يک ضرورت در مديريت آموزشگاههاي آزاد هنري گلستان
تیتر دوم |
مهدي عظيمي- آموزشگاههاي آزاد هنري، صرفاً محل برگزاري چند کلاس آموزشي نيستند؛ بخشي از نظام فرهنگي کشورند که بخش مهمي از تربيت هنري نسل آينده را بر عهده دارند. از همين رو، وجود يک نظام نظارتي دقيق و تخصصي براي آنها، ضرورتي انکارناپذير است.
شوراي مرکزي نظارت بر آموزشگاههاي آزاد هنري، بر اساس مصوبه 477 شوراي عالي انقلاب فرهنگي در سال 1380 شکل گرفت و براي شوراهاي استاني نيز وظايفي همچون نظارت بر عملکرد آموزشگاهها، بررسي صلاحيتها و نظارت بر برنامههاي آموزشي تعريف شد.
اما امروز، پس از بيش از دو دهه، شايد لازم باشد يک پرسش اساسي را دوباره مطرح کنيم:
آيا مأموريت شورا تنها «نظارت بر تخلف» است يا ميتواند «راهبري براي کيفيت آموزش هنر» نيز باشد؟
به نظر ميرسد پاسخ به اين پرسش، ميتواند مسير آينده شوراهاي استاني را تغيير دهد.
در سالهاي اخير، بخشي از جامعه آموزش هنر نسبت به موضوعاتي همچون شيوه تعيين شهريه، کيفيت نظارت، تفاوت شرايط اقتصادي و جغرافيايي آموزشگاهها، ارزيابي صلاحيت مدرسان و ميزان مشارکت بدنه تخصصي هنر در تصميمگيريها دغدغههايي داشتهاند؛
دغدغههايي که شايسته است به جاي تبديل شدن به تقابل ميان آموزشگاه و دستگاه نظارتي، به فرصتي براي اصلاح و گفتوگو تبديل شوند. خوشبختانه جهتگيريهاي جديد وزارت فرهنگ نيز نشان ميدهد که نگاه به آموزشگاههاي آزاد هنري در حال حرکت به سمت استانداردسازي، ارزيابي، رتبهبندي و نظارت تخصصي است؛ حتي سامانههايي براي نظارت و ارزيابي آموزشگاهها طراحي شده تا علاوه بر شناسايي تخلفات، عملکرد آموزشگاهها ارزيابي و رتبهبندي شود. به باور من، شوراي استاني ميتواند از يک نهاد صرفاً ناظر، به يک مرجع راهبر و توسعه دهنده آموزش هنر در استان تبديل شود.
براي رسيدن به اين هدف، ميتوان چند اقدام عملي را در دستور کار قرار داد:
1. رتبهبندي واقعي آموزشگاهها بر اساس کيفيت آموزش، صلاحيت مدرسان، امکانات، رضايت هنرجويان، فعاليتهاي فرهنگي و خروجي هنري؛ نه صرفاً بر اساس سابقه يا تعداد هنرجو.
2. رصد و تحليل مستمر آموزش هنر استان؛ از شناخت ظرفيتها و نيازهاي واقعي تا برنامهريزي راهبردي براي آينده آموزش هنر
3. استفاده از نظر استادان و مديران باتجربه و نمايندگان صنفي در کنار ساختار اداري شورا؛ چرا که نظارت بر آموزش تخصصي، بدون حضور تخصص، کامل نخواهد بود.
4. تفکيک «تخلف» از «ضعف مديريتي يا اقتصادي» و طراحي مسير اصلاح پيش از برخورد؛ زيرا هدف نهايي نظارت بايد اصلاح و ارتقاي آموزش باشد.
5. حمايت از آموزشگاههاي موفق و جريانساز و ايجاد انگيزه براي آموزشگاههايي که در تربيت هنرجويان مستعد، فعاليتهاي فرهنگي و توسعه هنر استان نقش مؤثر دارند.
و شايد مهمتر از همه، لازم باشد ميان «نظارت» و «اعتماد» تعادل تازهاي ايجاد کنيم.
آموزشگاه خوب، دشمن نظارت نيست؛ همانگونه که نهاد ناظر نيز نبايد صرفاً در جايگاه برخوردکننده ديده شود. هر دو، اگر هدفشان ارتقاي فرهنگ و هنر باشد، در يک جبهه قرار دارند.
امروز استان گلستان بيش از آنکه به افزايش تعداد آموزشگاههاي هنري نياز داشته باشد، به افزايش کيفيت آموزشگاهها نياز دارد؛ به شورايي که فقط پروندهها را بررسي نکند، بلکه آينده آموزش هنر استان را نيز ببيند.
شايد زمان آن رسيده باشد که شوراي نظارت استان، از يک «اتاق تصميمگيري اداري» به يک اتاق فکر تخصصي براي آينده آموزش هنر گلستان تبديل شود؛ جايي که قانون، تجربه، تخصص، اقتصاد آموزش، دغدغه خانوادهها و آينده هنرجويان در کنار يکديگر ديده شوند.
مديريت فرهنگي زماني اثرگذار است که تنها بر فعاليتها نظارت نکند؛ بلکه مسير رشد آنها را نيز طراحي کند.
شايد بهترين مدير براي چنين ساختاري، کسي نباشد که صرفاً قوانين را بداند؛ بلکه کسي باشد که قانون را بشناسد، هنر را بفهمد، آموزش را تجربه کرده باشد و زبان آموزشگاه، هنرمند، هنرجو و خانواده را همزمان بداند.
جناب آقاي مديرکل محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي استان گلستان؛
سخن من امروز، سخن کسي نيست که صرفاً يک آموزشگاه را اداره ميکند. مديري هستم که سالها در حوزه آموزش موسيقي فعاليت داشته، سه آموزشگاه را مديريت ميکنم، در زمينه آموزش و فرهنگ موسيقي قلم زدهام و کتابهاي مرتبط با اين حوزه به رشته تحرير درآوردهام و از نزديک با مسائل، ظرفيتها و چالشهاي واقعي آموزشگاههاي آزاد هنري زندگي کردهام.
شورايي که قرار است براي آينده آموزش هنر تصميم بگيرد، بيش از هر چيز به تخصص، تجربه ميداني، تنوع ديدگاه و شناخت واقعي از مشکلات اين حوزه نياز دارد؛ چرا که اگر صداي مديران و فعالان واقعي اين عرصه در شورا شنيده نشود، بسياري از مشکلاتي که امروز با آن مواجهيم، اساساً نبايد به وجود ميآمد.
مدرس موسيقي