو چه ميگويد؟ ميگويد ما انسانها درون حلقه طبيعت هستيم. همانطور که مارال وجود دارد، شوکا وجود دارد، پلنگ وجود دارد، درخت وجود دارد، غزال تالشي وجود دارد، ما نيز بخشي از اين حلقه هستيم. يعني بايد ياد بگيريم که با طبيعت تعامل داشته باشيم. اما ديدگاه ايگو ميگويد من حاکم مطلق هستم؛ من بهعنوان انسان ميتوانم مارال را شکار کنم، ميتوانم گوزن را بزنم، ميتوانم خرس را بزنم و... اين ديدگاه بسيار مخرب است. بايد ياد بگيريم، که خودمان را جزئي از طبيعت بدانيم. وقتي به اين بينش و نگرش برسيم، تمام زندگي خود را بر اساس آن توسعه ميدهيم و به طبيعت احترام ميگذاريم. من وقتي به طبيعت ميروم، ميبينم که زباله زيادي ريخته شده است بخشي از اين زبالهها نيز متعلق به همين طبيعتگردهاست. بعد ميبينيد که آقايان اين زبالهها را ريختهاند و وقتي از آنها ميخواهيد جمع کنند، ميگويند: مال ما نيست. اما من ميگويم: اگرچه اين زبالهها مال من نيست، اما اين زمين مال من است. هيچ منتي هم بر سر کسي نميگذارم و با هيچکس هم پرخاشگري نميکنم. زبالهها را جمع ميکنم، به جايي ميبرم و داخل سطل زباله ميريزم و ميگويم خدا را شکر که امروز يک کار مفيد انجام دادم. اين رسالت اجتماعي ماست. بنابراين، بايد سعي کنيم يک شهروند و طبيعتگرد مسئول باشيم. اما من تقاضاي ديگري هم دارم. ما از مدتها پيش در روزنامهها مطالبهگري کرديم و از مسئولان حوزههاي مربوط خواستيم که اين درختان چنار، يعني اين کريدور سبز ما ثبت ملي شود. وقتي ثبت ملي شوند، شناسنامهدار ميشوند و ديگر کسي نميتواند به اينها تعرض کند. حتي تکتک اين درختها ميتوانند شناسنامهدار شوند. درباره آقاي اميرلطيفي نيز نميخواهم مطالب گفتهشده را بهگونهاي ديگر مطرح کنم. بههرحال، ايشان باني کاشت اين درختها بودهاند. هميشه از تيمسار مزين نيز نام برده ميشود؛ بههرحال، ايشان در سال 1346 فوت کردند و طراح اين طرح بودند. اما کار علمي آن را آقاي اميرلطيفي انجام دادند. چرا که تحصيلکرده اين حوزه بودند و ميدانستند چگونه اين بستر را فراهم کنند. ارتفاع اين درختان چنار ارتفاع به 30 متر ميرسد، تقريباً به همان ميزان نيز ريشه دارد؛ زيرا بسترسازي علمي براي آنها صورت گرفته است. اين درختان بهصورت ديمي کاشته نشدهاند؛ با مطالعه، دانش، نقشهبرداري، امکانات آن زمان و درايت، اين کار انجام شده است. اين کريدور در واقع هديهاي است که به شهر داده شده است. اگر ميخواهيم در جامعه خود مؤثر واقع شويم، من توصيه ميکنم که اين کار را ادامه دهيم. هر مسئولي که ميآيد، ميتواند يک کيلومتر به اين مسير اضافه کند. انسان با همين ردپاهايش شناخته ميشود؛ وگرنه نه نامي ميماند و نه نشاني. ما به پايداري معتقديم؛ يعني کاري انجام دهيم که نسل آينده نيز از آن بهرهبرداري کند و بتواند از آن استفاده کند. نه اينکه فقط به دوره کوتاهمدت خودمان فکر کنيم. آنچه که اهميت دارد، نگاه پايدار به آينده است. گفتني است که اثناي اين نشست، خبر آغاز پيگيري ثبت ملي درختان کريدور ثبت گرگان اعلام شد.