نوستالژي
یادداشت |
مهدي سيف حسيني
چقدر مي توان براي داشتن يک احساس نوستالوژيک ارزش و اعتبار قائل شد. ميلان کندورا در کتاب جهالت مي گويد: اولين انسان نوستالوژيک تاريخ اوليسيوس بود. نمي دانم چقدر اين حرف درست است، اما در کتاب اديسه هومر براي رهايي هلن از اسارت پاريس يکي از قهرمانان اسطوره اي اوليس بود. او در بازگشت از تروا با موانع و مشکلات بسياري روبرو شد که خواندني است اما يکي از مشکلات بازگشت گرفتاري اوليس ماندن نزد يک پري بسيار زيبا بنام کاليپسو بود که همه چيز را براي اوليس فراهم کرده بود تا نزدش بماند. زندگي باشکوه، طبيعت بي نظير، غذاهاي مطبوع، کامجويي و لذت بي انتها و ... همه چيز براي رضايت روان و تن، اما هيچکدام رضايت اوليس را فراهم نمي کرد زيرا او هنوز در انديشه اش بازگشت به ايکوا و ادامه زندگي با همسرش پنولوپه بود. به اين احساس بازگشت و ادامه زندگي قبلي نزد همسرش احساس نوستالوژيک گويند. احساسي که هيچ دست آورد متعالي جايش را پر نمي کند و نوعي ناکامي و نزاع در آن ديده مي شود.
دوستي سخن مي گفت که در لندن به ديدار خانمي که حدود 100 سال سن داشت رفته بود. ديد اين خانم مسن عکس هاي دوران آغاز زندگيش را که در ايران بوده به ديوار اطاقش زده و با آن دلخوش است. وقتي پرسيده شد که شما چند سالي است که در انگليس زندگي مي کنيد؟ پاسخ شنيد که 70 سال و پرسش اساسي اينجاست زندگي که 70 سال در يک محيط با يک آداب و رسوم و فرهنگ زندگي کرده و فرزندان، نوه ها و ... متولد آنجا هستند و با آن شرايط زيسته اند و بزرگ شده اند، چگونه است که اينهمه زمان نتوانسته رضايت باطني او را جلب کند و غالب دلخوشي اش (30 سي) سال اول عمر است و اينکه با آن خاطرات است که زندگي مي کند و آن آدم ها درون قاب عکس است که به او انرژي و احساس آرامش منتقل مي کنند و بواقع صداي گرم يک دختر عمو هم سن خودش در ايران که از راه تصوير فضاي مجازي با هم گفتگو مي کنند به او آنچنان شور و عشق و هيجان منتقل مي کند که گويي در آن سالها زندگي مي کند. چطور است که 70 سال زندگي باشکوه نتوانسته ياد و خاطره آن 30 سال را از خاطر ببرد. آيا اين يک احساس نوستالوژيک نيست؟