در ستايشِ کليلهخواني درسگفتارهاي استاد مهدي نوريان
یادداشت |
هادي راشد
در سال 1403 بسيار ناگهاني با يکي از درسگفتارهاي کليله و دمنه برخورد کردم، آن را باز کردم و شنيدم. پس از آن، بخشهاي دوم و ديگر و ديگر هم از راه رسيد.
با نام مهدي نوريان، دانشآموختهي دکتري زبان و ادبيات فارسي (1359)، نخستينبار در سال 1363 آشنا شدم. يکي از دوستانم که پس از بازگشايي دانشگاهها به دانشکدهي هنر اصفهان راه يافته بود، هنگامي که از کار و روز دانشکده و کلاسها سخن ميگفت، بر نام يک استادِ درسهاي همگاني درنگ بيشتري کرد. کسي که دانشجوياناش را به مهر با زبان و زباننوشتههاي فارسي آشنا ميکرد، رشتهي پيوست بود، نه تيغ گسست. پس از آن، هر چند نوشتهها، ويرايشها و پژوهشهاي نوريان را هميشه با کنجکاوي و ستايش دنبال ميکردم، اما دريافت درسگفتارهاي او از زباننوشتههاي فارسي شيريني ديگري داشت.
شنيدن اين درسگفتارها از آن رو کنجکاويام را برانگيخته بود که ميخواستم بدانم يک استاد دلبستهي روشهاي آموزشي نيمهي آغازين سدهي گذشته، متن را چگونه ميخواند؟ بر روي کدام دادهها ـمتني، زباني، فرهنگيـ بيشتر درنگ ميکند؟ روش او ايستا است، يا پيوستاري؟ ژرفبينانه ميخواند يا سرسري؟ در خواندن، کدام لايههاي متن را به روي خواننده ميگشايد؟
کليله و دمنه با ويرايش و بازخواني مجتبي مينوي، به روشي استانده در خوانش و بازخواني رسيده است و هماين رخداد هر خوانش ديگري را دشوار ميکند. با اين همه، نبايد پنداشت که مينوي، همهي دشواريهاي خواندن کليله و دمنه را آسان کرده است. دانشجوياني که درس کليله و دمنه را سر کلاسهاي امروزي خواندهاند، به خوبي ميدانند که کمتر کسي از پس خواندن و بازخواني درستِ کليله و دمنه بر ميآيد. در بيشتر اين کلاسها کليله و دمنه درسي بيچشمانداز و از آن بالاتر، آزاردهنده است.
در خوانش مهدي نوريان از کليله و دمنه، چند ويژگي به هم ميرسند:
1. او اين درس را براي دانشجويان کارشناسي و شايد دوستداران آزاد ميخواند، پس جاي خوانشي ژرف و پژوهشي و گسترده نيست؛ اما نوريان با برگزيدن روش ويژهي خود از سرسريخواني ميگريزد.
2. متن برگزيدهي او براي خواندن کليله و دمنه، ويرايش مينوي است. گزينش اين ويرايش، هر بازخواني را با اين پرسش روبهرو ميکند که مگر بازخوانيکننده چه چيز تازهاي بر خوانش مينوي ميتواند بيفزايد؟ پاسخ نوريان به اين پرسش، دوگانه است. او از سويي، اشارهها و يادداشتهاي مينوي را به زبان روشن بازگو ميکند، و از سوي ديگر، به روشنگري بخشهاي ديگر و ديده نشده در گزارش مينوي ميپردازد. مينوي روش خواندن را به دست ميدهد، کارِ نوريان، کاربست و گسترش بهرهمندي از خواندن به آن روش است.
3. با آنکه بازخواني به گمانام بر يادداشتهاي گردآوري شده پيشيني استوار نيست، تکيه بر حافظهاي پويا روند خواندن را به روش پيوستاري نزديک ميکند. نوريان جابهجا ساختها و سازههاي زباني نصرالله منشي را با کاربردهاي گسترده و استاندهي زبان فارسي ميسنجد، و دشواريها را آسان ميکند. در اينجا، برآيندِ روش او چنان که گفته آمد نه بر دستهبندي دادهها که به حافظهي پويا و انباشته وابسته است. هر چند بهرهمندي از دستهبندي دادهها در خواندن متن به روش پژوهشي، کارآمدي بيشتري دارد.
4. يک ويژگي ديگر کار نوريان، خواندن متن با نگاه به مرز بخشهاي ميانگزارهاي است. در اين شيوهي خواندن، بسياري از گرهها و دشواريها از ميان برميخيزد. يک گزاره در پيوستن به گزارهي ديگر، گزيدهاي از دادهها را فراميخواند، بييادآوري آن دادهها نوشته در خود بسته ميماند. اما آموزگار دانا با فراخواندن دادههاي پنهان، گويايي نوشته را به آن برميگرداند. بسياري از يادآوريهاي نوريان آنجا که در نگاه نخست، فرارَوي از گزارههاي کليله و دمنه مينمايد، چنين کارکردي دارد.
خواننده يا شنوندهي کليله و دمنه، امروز بيش از هر چيز، نيازمند آن است که در برخورد با اين کتاب، نگاهش را به روي چشماندازهاي بزرگتري گشوده ببيند: چرا کليله و دمنه خواندني است؟ کليله و دمنه هنوز خواندني است، زيرا خواندن آن تنها بيرون کشيدن معناي واژهها نيست؛ شبکهاي از سازههاي زباني، حافظهي پويا، گشودگي به زباننوشتههاي ديگر، پيوندهاي ميانفرهنگي و درونمايههاي از ياد رفته را دوباره به جنبش درميآورد. در خواندن و شنيدن کليله و دمنه، همواره بايد بدانيم که چرا اين کتاب هنوز خوانده ميشود.