اخلاق دشمني از نگاه خواجه نصيرالدين طوسي؛ وقتي عقل بر هيجان پيروز ميشود
یادداشت |
صادق مکتبي
خواجه نصيرالدين طوسي در اخلاق ناصري دشمني و جنگ را موضوعي براي هيجان، خشم يا نمايش قدرت نميداند؛ بلکه آن را مسئلهاي مربوط به عقل، تدبير و سياستورزي ميداند. از نگاه او، حاکم خردمند کسي نيست که به دنبال ساختن دشمن و درگيري باشد، بلکه کسي است که تا جاي ممکن از شدت دشمنيها کم کند. خواجه از همان ابتدا تأکيد ميکند که حاکم بايد «در استمالت اعدا و طلب موافقت از ايشان با قصيالغايه بکوشد»؛ يعني نهايت تلاش خود را براي جلب نظر دشمن و رسيدن به تفاهم به کار گيرد. در نگاه او، نقطه شروع سياست، جنگ نيست؛ بلکه تلاش براي جلوگيري از جنگ است. او بعد از اين توصيه، دليلش را هم روشن ميکند و ميگويد بايد چنان رفتار کرد که «به مقاتلت و محاربت محتاج نگردد». سپس جملهاي ميآورد که شايد امروز بيش از هر زمان ديگري نياز به يادآوري آن باشد:
«بايد که آخر همه تدبيرها محاربت بود، که آخرالدواء الکي.»
يعني جنگ بايد آخرين راه باشد؛ همانطور که در پزشکي، داغ کردن زخم آخرين درمان است، نه اولين اقدام. از نگاه خواجه، کسي که بدون امتحان کردن راههاي ديگر به سمت جنگ ميرود، نه شجاع است و نه قدرتمند؛ بلکه از تدبير و عقل سياسي فاصله گرفته است. خواجه حتي زماني که جنگ را ناگزير ميداند، باز هم آن را تصميمي احساسي نميبيند. او ميگويد بايد «شرايط حزم و سوءظن» رعايت شود و «بر محاربت اقدام نکند الا بعد از وثوق به ظفر». يعني حاکم نبايد صرفاً با تکيه بر شعار، غرور يا احساسات وارد جنگ شود؛ بلکه بايد احتمال پيروزي، توان کشور و پيامدهاي تصميم خود را دقيق بررسي کند. در بخش ديگري از کتاب، خواجه برتري تدبير بر زور را يادآوري ميکند و مينويسد تا زماني که بتوان «به تدبير و حيلت تفرق اعدا و استيصال ايشان» را ممکن ساخت، استفاده از سلاح نشانه دورانديشي نيست. به بيان سادهتر، سياستمدار عاقل کسي نيست که زودتر شمشير بکشد؛ کسي است که بداند چگونه بدون شمشير به نتيجه برسد. خواجه حتي براي خودِ جنگ هم قواعدي تعيين ميکند. او تأکيد ميکند سپاهي که «متفقالکلمه» نيست نبايد وارد ميدان شود، فرمانروا بايد از اطلاعات درست، جاسوس و طلايه استفاده کند، جاي مناسب نبرد را انتخاب کند و حتي عواملي مانند جهت باد و گزارش بازرگانان را در نظر بگيرد. اين نگاه نشان ميدهد که جنگ از نظر خواجه نه يک نمايش قهرماني، بلکه يک تصميم بسيار پرهزينه و پيچيده است که نيازمند دانش و مديريت است. يکي از جالبترين بخشهاي سخن خواجه جايي است که جنگ را با رفتار يک تاجر مقايسه ميکند. او ميگويد:
«و در حرب، ربحِ تجار اعتبار بايد کرد.»
يعني همانطور که يک تاجر پيش از معامله سود و زيان خود را حساب ميکند، يک حاکم هم بايد قبل از جنگ ببيند چه چيزي به دست ميآورد و چه هزينهاي پرداخت ميکند. جنگ براي خواجه ميدان اثبات غرور و قدرتنمايي نيست؛ تصميمي است که بايد با حساب و کتاب گرفته شود. او همچنين هشدار ميدهد که نبايد «بر مخاطره آلات و مردان تا توقع سودي فراوان نبود اقدام» کرد؛ يعني نبايد سرمايه کشور و جان انسانها را به خطر انداخت، مگر آنکه نتيجه آن ارزش چنين هزينهاي را داشته باشد. اين بخش از اخلاق ناصري شايد يک پرسش جدي براي سياست امروز ما ايجاد کند: اگر حکيمي در قرن هفتم هجري ميگفت جنگ بايد آخرين راه باشد، پيش از آن بايد همه راههاي تدبير امتحان شود و جان و مال مردم نبايد بدون دستاورد روشن به خطر بيفتد، چگونه ميتوان سياستي را که مدام بر دشمنسازي، تهديد و درگيري تأکيد ميکند، سياستي مبتني بر عقل و حکمت دانست؟
خواجه نصيرالدين طوسي که اتفاقاً خود در زمانهاي پر از جنگ و بحران سياسي زندگي ميکرد، قدرت را در توانايي پرهيز از جنگ ميديد، نه در علاقه به آن. از نگاه او، حاکم خردمند کسي نيست که هميشه آماده نبرد باشد؛ کسي است که بداند چه زماني بايد از جنگ دوري کند و چگونه منافع جامعه را بدون تحميل هزينههاي سنگين حفظ کند. شايد بد نباشد کساني که امروز نام خواجه نصير را بر زبان ميآورند، يکبار ديگر اين بخش از اخلاق ناصري را بخوانند؛ چون در منطق خواجه، جنگ نه نشانه اقتدار، بلکه آخرين نشانه شکست تدبير است.