تجليل از حسين عبدي شاعر آينهها
گزارش خبری |
مهران موذني- يکشنبه، 22 شهريور 1405، آيين تجليل از چهرههاي ماندگار هنري و ادبي استان گلستان تحت عنوان «روايت آيينه» در تجليل از حسين عبدي، شاعر آينهها برگزار شد. شاعري که اگرچه جوايز استاني، ملي و بينالمللي مختلفي را دريافت کرده، اما ميتوان با قاطعيت گفت که هنوز آنچنان که شايسته ظرفيتهاي اوست شکوفا نشده است. همچنين در اين نشست، کتاب جديد عبدي تحت عنوان «وقتي خدا رفيق آدم باشد» نيز معرفي شد.
روايت 43 سال شاعري
حسين عبدي، در اين نشست به شرح چگونگي روي آوردنش به ادبيات و شکلگيري چارچوبهاي فکرياش در قامت يک شاعر پرداخت و گفت: در چند سال اخير گذشته تلاش ميکردم از برگزاري اين مراسم شانه خالي کنم. اما محبت دوستان، بهويژه آقاي بنيفاطمه و ساير همکاران، سبب شد که در نهايت اين برنامه برگزار شود. در سالهاي اخير براي بزرگان و اساتيد گرگان بزرگداشت برگزار ميشد. انتظار نداشتم براي من حقير هم چنين برنامهاي برگزار شود. تا اينکه به قول معروف، خياط در کوزه افتاد. پيش از هر چيز، از خداوند متعال سپاسگزارم و از همه بزرگواراني که زمينه برگزاري اين برنامه را فراهم کردند، صميمانه تشکر ميکنم. اما پيش از ورود به مطالب اصلي، لازم ميدانم بهعنوان مقدمه به نکتهاي اشاره کنم که به نظر من وظيفه هر هنرمندي است که از همت و ايستادگي مردم شريف و سلحشور ايران قدرداني کند. در همين راستا اين رباعي را تقديم مردم ايران ميکنم:
«با تير ستم بدوز ايراني را
در آتش غم بسوز ايراني را
تسليم تو هرگز نشود اي دشمن
نشناختهاي هنوز ايراني را».
اما من گمان ميکنم که بازنشستگي در محيط فرهنگي و هنري معنا ندارد و «بازايستادگي» واژه بهتري است که بايد جايگزين آن شود. چرا که فرد با کولهباري از تجربه وارد يک وادي ديگر ميشود و در خانه نمينشيند. اما در اين باره که اصلا چطور وارد عرصه شعر و هنر شدم، بايد بگويم که فعاليت ادبيام را از سال 1361 آغاز کردم. در همان سالهاي نخست، در حدود 10، 11 سالگي، متوجه شدم که ميتوانم شعرهايي قابل ارائه بسرايم. شعرهايي که ميگفتم را براي خانواده و اقوام ميخواندم و مورد تشويق و تحسين آنها قرار ميگرفتم. هرچند که تصور ميکردند من آن اشعار را جايي شنيدهام يا از جاي ديگري برداشتهام. تا اينکه يکي از معلمين من متوجه شد. اساتيد و ارتباطاتي که در دهه 60 با تهران داشتم، از همان ابتدا مسير شعري و ادبي من را مشخص کرد و باعث شد چندان وارد جريانهاي حاشيهاي نشوم. از همان ابتدا، شعر من شعري کلاسيک بود و رويکرد مشخصي داشت. اگرچه آدم سياسياي نبودم، اما به انقلاب علاقه داشتم و مضاميني که براي شعرهايم انتخاب ميکردم، عمدتاً انقلابي و آييني بود. به ياد دارم زماني که 12، 13 يا 14 ساله بودم، در پايگاههاي بسيج، مساجد، روستاها، و شهرهاي مختلف مانند گنبد، بهشهر و گلوگاه در برنامهها شعر ميخواندم. در آن دوره، بهعنوان شاعري نوجوان که شعرهاي انقلابي و ديني ميسرود، از من دعوت ميشد که در اين برنامهها شعرخواني کنم. بنابراين، آغاز فعاليت ادبي من اساساً با همين رويکرد شکل گرفت. من در يک خانواده مذهبي و کتابخوان بزرگ شدم و پدرم نيز به شعر علاقهمند بود. خودش شاعر نبود، اما شعرهاي شاعران را مونتاژ ميکرد. همين علاقه تا حد زيادي به من نيز منتقل شد. کتابهايي که در خانه داشتيم و مطالعه ميکردم، در شکلگيري علاقه من به ادبيات بسيار تأثيرگذار بود. به خاطر دارم که پيش از انقلاب پيک دانشآموز براي من جذابيت زيادي داشت. اينگونه نشريات نقش مهمي در جذب من به ادبيات و شعر داشتند. سال 1363، که اکنون حدود 42 سال از آن ميگذرد، اتفاق مهم ديگري در مسير ادبي من رخ داد. مجله «کيهان بچهها» مسابقه شعري براي نوجوانان شاعر در سطح کشور برگزار کرد. در آن زمان، آقاي محمدکاظم مزيناني، که امروز از رماننويسان سرشناس کشور هستند، مسئول صفحه شعر «کيهان بچهها» بودند. ايشان نيز فعاليت ادبي خود را با شعر کودک آغاز کرده بودند و چندين سال در اين حوزه فعاليت داشتند. اين مسابقه با همکاري و زير نظر ايشان و تعدادي از استادان شعر کودک و نوجوان برگزار شد و نوجوانان شاعر از سراسر کشور در آن شرکت کردند. اگر اشتباه نکنم، حدود 200 نفر در اين مسابقه شرکت کردند و در نهايت پنج نفر بهعنوان برگزيدگان مسابقه انتخاب شدند. بنده افتخار داشتم در ميان اين پنج نفر قرار بگيرم. يکي از آنها افشين علا از شهرستان نور بود. ديگري بابک نيکطلب از همدان بود که دوستان فعال در حوزه ادبيات کودک و نوجوان امروز او را بهعنوان يکي از استادان اين حوزه ميشناسند. محمدعلي دهقاني از سمنان و ناصر يوسفي از تهران نيز ديگر برگزيدگان بودند. بنده نيز بهعنوان يکي از پنج نوجوان برگزيده اين مسابقه انتخاب شدم. از آن زمان، به شکل ويژهتري مورد توجه قرار گرفتيم. ما را به برنامهها و اردوهاي مختلف دعوت ميکردند و اين فرصت را داشتيم که زير نظر استادان برجسته با ادبيات و شعر بيشتر آشنا شويم و آموزش ببينيم. از جمله استاداني که در آن دوره با آنها ارتباط داشتيم، مرحوم عباس براتيپور و استاد حميد سبزواري بودند؛ بزرگاني که در حوزه شعر انقلاب فعاليت ميکردند. ارتباطهاي ادبي من صرفاً محدود به استان و شهر محل زندگيام نبود. شايد حتي پيش از آنکه بهطور جدي با بسياري از شاعران و چهرههاي مطرح ادبي گرگان آشنا شوم، از طريق مجلات با فضاي ادبي تهران ارتباط برقرار کردم. «کيهان بچهها» نخستين مجلهاي بود که با آن ارتباط برقرار کردم. در آن دوره، استاد داريوش عابدي، که از رماننويسان مطرح کشور و اهل ساري هستند، سردبير يا مديرمسئول اين نشريه بودند و پس از ايشان، مرحوم استاد اميرحسين فردي مديريت آن را بر عهده گرفتند. من سالها با اين نشريه ارتباط داشتم و از استاداني که در آنجا حضور داشتند، بسيار آموختم. پس از آن، ارتباط من با کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان در سطح کشور شکل گرفت و چندي بعد نيز با حوزه هنري ارتباط پيدا کردم. در دهه 60، حوزه هنري هنوز در استان مازندران وجود نداشت و تنها در برخي استانها فعاليتهايي داشت به همين دليل، ارتباط با حوزه هنري تهران براي من بسيار مهم بود و نقش مؤثري در شکلگيري مسير ادبيام داشت. در دهه 70 با نشريه «سوره بچههاي مسجد» نيز ارتباط برقرار کردم. در آن زمان آقاي محسن مؤمنيشريف سردبير آن بودند. بسياري از اين افراد از اهالي فرهنگي و ادبي جريان انقلاب بودند و در حوزه ادبيات، داستان و شعر انقلاب فعاليت ميکردند. ما نيز کار خود را در کنار اين عزيزان آغاز کرديم و از همان ابتدا، ديدگاه و مسير ادبي ما تا حد زيادي تحت تأثير همين جريان و همين ارتباطها شکل گرفت. فعاليت ادبيام را با داستان آغاز کردم و حدود يک سال بعد به شعر روي آوردم. نکته جالب اين است که اساساً کارم را با ادبيات کودک و نوجوان شروع کردم. به مدت سه، چهار سال، بيشتر در حوزه شعر کودک و داستان کودک و نوجوان فعاليت ميکردم و آثارم در مجلات مختلفي مثل کيهان بچهها، مجله رشد، مجله آيش و مجله سروش که استاد قيصر امينپور در آن مجموعه حضور داشت منتشر ميشد.
جاي خالي آثار و نام هنرمندان در فضاي عمومي گرگان
احسان مکتبي، صاحب امتياز روزنامه گلشن مهر ضمن بيان خاطرهاي از دوستي ديرينهاش با حسين عبدي، ظرفيتهاي ادبي وي را زير ذرهبين برد و با اشاره به جاي خالي نام هنرمندان و آثار آنها در کوچهها و خيابانهاي گرگان عنوان کرد: اگر قرار بود سير تکاملي حسين عبدي از همان سال 1365 ادامه پيدا کند و رشد و بالندگي او متناسب با ظرفيتهايش پيش برود و جامعه و روزگار نيز فرصت لازم را براي بروز اين استعداد فراهم کنند، امروز بايد با شاعري در تراز حسين منزوي يا محمدعلي بهمني مواجه بوديم؛ يا دستکم در حوزه شعر کودک و نوجوان، جايگاهي بسيار فراتر از آنچه امروز شاهد آن هستيم، داشتيم. براي اينکه نشان دهم تا چه اندازه به ظرفيتهاي ادبي حسين عبدي اعتقاد دارم، بارها، نه فقط در اينجا، بلکه در محافل و موقعيتهاي مختلف، وقتي از من درباره او پرسيدهاند، گفتهام که به باور من، حسين عبدي ظرفيت آن را داشت که به شاعري در حد و اندازه حافظ يا سعدي تبديل شود. اين سخن از سر اغراق يا تعارف نيست؛ من واقعاً چنين ظرفيتي را در او ميديدم. وي ادامه داد :در اينجا ميخواهم نکتهاي را نيز خطاب به مسئولان فرهنگي استان مطرح کنم؛ جاي دارد از خودمان بپرسيم: حسين عبدي، کريم قائمي و امثال آنها در کوچهها و خيابانهاي اين شهر کجاست؟ در فضاهاي عمومي شهر، نشاني از آنها هست؟ چرا نبايد چهره و نام چنين هنرمنداني را در سطح شهر ببينيم؟ آيا واقعاً اشکالي دارد که دو يا سه تصوير يا آثار آنها در بنرهاي شهري، اتوبوسها و ديگر فضاهاي عمومي شهر قرار بگيرد تا خانواده ها با آنها آشنا شوندو به آنها افتخار کنند . آقاي قائمي از دنيا رفت. اما ما خبري در سطح شهر از او نديديم. پس کِي ميخواهيم به بزرگانمان افتخار کنيم؟ حسين عبدي امروز در دهه ششم زندگي خود قرار دارد؛ سني که طبيعتاً بايد سالها پيش از اين مورد تشويق، حمايت و توجه قرار ميگرفت. با اين حال، هنوز هم براي معرفي و قدرداني از او دير نشده است. از رئيس حوزه هنري گلستان، مديرکل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان، رئيس شوراي شهر گرگان، اعضاي شورا و همچنين اعضاي شوراي فرهنگ عمومي ميخواهم که به اين موضوع توجه کنند. اين سرمايهها را دريابيد. پرورش و ساختن يک چهره فرهنگي و ادبي، زمان زيادي ميبرد. براي شکلگيري شاعري در اين تراز، سالها تلاش، مطالعه، تجربه و ممارست لازم است.
جهاد کلامي
سيد حسام بني فاطمه، رئيس حوزه هنري استان گلستان در تمجيد از مجاهدتهاي حسين عبدي گفت: ما امروز نهمين جلسه از مجموعه «روايت آيينه» را برگزار ميکنيم. در «روايت آيينه»، هنرمندان باتجربه استان را بهمثابه آينههايي ميبينيم که قرار است در اينجا خود را روايت کنند. اين آينهها، آينههايي هستند که زنگار ندارند و کدر نشدهاند؛ آينههايي شفاف که ميتوان در آنها زمانه و تجربه زيسته هنرمند را مشاهده کرد. ما اين دسته از هنرمندان را، به تعبير خودمان، «هنرمندان متعهد به حقيقت» ميناميم؛ هنرمنداني که از زمانه خود عقب نميمانند، فرزند زمانه خويشاند و در جامعه اثرگذارند. ما امروز قصد نداريم چندان وارد نقد و بررسي اثر «وقتي خدا رفيق آدم باشه» شويم. هدف اصلي، معرفي اين کتاب است که بهتازگي، در سال 1405، توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. در عين حال، اين جلسه فرصتي است براي يادکردن از استاد عبدي. حتي سرودي که امروز اجرا خواهد شد، شعري از خود آقاي دکتر عبدي دارد. تلاش کردهايم اين برنامه را به جلسهاي براي تکريم و تجليل از چهار دهه فعاليت و خدمات ايشان تبديل کنيم. حقيقت اين است که از ميان اين آينههايي که در طول اين 9 جلسه به آنها پرداختهايم، برنامه امروز، بهويژه برنامهاي متمايز است و به نظر من، آقاي دکتر عبدي در ميان اين هنرمندان جايگاهي ويژه دارند. اين هنرمندان معمولا در آرامش نيستند؛ بلکه در برابر طوفان آشکار ميشوند. وقتي طوفاني شکل ميگيرد، وقتي جنگي رخ ميدهد، وقتي فتنهاي کشور را دربرميگيرد يا هنگامي که جامعه با مشکلات و بحرانهاي جدي مواجه ميشود، اين آينهها به ميدان ميآيند و جهاد ميکنند. جهاد امثال آقاي دکتر عبدي، جهاد کلامي است. طبيعتاً جهاد ايشان با جهاد نيروهاي مسلح ما متفاوت است، اما آثار اين جهاد کلامي را ميتوان در جامعه مشاهده کرد. نمونه آن را در همين شبها و تجمعات ميبينيم؛ اشعاري که از شاعران مختلف خوانده ميشود. همين استفاده از هنر و ظرفيت جهاد کلامي است که امثال دکتر عبدي را ماندگار ميکند. چهره مبارز و شاعرانه دکتر اديب در طول 40 سال، بدون آنکه گرفتار خودخواهي شود، شکل گرفته است. اين را از آن جهت ميگويم که با ايشان کار کردهام و از نزديک شاهد اين مسير بودهام. ايشان هيچگاه در شعر خود رويکردي خودخواهانه نداشتهاند و همواره عنصر مبارزه در شعر و شخصيت ادبيشان پررنگ بوده است. هنرمنداني مانند ايشان، که خود را متعهد به حقيقت ميدانند، بر اين باورند که وظيفه شعر آييني و شعر انقلابي، صرفاً سرودن شعر نيست؛ بلکه در لحظات خطر، مبارزه و جنگ، وظيفه شعر، نگهباني از ارزشهاست. چنين هنرمندي بايد دشمنشناس باشد و بتواند در زمان مناسب و در بزنگاههاي حساس، در صحنه حضور پيدا کند. اين همان کاري است که دکتر عبدي از حدود 40 سال پيش آغاز کردند. ايشان تلاش کردند جرياني شعري با چنين ويژگيهايي شکل دهند؛ جرياني که در کنار جريانهاي روشنفکري و ديگر جريانهاي ادبي و فرهنگي موجود، مسير خاص خود را دنبال ميکرد. البته درباره اين موضوع، خود ايشان قطعاً با جزئيات بيشتري سخن خواهند گفت.