شهيد آويني و مقوله سينما


یادداشت |

 

حسين ميقاني  

 

 

درود بر شهيد آويني که چنان روحيه و حال و روز جبهه و جنگ و رزمنده و پشتيباني کننده و ... را به بهترين وجه ممکن به تصوير کشيده و آن را بر زبان مياورد که روشي براي بهتر ارائه کردن آن شايد وجود نداشته باشد ولي چند نکته را بايد تذکر داد و به نظر بنده ميتواند مورد مداقه قرار گيرد:

1- مولانا مي فرمايد که:                                                                                                         

 بر دو چشمت داشتي شيشه کبود

لاجرم عالم کبودت مينمود

عينک بر چشم داشته شهيد آويني در مورد سينما و فيلم و ... عينک انکار است در هر موقعيتي مي خواهد اين را در ذهن القا نمايد که اين صنعت و اين هنر هنري نيست که ذاتي بشر باشد و از جمله نيازهاي فطري بشر نيست و بلکه از سر صيرورت ضرورت زندگي بشري شده است. مثال سيگار در زندگي فرد معتاد به سيگار نمونه بارز مثال اينگونه نيازهاست! البته نگاه افرادي مانند شهيد آويني به تکنولوژي بطورکلي اين چنين نگاهي هست و تمامي ابزار و آلات تکنولوژي را از ديد نياز ثانويه مي بينند که چنين به نظر ميرسد که ديدگاهي به شدت واپسگرايانه است و نميتواند مورد قبول اهل علم و اجتماع باشد و در اين زمينه حتي ديدگاه فرد دانايي مانند دکتر سروش را هم ميتوان به نقد کشيد که گويد چرا نبايد به جاي استفاده از ماشين که اين مقدار مسائل زيست محيطي دارد از دوچرخه استفاده کنيم؟ وقتي فردي اينچنين نگاهي به سينما داشته باشد قاعدتا در جهت حذف آن حرکت خواهد کرد و البته اگر در جاهايي از اين صنعت استفاده مي کند به خاطر اکل ميته هست.

2- همانطور که گفته ميشود مهارت علي الاطلاق براي فهم و درک يک هنري مانند سينما شرط لازم است و نه شرط لازم و کافي! چنين به نظر ميرسد که در اين مورد شهيد آويني نه تنها مهارتهاي علي الاطلاق را بعنوان شرط لازم براي فهم صنعت سينما نداشته بلکه شروط لازم و کافي را هم نداشته است و بايد در اين زمينه ايشان مهارتهاي لازم را به عنوان شروط لازم و کافي فرا ميگرفت ولي از طرفي بايد گفت با توجه به عدم داشتن مهارتهاي لازم و کافي ايشان تا حدود زيادي با توجه به نبوغ خدادادي در اين زمينه تا حدود زيادي موفق بوده است.

3-عينکي که ما بر چشم داريم عينک غفلت زايي است در مورد سينما، حال چگونه ما با اين صنعت برخورد خواهيم کرد قاعدتا در جهت حذف آن حرکت خواهيم کرد و نه در جهت تاييد و حتي انتخاب (گزينشي برخورد کردن) اجزا آن و قاعدتا انتخاب راه " مواجهه مجاهدانه " را سخت و صعب العبور خواهد کرد حال با اين ديدگاه سينماي غفلت زا ما هيچگاه به طرف ديدگاه سينماي غفلت زدا نخواهيم رفت اگر اينچنين است آيا ما نميتوانيم اين صنعت را حداقل براي خود و يا براي همفکران خود در جهت غفلت زدا کردن آن پيش ببريم؟ با اين ديدگاه مطمئنا خير! بياييم ما هم مانند انبيا موسس هيچ هنري نباشيم بلکه از هنرهاي موجود، در جهت تربيت بشر و براي بناي عالم جديد تا اين بشر در اين عالم جديد پذيراي عدالت بوده و به دنبال حاکميت خدايي باشند.

4- اصولا ديدگاه آويني نه تنها در نگاه به تکنولوژي بلکه در نگاه به غرب کاملا مغرضانه است. آويني و امثال ايشان مانند شهريار زرشناس و خسرو پناه و ...شاگرد مکتب فرديد بود و فرديدي ها به طور کل با تمدن و فرهنگ غربي ضديت داشتند و جزو دسته اول هستند بنا بر دسته بندي ذيل:

الف: رد تمامي مظاهر تمدن غربي چرا که معتقد هستند که يا بايد فرهنگ غرب را به طور کامل پذيرفت و يا اينکه بايد بطور کامل آن را رد کرد.

ب: قبول تمامي مظاهر تمدن غرب و بدون در نظر گرفتن مظاهر سنت و عرف جامعه

ج: انتخابي و گزينشي کردن مظاهر تمدن غرب و نپذيرفتن تمامي موارد آن

5- بنده دو سال پيش در کتابخانه‌ي دانشگاه‌مان به کتاب جالبي برخوردم که به سه زبان انگليسي، فرانسوي و فارسي بود. کتاب شامل دو مقاله از ژان لوک نانسي فيلسوف معاصر فرانسوي درباره‌ي آثار کيارستمي بود به همراه متن گفتگويي ميان او و کيارستمي. در مقام و مرتبه ژان لوک نانسي همين بس که ژاک دريدا فيلسوف پرآوازه‌ي فرانسوي کتابي دارد با عنوان On Touching Jean Luc Nancy که در تحليل و بررسي انديشه‌هاي نانسي است. آنچه در اين کتاب توجه مرا به خود جلب کرد پرسش ژان لوک نانسي از کيارستمي درباره تأثير احتمالي آيات سوره‌ي زلزال بر نگاه او در فيلم (زندگي و ديگر هيچ) بود. کيارستمي که از اين پرسش تعجب کرده بود از نانسي درباره‌ي آشنايي‌اش با قرآن ‌پرسيده بود و نانسي نيز توضيح داده بود که مدتي است درباره‌ي توحيد تحقيق مي‌کند و بدين جهت مطالعاتي نيز در مورد قرآن داشته است. نانسي ادامه ‌داده بود که هنگام ديدن فيلم به ياد سوره‌ي زلزال افتاده است. آنگاه کيارستمي شروع کرده بود به خواندن سوره‌ي زلزال از حفظ و اين‌بار نوبت نانسي بود که تعجب کند. از کيارستمي ‌مي‌پرسد: شما همه‌ي قرآن را از حفظ هستيد؟ کيارستمي پاسخ منفي مي‌دهد و مي گويد سالها پيش بر آيات اين سوره که بسيار تصويري هستند، تأملاتي داشته است. اما ادامه مي‌دهد که در هنگام ساخت زندگي و ديگر هيچ به طور خودآگاه به آن سوره فکر نکرده است

طبعا نمي‌توان صرفا به دليل حفظ بودن آياتي از قرآن درباره‌ي همه‌ي ابعاد فکري و يا شخصيت کسي قضاوتي داشت، اما با خواندن آن گفتگو از خود پرسيدم چند تا از فيلمسازان ما سوره‌ي زلزال را از حفظ هستند؟ و به اين فکر کردم که چقدر کيارستمي مي‌توانسته با انعکاس اين مصاحبه‌اش در داخل نزد مقامات و مسؤولين کسب آبرو و اعتبار کند. اين سخنان را نبايد به معني موافقت با همه‌ي آثار و ديدگاه‌ها و ابعاد شخصيت عباس کيارستمي انگاشت. نگارنده نيز در مقام نقد، حرف‌هايي درباره‌ي برخي آثار کيارستمي دارم. به تفاوت‌هاي فراوان فکري و فرهنگي ميان شهيد آويني و او هم کاملا واقف هستم. اما بنا نيست که نگاه صفر و صد به افراد داشته باشيم و صرفا بخاطر «تفاوت»ها نتوانيم «شباهت‌»ها را تشخيص دهيم. مهم‌تر اين‌که به نظرم عدم تشخيص و تفکيک امثال مخملباف از امثال کيارستمي در نگرش ها و سياست هاي رسمي طي سالهاي بعد از انقلاب، عوارضي براي ما به همراه داشته است که کمترين آن رواج ظاهرگرايي و رياکاري است. موضوعي که شهيد آويني به شدت با آن مخالف بود. ظاهرا نفس اينکه آثار کيارستمي مورد استقبال جشنواره‌ها و منتقدان خارجي بود در نگاه آويني امري مذموم بود. واقعيت اين است که بسياري از فيلمسازان در تاريخ سينما بوده‌اند که در کشور خودشان با بي‌مهري منتقدان و حتي جشنواره‌ها مواجه بوده و به اصطلاح توسط منتقدان و يا جشنواره‌هاي خارجي کشف شده‌اند. اين موضوع مختص کشورهاي جهان سوم هم نيست. به قول توماس السائسر استاد و پژوهشگر سينماي اروپا امثال ويم وندرس و ورنر هرتسوک هم تنها زماني در آلمان شناخته شده و مقام و منزلت يافتند که آثارشان در جشنواره‌هاي خارجي جايزه گرفت و فيلمهايشان توسط کمپاني‌هاي آمريکايي در آلمان اکران شد. يک نمونه‌ي ديگر که به بحث اخير مرتبط است آلفرد هيچکاک است که برخي از آثار او مورد عنايت شهيد آويني قرار داشت. حقيقت اين است که تا پيش از توجه و تجليل منتقدان فرانسوي مجله‌ي کايه‌دو سينما، کمتر منتقد يا نظريه پردازي در عالم سينما هيچکاک را به عنوان يک هنرمند به حساب مي‌آورد. او صرفا يک فيلمساز تجاري‌ وابسته به سينماي جريان اصلي محسوب مي‌شد که در ساخت فيلم‌هايي پرتعليق مهارت داشت. حتي در مراسم اسکار هم عنايتي به او نشده بود. از نظر سياسي نيز فيلم‌هاي او در فضاي روشنفکري زمانه‌اش، فيلم‌هايي محافظه‌کارانه و مدافع وضع موجود نظام سرمايه‌داري تلقي مي‌شد. فرانسوا تروفوي فرانسوي و دوستانش بودند که موقعيت و مقام هيچکاک را به سطح يک استاد ارتقا داده و او را به جايگاهي رساندند که درباره‌ي او بحث تئوريک صورت گيرد و کتاب نوشته شود. حتي شايد بتوان گفت که شيفتگي برخي منتقدان ايراني نسبت به هيچکاک نيز در اصل متأثر از ستايش‌ها و تجليل‌هاي منتقدان فرانسوي بود. پرسش اين است که چرا کشف شدن هيچکاک توسط فرانسوي‌ها از نظر آويني اشکالي ندارد اما کشف شدن کيارستمي توسط فرانسوي‌ها يک جرم است؟ اصلا بياييد فرض کنيم تمام جشنواره‌ها اغراض سوء داشته و جوايز آنها سياسي بوده است. آيا راديکال‌تر و ضدآمريکايي‌تر از ژان لوک گدار فيلمساز شهير فرانسوي داريم؟ آيا در تسلط او بر تاريخ سينما ترديدي هست؟ آيا او با کسي تعارف و رودربايستي دارد وقتي مي‌گويد سينما با گريفيث شروع شد و با کيارستمي تمام شد؟ آيا مارتين اسکورسيزي را کسي مي تواند وادار يا تطميع کند که بيايد همين طوري از کيارستمي ستايش کند؟