روز گرگان
یاددداشت اول |
■ با مسوولیت سردبیر
يکي از نشانه هاي مديريت نابسامان، سردرگم و کلافه کننده سبک ايراني، نامگذاري روز گرگان است. قصه اين گونه است نهادي پيشنهادي مي دهد و مراسم هاي آن را برگزار مي کند و از قضا با اقبال مردمي هم مواجه مي شود و در شهر بزرگداشت و نمايشگاه و .... بر پا مي شود و بعد به يکباره نهادي ديگري به خاطر مي آورد که اين نامگذاري فلان اشکال را دارد و با هر چه توان دارد تلاش مي کند آن طرح را لغو کند و يا رقيبي براي آن بتراشد تا ديگر کسي به سراغ آن روز نرود. سپس، براي آنکه راي خود را به کرسي بنشاند از هزار ترفند و برنامه بهره مي برد تا آنچه مي خواهد جامه عمل بپوشد و شوربختانه چنين نيز شده است و اين راه ناهموار گويا باز هم ادامه خواهد داشت و در اين ميانه شهروندان در مي مانند که تکليف چيست و چه بايد کرد و نتيجه اين مي شود که نه آن مي شود و نه اين و بدون هيچ دليل قانع کننده اي افکار عمومي به سخره گرفته مي شود و تلختر آنکه کسي هم پاسخگو نيست. دنياي امروز دنياي افکار عمومي است، مردم خود را صاحب حق مي دانند و هر رفتاري از اين دست باعث از دست رفتن سرمايه اجتماعي مي شود و فقدان سرمايه اجتماعي در کوتاه مدت باعث زوال مشروعيت مي شود. شهروندان حق دارند که بدانند و بر تصميمات تاثير بگذارند اما وقتي به بازي گرفته نمي شوند و آنکه مسوول است و بايد از حقوق آنها دفاع نمي کند، وظيفه خود را فروگذار کرده است، آنها هم در بزنگاههايي که بايد سند مشروعيت حکمراني را امضا کنند، خود را بي نياز مي بينند و سرمايه اجتماعي از دست مي رود. به هر حال خوب است نهادهايي مانند شوراي شهر، شوراي فرهنگ عمومي و نهادهاي متولي گامي بردارند و روز گرگان را تعيين کنند تا شهروندان از سردرگمي در آيند.