کشت هوازي و چالش مديريت آب
تیتر اول |
فاطمه سراواني- کاهش منابع آب در گلستان، کشاورزي اين استان را ناگزير از انتخابهاي تازه کرده است؛ انتخابهايي که ديگر نميتوان آنها را به آينده موکول کرد. در اين ميان، کشت برنج هوازي يکي از راهکارهايي است که ميتواند مصرف آب را کاهش دهد، اما مسئله اصلي فقط امکان فني اين شيوه نيست. پرسش مهمتر اين است که چرا روشي که براي شرايط کمآبي طراحي شده، هنوز نتوانسته در ميان شاليکاران به انتخابي پايدار و رو به گسترش تبديل شود. کشت برنج به صورت هوازي به اين معناست که برنج، برخلاف روش سنتي غرقابي، در زمين بدون ايجاد لايه دائمي آب روي سطح خاک کشت ميشود و آبياري بر اساس نياز گياه و رطوبت خاک انجام ميگيرد. در اين شيوه، زمين بيشتر شبيه ساير محصولات زراعي مديريت ميشود ....
و آب به صورت کنترلشده و با فاصلههاي مشخص در اختيار گياه قرار ميگيرد. هدف اصلي، کاهش تلفات آب ناشي از تبخير، نفوذ عمقي و نگهداشت آب اضافي در مزرعه است، هرچند موفقيت آن به مديريت دقيق آبياري، علفهاي هرز، تغذيه و شرايط مزرعه وابسته است. پژوهش انجامشده درباره مقياسپذيري کشت برنج هوازي در گلستان، پاسخ قابل تاملي به اين پرسش ميدهد. بررسي 172 شاليکار از هفت شهرستان نشان ميدهد 40.12 درصد کشاورزان در دوره مورد مطالعه کاهش سطح زيرکشت هوازي داشتهاند، 33.72 درصد در همان سطح باقي ماندهاند و تنها 26.16 درصد مسير توسعه اين شيوه را پيمودهاند. اين ارقام را نبايد صرفا نشانه بياعتمادي کشاورزان دانست؛ بلکه بايد آن را علامتي از شکاف ميان سياست حفظ آب و واقعيت اقتصادي مزرعه تلقي کرد. کشاورز پيش از آنکه به توصيه کارشناس پاسخ دهد، يک حساب ساده انجام ميدهد، اين روش براي من چه دارد و در مقابل، چه چيزي از من ميگيرد؟ هزينه توليد، دشواري اجرا، ميزان محصول، درآمد، دسترسي به نهاده و ماشينآلات و اطمينان از نتيجه، همه در تصميم او حضور دارند. يافتههاي پژوهش نيز همين واقعيت را تاييد ميکند. ادراک ارزش از مهمترين عوامل موثر بر توسعه کشت هوازي بوده و پس از آن، دسترسي به خدمات ترويجي نقش قابل توجهي داشته است. در مدل نهايي نيز دريافت خدمات ترويجي اثر مثبت و معناداري بر مقياسپذيري نشان داده است. اين يافته براي سياستگذاري آب اهميت اساسي دارد. نميتوان از کشاورز خواست براي حل يک مسئله عمومي، هزينه يک تصميم پرريسک را شخصا بپردازد. صرفهجويي آب براي جامعه منفعتي بزرگ است، اما اگر همين صرفهجويي با کاهش درآمد يا افزايش ريسک توليد براي شاليکار همراه شود، طبيعي است که انگيزه توسعه روش کاهش پيدا کند. کشت هوازي زماني ميتواند از يک تجربه محدود به يک الگوي فراگير تبديل شود که کشاورز نيز در آن منفعتي روشن و قابل محاسبه ببيند.
از همين منظر، نقش خدمات ترويجي نيز نبايد به برگزاري کلاس و توزيع توصيههاي فني محدود شود. کشاورز بيش از هر چيز به ديدن نتيجه نياز دارد. مزرعه الگويي، آموزش کشاورز به کشاورز، حضور مستمر کارشناس در مزرعه، انتقال تجربههاي موفق و پاسخگويي هنگام بروز مشکل، فاصله ميان توصيه و عمل را کوتاه ميکند. پژوهش نيز بر تقويت آموزشهاي مزرعهاي، مزارع الگويي و خدمات ترويجي هدفمند تاکيد دارد.
تجربه قبلي کشاورز نيز در اين ميان اهميت دارد. کسي که چند سال با کشت هوازي کار کرده، هزينهها، دشواريها و نتيجه آن را بهتر ميشناسد و هنگام تصميمگيري براي افزايش سطح زيرکشت، با اطمينان بيشتري عمل ميکند. بنابراين سياست درست، تحميل سرعت نيست؛ ساختن تجربه موفق است. هر مزرعهاي که بتواند با هزينه قابل قبول، عملکرد مناسب و ريسک کنترلشده نتيجه بگيرد، ميتواند براي مزرعه بعدي يک شاهد معتبر باشد.
مسئله را نميتوان فقط از دريچه کمآبي ديد. پژوهش نشان ميدهد ادراک آسيبپذيري در برابر کمآبي بر تمايل به گسترش کشت هوازي اثر دارد، اما در کنار آن، ارزش ادراکشده، هزينهها، پاداش و خدمات ترويجي نيز تعيينکنندهاند. به بيان روشنتر، کشاورز زماني تغيير مسير ميدهد که هم ضرورت تغيير را باور کرده باشد و هم مطمئن باشد راه تازه از نظر اقتصادي و اجرايي قابل دوام است. مسئله کشت هوازي فقط مسئله يک روش جديد براي توليد برنج نيست؛ آزموني براي کيفيت سياستگذاري آب در کشاورزي است. اگر دولت واقعا کاهش مصرف آب را دنبال ميکند، بايد بخشي از هزينه و ريسک اين گذار را بپذيرد، خدمات ترويجي را از حالت مقطعي خارج کند و منافع اقتصادي روش کمآببر را براي شاليکار قابل لمس سازد. آينده برنج گلستان در گرو انتخاب ساده ميان آب بيشتر و آب کمتر نيست؛ مسئله ساختن الگويي است که در آن حفظ آب، به معناي تهديد معيشت کشاورز نباشد. تا زماني که اين دو هدف در يک مزرعه به هم نرسند، هيچ بخشنامه و توصيهاي نميتواند کشت هوازي را از يک تجربه محدود به راهکاري فراگير تبديل کند.