گلستان نقشه توسعه دارد؟
یاددداشت اول |
■ فاطمه سراوانی
درباره ميزان اعتبارات و نحوه توزيع آن در گلستان شايد پرسش ساده و در عين حال بسيار جدي آن است که منابع عمومي در گلستان بر چه اساسي ميان مناطق مختلف استان توزيع ميشوند؟
اين پرسش نه سياسي است و نه جناحي. اتفاقا يکي از طبيعيترين پرسشهايي است که بايد از هر مديري که با منابع عمومي سروکار دارد پرسيده شود. طبيعي است که اعتبار همه شهرستانها يکسان نباشد. پروژهها اندازه و ماهيت متفاوت دارند، هزينه ي ساخت آنها متفاوت است و گاهي يک طرح بزرگ در يک نقطه از استان ميتواند چند برابر پروژههاي چند شهرستان ديگر هزينه داشته باشد. بنابراين صرف تفاوت در ارقام، بهتنهايي نميتواند سند تبعيض باشد. اما اگر فاصلهاي که گفته مي شود بر اساس آمار رسمي و قابل اتکا واقعا وجود داشته باشد، ديگر نميتوان به سادگي از کنار آن گذشت. اينجا دقيقا همان جايي است که مديران استان بايد وارد ميدان شوند و توضيح بدهند.
نه با تکذيب کلي و نه با متهم کردن منتقد به سياهنمايي.بايد توضيح داده شود که اين تفاوت بر چه مبنايي شکل گرفته است.اگر در يک منطقه اعتبار بيشتري اختصاص يافته، چه ضرورتي پشت آن بوده؟ اگر بخشي از استان سهم کمتري داشته، آيا اين تصميم بخشي از يک برنامه مشخص توسعهاي بوده يا نتيجه پراکندگي و تقدم و تاخر اتفاقي پروژههاست؟ اگر قرار است در سالهاي آينده اين فاصله جبران شود، برنامه دقيق چيست؟
اينها سؤالهاي اضافهاي نيستند. منابعي که درباره آنها حرف ميزنيم، منابع عمومياند و مردم حق دارند بدانند تصميمگيرندگان با آنها چه کردهاند. به نظر مي ايد، آنچه بحث را از سطح گلايههاي معمول درباره کمبود اعتبار بالاتر برده و پاي يک مسئله مهمتر را وسط کشيده است آن است که، آيا در گلستان، توزيع منابع در خدمت يک نقشه توسعهاي مشخص است يا هر شهرستان متناسب با توان چانهزني مديران و نمايندگان خود سهم ميگيرد؟
اگر پاسخ، گزينه اول است، چه بهتر. آن نقشه بايد به مردم نشان داده شود.اتفاقا انتشار چنين برنامهاي ميتواند بسياري از سوءتفاهمها را هم از بين ببرد. وقتي روشن باشد که مثلا فلان منطقه به دليل يک اولويت اقتصادي مشخص در مقطعي اعتبار بيشتري گرفته و در مقابل، براي جبران عقبماندگي منطقه ديگري در سال بعد برنامهريزي شده است، ديگر اختلاف ارقام لزوما به معناي تبعيض تلقي نميشود.اما اگر چنين نقشهاي وجود ندارد، مسئله جديتر از چند رديف بودجه و اعتبار و منابع است.گلستان سالهاست درباره توسعه ي نامتوازن حرف ميزند. همه ميدانيم بخش هايي از استان شرايط متفاوتي دارد. همه ميدانيم فاصله برخورداري ميان شهرستانها فقط با يک پروژه عمراني از بين نميرود. مسئله چند کيلومتر جاده و چند ساختمان اداري نيست؛ مسئله، ضعف فرصتهاي اقتصادي است. وقتي جوان يک منطقه چشماندازي براي اشتغال نميبيند، وقتي سرمايهگذار دليلي براي ماندن پيدا نميکند، وقتي کشاورزي با مشکلات آب و بهرهوري دستوپنجه نرم ميکند و وقتي بخش قابل توجهي از ظرفيت اقتصادي منطقه خام ميماند، ساختن چند پروژه عمراني نميتواند اسمش توسعه باشد.گلستان به يک برنامه اقتصادي واقعي نياز دارد؛ برنامهاي که معلوم کند قرار است از چه ظرفيتهايي استفاده شود، چه سرمايهاي بايد جذب شود، چه زيرساختي در اولويت است و در نهايت قرار است درآمد و اشتغال مردم از کجا افزايش پيدا کند.و اينجا يک سؤال مشخص از مديريت استان وجود دارد:مديران ميتوانند بگويند تحليل مطرحشده درست نيست. بسيار خوب؛ مستندات را ارائه کنند. ميتوانند بگويند بخش مهمي از اعتبارات استاني است و نميتوان آن را به اين شکل ميان شهرستانها تقسيم کرد؛ توضيح بدهند. ميتوانند بگويند پروژههاي بزرگ غرب استان آثار اقتصادي آن را براي کل گلستان ايجاد ميکنند؛ اين استدلال را هم بايد براي مردم تشريح کنند. اما نميتوانند همزمان از ضرورت توسعه متوازن سخن بگويند و در برابر پرسش درباره وضعيت شرق استان، فقط به کليگويي بسنده کنند.اين نکته درباره غرب استان هم صادق است. برخورداري بيشتر يک منطقه، به خودي خود ايراد نيست؛ به شرط آنکه اين برخورداري نتيجه يک تصميم توسعهاي آگاهانه باشد. اگر منابع بيشتري در غرب هزينه ميشود، بايد معلوم باشد چه چيزي قرار است در مقابل آن به دست بيايد؛ چه ميزان سرمايهگذاري ايجاد ميشود، چه اشتغالي شکل ميگيرد و چه ارزش افزودهاي به اقتصاد استان اضافه خواهد شد.بودجه عمراني نبايد صرفا به فهرستي از پروژههاي افتتاحشده تبديل شود.ممکن است دهها پروژه افتتاح کنيم و همچنان در توسعه عقب باشيم. ممکن است يک پروژه بزرگ بسازيم و واقعا مسير اقتصادي يک منطقه را تغيير دهيم.تفاوت اين دو در تعداد پروژه نيست؛ در اثري است که پروژه بر زندگي مردم ميگذارد.گلستان از اين جهت نيازمند تغيير نگاه است. بايد از خودمان بپرسيم چرا با وجود اين همه سال اعتبار، پروژه و برنامه، هنوز بسياري از شهرستانهاي استان نتوانستهاند روي پاي خود بايستند و چرا بخش قابل توجهي از جوانان، آينده خود را بيرون از محل زندگيشان جستوجو ميکنند.شايد بخشي از پاسخ را بايد در همين شيوه بودجهريزي و پروژهمحوري جستوجو کرد.از طرف ديگر، نبايد مسئله را به دعواي شرق و غرب تبديل کرد. اين خطرناکترين برداشت ممکن از چنين بحثي است. گلستان قرار نيست بر سر تقسيم محروميت ميان شهرستانها رقابت کند. توسعه گرگان، بندرترکمن، کردکوي يا بندرگز نبايد در مقابل توسعه مراوهتپه، کلاله، مينودشت و گاليکش قرار بگيرد.
مسئله، ساختن يک استان بههمپيوسته است؛ استاني که هر بخش آن نقش خود را در اقتصاد کل منطقه پيدا کند.
غرب گلستان ظرفيتهاي خاص خودش را دارد، شرق هم ظرفيتهاي خودش را. مرکز استان نيز وظايف و فرصتهاي متفاوتي دارد. هنر مديريت اين نيست که همه را به يک اندازه برخوردار کند؛ هنر مديريت اين است که هر منطقه را از نقطهاي که ايستاده، به نقطهاي که ميتواند برسد، نزديک کند.
به اين خاطر اکنون نوبت مديران است.
اگر تفاوت در تخصيص منابع وجود دارد، توضيح دهند چرا و به چه علت؟
اين، اتفاقا بهترين فرصت براي مديريت استان است؛ زيرا پاسخ دقيق به يک نقد، ميتواند از صدها دفاعيه رسمي موثرتر باشد.
مردم ديگر فقط نميخواهند بدانند چه مقدار اعتبار گرفتهايم و چند پروژه افتتاح کردهايم. سوال اصلي آنها اين است که اين منابع اعتباري چه تغييري در زندگي ما ايجاد کرده است؟
اگر پاسخ روشني براي اين سوال وجود داشته باشد، بسياري از بحثها خودبهخود پايان ميگيرد.
به نظر نگارنده مسئله گلستان نه شرق است و نه غرب؛ مسئله، فاصلهاي است که ميان آنچه براي توسعه وعده داده ميشود و آنچه مردم در زندگي خود لمس ميکنند، ايجاد شده است. اين فاصله را نه با آمار ميتوان پوشاند و نه با افتتاح پروژهها، اين فاصله را فقط با توسعهاي واقعي، متوازن و قابل لمس براي مردم مي توان ترميم کرد.