ما و شاه‌نامه‌ي فردوسي به بهانه‌ي سخنان تازه‌اي درباره‌ي شاه‌نامه


یادداشت ادبی |

‏هادي راشد

 

دانش‌ور گران‌مايه، مصطفي ملکيان به تازگي در بزرگ‌داشت شاه‌نامه اين پرسش را به ميان آورده‌اند که: ايران الان 80 ميليون نفر جمعيت دارد. آيا به نظر شما 1000 نفر از اين 80 ميليون نفر، شاهنامه را از اول تا آخر خوانده‌اند؟ و از اين سخنان به آن‌جا رسيدند که چون «اين توقع که ما بخواهيم 80 ميليون نفر شاهنامه را بخوانند، واقع‌بينانه نيست.» به ناگزير، باليدن به فردوسي، «باليدن به کسي است که اصلاً نمي‌دانيد چه گفته؛ کسي که حتي يک صفحه از شعرش را نمي‌توانيد بخوانيد.» سخنان ملکيان چنان شنيده و خوانده شده که گويي باليدن به شاه‌نامه، کنشي بازبسته‌ي «خواندنِ» شاه‌نامه «از اول تا آخر» است. کسي که شاه‌نامه را از هم‌آن بيت نخست تا آخر نخوانده باشد، نخواهد دانست فردوسي چه گفته است، و ناگزيرانه نمي‌تواند به شاه‌نامه‌ي فردوسي ببالد. اين سخنان، گو آن که برداشت همگاني‌شده از ديدگاه يک استاد برجسته‌ در گستره‌ي فرهنگ اسلامي باشد، در روند خوانشي چنان لغزنده مي‌ايستد که مي‌تواند شالوده‌ي داناييِ ناشناختگي فردوسي را در ميان ما پيکربندي کند. مي‌کوشم سازه‌هاي اين پيکربندي را کوتاه و فشرده بازگو کنم:

1. در سخنان ملکيان، «خواندن شاه‌نامه از اول تا آخر»، پيش‌انگاره‌ي شناخت فردوسي و باليدن به او گرفته شده است. وابسته کردن شناخت شاه‌نامه به خواندن از آغاز تا پايان آن، به روشي آييني و تکليف‌محور نزديک مي‌شود، ساختاري که در خواندن کتاب‌هاي مقدس شناخته‌شده‌تر است. آيا شناخت يک اثر بزرگ ادبي، ناگزيرانه، بازبسته‌ي خواندن سراسري آن است؟ و آيا مي‌توان گفت آگاهي از يک نامه‌ي بزرگ با خواندن سراسري آن يکي است؟

2. دشواري خواندن شاه‌نامه تنها در زبان آن نيست. حتي اگر کسي بتواند سراسر آن را بخواند، هنوز، خودبه‌خود به درون‌مايه‌ها و پيوندهاي پيچيده‌ي انديشه‌هاي راه‌نماي آن راه نمي‌يابد. خواندن ساده‌ي شاه‌نامه با اندريافت آن و بازشناسي پيوندهاي دروني انديشه‌هاي آن يکي نيست. 3. شاه‌نامه به گونه‌اي پيکربندي شده است، که خواندن و اندردريافت يک يا چند داستان بزرگ آن، خواننده را به گشودگي اين نامه‌ي ارج‌مند فرامي‌خواند. اما همه‌ي دشواري در هم‌اين «خواندن» و «اندريافتن» يک يا چند داستان است.

4. خواندن همه‌ي شاه‌نامه، کار شاه‌نامه‌پژوهان است، نه کساني که مي‌خواهند به اين نامه‌ي ارج‌مند ببالند. تازه همه‌ي  شاه‌نامه‌پژوهان هم، چه بسا شاه‌نامه را از آغاز تا پايان نخوانده باشند.

5. استاد مهدي قريب، سال‌ها پيش در بازخواني شاه‌نامه نوشتند:

ويژگي شاه‌نامه در اين است که محتواي آن در هر دوره مي‌تواند به نيروي عظيم فکري و اجتماعي بدل گردد. هم‌چنان که انگيزه و هدف اصلي فردوسي از سرودن يک چنين منظومه‌اي در قرن 4 بي‌گمان چشم‌داشت به اين کيفيت خاص بوده است. (صـ200).

اين سخن، بغرنج کنوني ما را در رويارويي با شاه‌نامه از «خواندن همه‌ي آن» يا دريافت سازمان‌يافته‌ي چگونگي ساخته شدن آن، به «چگونگي به کار انداختن نيروي بزرگ نهفته در آن» جابه‌جا مي‌کند. يکي از نمودهاي اين نيرو، کارکرد شاه‌نامه در سده‌هاي هفتم تا دهم است. بيش‌ترين شمار نگاره‌پردازي شاه‌نامه در اين بازه، نشانه‌ي پويايي نيروي بزرگ شاه‌نامه است. باليدن به شاه‌نامه چنان روان بود که سلطان عثماني و سلطان ايران در نامه به يک‌ديگر از نام‌ چهره‌هاي شاه‌نامه براي نيش زدن و تکه‌پاره کردن بهره مي‌گرفتند (نک.: منشآت السلاطين، فريدون بيک پاشا). هيچ نشانه‌اي در دست نداريم که بگويد، شمار کساني که شاه‌نامه را از سر تا ته خوانده بودند، به هزار تن مي‌رسيد يا نه. شايد آن نيروي بزرگ، برآيند خوانده شدن همگاني شاه‌نامه نباشد. ما هنوز در آستانه‌ي اين پرسش و پرسش‌هاي ديگرِ برآمده از آن ايستاده‌ايم: چگونه مي‌توان مايه‌هاي بن‌يادي شاه‌نامه را به کار انداخت و آن را به نيروي بزرگِ شتاب‌دهنده‌ي انديشه و جامعه درآورد؟ آيا با هم‌اين خواندن ساده‌ي شاه‌نامه، که همگان از انجام آن ناتوانيم، مي‌توان چنين کرد؟

 خواندن ساده‌ي شاه‌نامه اگر نتواند خواننده را به گشودگي سخنان فردوسي فرابخواند، ره‌وار پي‌روي و واپس‌نگري است. آگاهي از اين که در پنجاه سال گذشته، هيچ‌کدام از کتاب‌هاي پايه‌اي درباره‌ي شاه‌نامه‌ي فردوسي از سوي معلمان دانش‌گاهي نوشته نشده، (حتي درآوردن يک متن پاکيزه)، چراغ قرمزي است به روي اين دانستگي که، آموزش دانش‌گاهيِ زبان و ادبيات فارسي و علوم انساني در چرخه‌ي بيرون کشيدن نيروي بزرگ و برانگيزنده‌ي انديشه و جامعه از درون شاه‌نامه‌ي فردوسي کار نمي‌کند. جان سخن مصطفي ملکيان مي‌تواند هم‌اين‌ باشد.

 

پژوهشگر ادب فارسي