سخني با مديران فرهنگي


یادداشت ادبی |

 

■ فاطمه سراوانی

 

فرهنگ گلستان آن‌قدر ظرفيت دارد که سال‌ها مي‌توان درباره‌اش حرف زد؛ اما مسئله امروز، کمبود ظرفيت نيست، نحوه ديدن و سرمايه‌گذاري روي اين ظرفيت‌هاست. مديريت فرهنگي استان پيش از هر چيز بايد بداند مي‌خواهد گلستان را به چه چيزي در نقشه فرهنگي ايران تبديل کند. اگر قرار است موسيقي اقوام به يک برند ملي بدل شود، بايد براي آن برنامه داشت؛ اگر ادبيات و داستان‌نويسي قرار است جريان‌ساز شود، بايد نويسنده تربيت کرد و امکان توليد و انتشار داد؛ اگر ميراث ناملموس اولويت است، بايد پيش از آنکه بخشي از اين ميراث با رفتن حاملانش خاموش شود، آن را ثبت و مستند کرد. نمي‌توان همه اين مسيرها را با بودجه‌هاي پراکنده و تصميم‌هاي سالانه دنبال کرد و انتظار داشت در پايان، نامي ماندگار ساخته شود. استاني که مقصد فرهنگي خود را نمي‌داند، ناگزير در ميان برنامه‌هاي متعدد، مسير اصلي را گم مي‌کند. از سوي ديگر، فرهنگ نبايد در تقويم مناسبت‌ها خلاصه شود. جشنواره و رويداد بخشي از حيات فرهنگي‌اند، اما تمام فرهنگ نيستند. پشت هر آيين، موسيقي، روايت، هنر و سنت، بخشي از حافظه اين سرزمين قرار دارد که اگر امروز براي حفظ آن کاري نکنيم، شايد فردا چيزي جز خاطره‌اي دور از آن باقي نماند. اينجاست که اهميت بودجه فرهنگي معنا پيدا مي‌کند. پرسش فقط اين نيست که چقدر هزينه شده؛ پرسش مهم‌تر اين است که چه ساخته شده است؟ چه تعداد اثر ماندگار توليد شده؟ چه استعدادهايي از گلستان به عرصه ملي رسيده‌اند؟ کدام ميراث ثبت و قابل دسترس شده؟ چه آرشيو، کتاب، فيلم يا جريان فرهنگي‌اي شکل گرفته که چند سال بعد هم بتوان رد آن را پيدا کرد؟ شفافيت در اين ميان يک مطالبه طبيعي است. مردم حق دارند بدانند اعتبار فرهنگي بر اساس چه اولويت‌هايي توزيع مي‌شود و نتيجه آن براي جامعه چيست. نقد اين روند نيز نبايد به‌عنوان مخالفت با فرهنگ يا مديران تعبير شود؛ برعکس، فرهنگي که قرار است سرمايه يک جامعه باشد، بيش از هر چيز به گفت‌وگو، نقد و پاسخ‌گويي نياز دارد. روزي کارنامه فرهنگي گلستان نه با ارقام بودجه، که با ميراثي سنجيده خواهد شد که از امروز براي فرداي اين سرزمين باقي گذاشته‌ايم.