بي‌تفاوتي اجتماعي


یاددداشت اول |

■ با مسوولیت سردبیر

 

يک زماني اگر کسي در کوچه زمين مي‌خورد، چند نفر دورش جمع مي‌شدند. اگر همسايه‌اي چند روز پيدايش نمي‌شد، يکي در خانه‌اش را مي‌زد و سراغش را مي‌گرفت. اگر در اتوبوس پيرمردي ايستاده بود، دست‌کم يک نفر از جايش بلند مي‌شد. اينها شايد اتفاق‌هاي کوچکي به نظر برسند، اما جامعه از همين رفتارهاي کوچک شکل مي‌گيرد. حالا اما چيزي تغيير کرده است. مسئله اين است که خيلي‌ها ديگر حوصله درگيرشدن با مسئله ديگري را ندارند. هرکس گرفتار زندگي خودش است؛ اجاره، قسط، کار، بيکاري، آينده نامعلوم و هزار نگراني ديگر. آدم خسته، کمتر مي‌تواند براي درد ديگري جا باز کند. اما همه چيز را هم نمي‌شود گردن فشار اقتصادي و گرفتاري روزمره انداخت. بخشي از ماجرا به عادت برمي‌گردد؛ عادت به نديدن.در خيابان، کسي با صداي بلند کمک مي‌خواهد و مردم از کنارش رد مي‌شوند. در محل کار، همکارمان ماه‌ها تحت فشار است و کسي نمي‌پرسد چه بر سرش آمده. در يک جمع خانوادگي، همه از مشکلات خودشان مي‌گويند و کمتر کسي واقعا گوش مي‌دهد. حتي در فضاي مجازي هم گاهي رنج آدم‌ها برايمان به چند ثانيه احساسات و يک واکنش کوتاه تقليل پيدا مي‌کند؛ بعد صفحه را بالا مي‌کشيم و سراغ موضوع بعدي مي‌رويم.اين همان جايي است که بايد نگران شد. بي‌تفاوتي اجتماعي فقط اين نيست که به کسي کمک نکنيم. خطر اصلي زماني آغاز مي‌شود که نسبت به بي‌عدالتي، تحقير، خشونت و تبعيض هم حساسيت خود را از دست بدهيم. وقتي ديدن يک اتفاق نادرست، به جاي اعتراض، فقط يک جمله در ذهنمان ايجاد کند، به من ربطي ندارد.جامعه‌اي که هرکس در آن فقط به فکر خودش باشد، شايد از بيرون آرام به نظر برسد، اما از درون فرسوده است. اعتماد در چنين جامعه‌اي کم‌کم از بين مي‌رود. آدم‌ها ديگر مطمئن نيستند اگر روزي خودشان گرفتار شوند، کسي دستشان را خواهد گرفت يا نه. نتيجه روشن است، هرچه اعتماد کمتر شود، آدم‌ها بيشتر به خودشان پناه مي‌برند و هرچه بيشتر خودشان را عقب بکشند، بي‌تفاوتي گسترده‌تر مي‌شود.مسئوليت اين وضعيت فقط متوجه مردم نيست. وقتي نهادهاي اجتماعي ضعيف باشند، وقتي قانون به‌درستي اجرا نشود، وقتي فساد و تبعيض بارها ديده شود و واکنشي جدي شکل نگيرد، طبيعي است که مردم به مرور احساس کنند دخالت‌کردن فايده‌اي ندارد. بي‌تفاوتي، گاهي محصول مستقيم تجربه‌هاي تلخ و تکرارشونده است.شايد اصلاح اين وضعيت از کارهاي بزرگي شروع نشود. از همين که وقتي حال کسي خوب نيست، واقعا بپرسيم چه شده. وقتي شاهد ظلمي هستيم، دست‌کم وانمود نکنيم چيزي نديده‌ايم. وقتي کسي زمين مي‌خورد، چند ثانيه بايستيم.جامعه را فقط دولت‌ها، قانون‌ها و نهادها نمي‌سازند؛ رفتار ما با يکديگر هم بخشي از واقعيت اجتماعي است.